افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
...

اگه بگم دلم خیلی گرفته ، موج منفی دادم بهتون؟

اگه بگم طوفانی از احساسات در راهه و من منتظر یه سیل بنیان برکن هستم ؛ شلوغش کردم؟

اشکالی نداره!    میگم !

" دلم گرفته ... خیلی "

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٦ ] [ ۸:٢٠ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
مریخی ها !

وقتی بچه بودم پدرم با تحسین نگاهم میکردن و به دیگران میگفتن : بچه های این دوره خیلی با هوشن !

ظاهرا پدربزرگم هم همین احساس رو در مورد پدرم داشتن.

این روزا اما من خیلی به خودم میگم که " بچه های امروزی چقدر با ما فرق دارن " !

حس میکنم به زودی اونقدر از ما فاصله میگیرن که دیگه فقط باید نگاهشون کنیم و حتی نمیتونیم باهاشون کل کل کنیم! کاری که بزرگتر های ما به راحتی از عهده اش بر میومدن !

دنیا داره به سرعت عوض میشه. ما داریم وارد دوره ای میشیم که ابزار درک کردنش  ، همون چیزایی نیست که من و پدرم و پدربزرگم از اونها بهره میبردیم! بچه های جدید ابزار فهم و کلام و آزمایش هاشون فرق کرده و کلا دنیا رو در بستری غیر از اون زمینه ای که ما تجربه کردیم ، تجربه میکنن.

اما یه چیز همیشه ثابته حتی اگر کل دنیا هم تغییر کنه  و اونم اصول انسانی و اخلاقیه.

یه آدم هر جا که میره و زندگی میکنه شخصیتش رو هم با خودش میبره. فرهنگش هم همیشه بهش سنجاق شده حتی اگر در حال کار با دنیای صفرو یک باشه!

در طول زندگی، آدمهای مختلفی رو با دنیاهای متفاوتشون میبینیم. بعضیاشون خیلی پیشرفت کردند و بعضیاشون کمتر . ولی چیزی که برای ما در ادامه دادن رابطه هامون باهاشون مهمه ؛ رعایت اصول و قوانینیه که ما به اسم اصول انسانی - اخلاقی میشناسیم.

 

درگوشی:

- بچه ی دو ساله ای که صبح تا شب در حال بازی و دیدن تصاویر خودش در تبلت شخصی اش ! و لپ تاپ مامانش باشه ؛ وقتی به سن ما برسه ، احتمالا نقش اول فیلمایی رو که ما به عنوان فیلمای علمی - تخیلی میشناسیم  بطور حقیقی بازی میکنه .

- وقنی توی یه جمع فامیلی هستیم تمام افرادی که زیر 40 - 50  سال، سن دارن  ؛ بخش عمده ای از وقتشون  در حال سرو کله زدن با برنامه های مجازی هستن.

- بعضی از بازی ها بقدری جذابه که گاهی چند نفری در هیجانش با هم شریک میشن!

- خانواده دکتر ارنست رو یادتونه؟ همیشه دلم میخواست یه بار توی اون کلبه درختی اشون زندگی کنم نیشخند

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٥ ] [ ٦:٢٦ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
طبیعت زندگی

پاییز امسال همش مریض بودم. یعنی از آخر شهریور تا همین الان دائما در حال سرو کله زدن با سرماخوردگی و عوارضش مثل استخون درد و تب و لرز و... بودم.  کمر درد کذایی دوباره شروع شد و ناتوانی ناشی از سرماخوردگی های مکرر با ناتوانی ناشی از کمر درد که واقعا زندگیم رو فلج کرده ؛ با همدیگه باعث شدن که از نظر جسمی خیلی بهم فشار بیاد.

از نظر شغلی هم حجم کار بالایی رو تحمل کردم و ساعت های طولانی تدریس خیلی خسته کننده بود اونم وقتی که حتی پله ی کوچیک جلوی تابلو برام مثل یه مانع بزرگ جلوه میکرد و من با احتیاط ازش بالا و پایین میرفتم!

از طرفی هم مامان خانمم نیاز به مراقبت بیشتری پیدا کردن و بخش عمده ای از وقت آزادم صرف ایشون میشد و وقتی هم تو خونه بودم دائما مشغول تماس با مطب های پزشکان عزیزی بودم که باید برای خودم یا مامانمم وقت میگرفتم. متخصص مغزو اعصاب - جراح ستون فقرات - متخصص داخلی - فیزیوتراپی - متخصص طب سنتی و ...  بعدشم که سیکل کارهای درمانی مثل ام ار ای و آزمایش و تحویل گرفتن جواب هاشون و بردنشون پیش دکترا و ....

الان میتونیدتصور کنید که چه روزای شلوغی داشتم و چقدر فشار جسمی و روحی رو تحمل  کردم مخصوصا وقتی پای پدر و مادرم در میون باشه ...

با همه ی این ها من امیدوار و آزاد بودم !!

چون حس میکردم دارم درست عمل میکنم و راه ، همینیه که دارم میرم ... حتی لنگان لنگان !

همه ی این آرامش و دلگرمی رو مدیون امام حسین (ع) هستمقلب

 

درگوشی:

- اینکه در عمق باورِ انسان ، شخص توانمندی وجود داشته باشه که بشه بهش تکیه کرد و ازش یاری طلبید ؛ انسان رو از ناامیدی نجات میبخشه.

- طب سنتی ایران در بعضی موارد شگفتی سازه !

 

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢۳ ] [ ٧:۱٤ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
شجاعت

شجاعت داشتن خصلتیه که دیگران رو خیلی سریع جذب میکنه. منظورم  فقط شهامت در برابر آدمای قلدر نیست . اگر چه این نوع هم خیلی قابل تقدیره ولی در اینجا منظورم شجاعت اخلاقیه.

وقتی در مورد کسی قضاوتی میکنیم که معلوم میشه نارواست ، اشتباهه و یا تندرویه ؛ اگر تونستیم غرورمون رو نادیده بگیریم و عذرخواهی کنیم،  یعنی دارای عزت نفسیم و ذلتِ فرار از موقعیت رو برای خودمون نمی پسندیم وگرنه خیلیا آدمای ترسوئی هستن و خودشون رو پشت غرور ظاهری اشون مخفی میکنن !

 

درگوشی:

- عذرخواهی نشان دهنده ی بلوغ اجتماعی یه فرده.

- بار اولش سخته ولی بعد، انسان توانمند میشه در برابر خودش.

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٢ ] [ ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
غصب !

"تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف "

حرفای قشنگ رو خیلیهایمون بلدیم ولی رفتارای قشنگ ، فقط از عده کمی دیده میشه .

یادمه 20 سال پیش مشغول دوره دیدن در مجموعه ی آموزشی بودم که استادش یکی از محققین معروفِ تعلیم و تربیت بود و در همایش های زیادی شرکت میکرد . ایشون از قول یک محقق خارجی ( الان نه اسمش یادمه و نه ملیتش نیشخند) میگفت که ملت ایران ، ملت شعاره !!

یعنی از بس ما حرف زده بودیم و رفتارمون با گفته هامون خیلی فرق داشت و یا کلا در تضاد بود ؛ یه ناظر بیرونی رو به این نتیجه رسونده بود که ما زیاد شعار میدهیم!!

 

درگوشی:

- فکر کنم لازمه که قبل از اینکه جملات و تفکرات زیبای دیگران رو نقل کنیم مدتی خودمون بهش عمل کنیم.

- دارم تمرین میکنم بیشتر سکوت کنم   بیشتر گوش کنم  کمتر جواب بدم.

- حرف نزدن خیلی سخته ! امتحانش کردین؟؟!

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢۱ ] [ ٦:٤٦ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
آنچه در من است !

تمایل به خوبی ها و خوب ماندن در فطرت ماست و اصلا تعجب آور نیست که از انسان های پاک استقبال میکنیم و به آنها ارادت داریم. چون قوانین  آفرینش، در خلقت کل هستی و در خلقت انسان، بر مدار خوبی و خوب بودن و خوب ماندن میچرخد.

به تعبیر بهتر ، خداوند وقتی انسان را خلق میکند این حس را نیز در او میآفریند که نسبت به همه خوبی ها و فضیلت ها (  چه مفاهیم عالیه و چه رفتار و عملکرد های درخشان ) ، گرایش داشته باشد . در واقع  استعداد و آمادگی پذیرش خوبیها را در عمق فطرت انسان میکارد.  از طرف دیگر قوانین موجود در ساختمان پدیده های دیگرِ هستی نیز ، همینگونه اند نظم دارند   زیبایند   دانش محورند و در مجموع مانند قطعات یک پازل ،نقش معناداری را در هستی نشان میدهند.

از طرف دیگر قوانین آسمانی برای انسان وضع شده تا خوب ماندن او را دوام و استمرار ببخشد. تمام قوانینی که به محدودیت تعبیر میشوند ( از دیدگاه کسانی که اصل را بر آزادی بی حد انسان و لذت جویی انسان  میگذارند ) ؛ در راستای این هدف ، وضع شده اند.

پس انسان از درون به خوبیها متمایل است و در بیرون نیز ، راه رسیدن به خوبیها را در قالب قوانین و دستوران آسمانی برایش فرو فرستاده اند. با این تفاصیل اصلا تعجب آور نیست که انسان های پاک و نورانی به وجود بیایند . چون هدف از خلقت کل هستی ، ساختن انسان هایی بوده است که همه ی کمالات و استعدادهای درونی اشان ، ظهور پیدا کند. در دیدگاه مکتب های الهی بروز و ظهور انسان هایی مثل بزرگمرد عرفان و سلوک ، آیت الله بهجت و... اصلا تعجب آور نیست .

چیزی که باعث تعجب است حرکت انسان بر خلاف میل درونی  خودش  است!!

 

درگوشی:

- ماها وقتی خطایی میکنیم سعی داریم تا کسی نفهمد و یا اگر فهمید دست به توجیه میزنیم تا از سرزنش و خجالت در امان باشیم. همین دلیل دیگری برای این مطلب است که ما فطرتا با بدیها و نامردی ها و رذایل همسو نیستیم.

- اگر چیز ناخوشایندی را در دیگران ببینیم حتما تنفر و انزجار خود را ابراز میکنیم  حتی اگر در خلوت  ، خودمان هم مرتکب شده باشیم.

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٧ ] [ ۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
کلید را از خدا بگیریم !

 

وَالَّذینَ جاهَدوُا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا  " (سوره عنکبوت آیه 69 )

کسانی که در در راه ما تلاش خستگی ناپذیر داشته باشند حتما حتما حتما ایشان را به راه های خودمان هدایت میکنیم.

" الذین " درزبان عربی اسمی است که به افراد خاصی اشاره نمی کند یعنی مثلا مربوط به مومنان و یا حتی مسلمانان نیست بلکه شامل تمام انسان ها میشود یعنی ( هرکسی ) . در این آیه هم ، خداوند، رمز موفقیت را در تلاش خستگی ناپذیر و خلوص نیت بیان کرده است.

 

درگوشی :

- در هر زبانی برای تاکید روی مطلبی ، از مولفه های خاصی استفاده میشود. در زبان عربی هم همینگونه است.

- در این آیه چندین تاکید برای اطمینان مخاطب ( یعنی ما انسان ها)  وجود دارد .

1/ جمله اسمیه است و در عربی هرچیزی که بصورت قانون باشد و مشمول زمان خاصی نشود را با جمله ی اسمیه مطرح میکنند .

2/ از لام تاکید بر سر فعل استفاده شده است ( لنهدینهم )

3/ از نون تاکید ثقیله در انتهای فعل بهره برده شده (لنهدینَّهم ) که تاکید مضاعفی را میرساند.

-  برداشت ساده ی این آیه کوتاه  اینگونه میشود ( هر کسی بخاطر خدا تلاش کند قطعا حتما یقینا راهنمایی میشود )

-  روی کار خاصی انگشت گذاشته نشده ولی روی شرط خاصی تاکید شده است و آن هم ، نیت افراد است و بطور ضمنی دلالت میکند که نیت بد و یا ناقص ، موجب شکست و محرومیت است .

6/ در همه ی داستان هایی که انسان در طول تاریخ گفته  ، نوشته و یا خوانده است ؛ عاقبت پلیدی در فکر و رفتار ، به شکست انجامیده . انسان ، درونا به این قضیه اشعار دارد!

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ ] [ ٧:۱٧ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
گمشده

" بَلِ الِانسانَ عَلی نَفسِهِ بَصیرَه وَلَو اَلقی مَعاذیرَه "

" انسان نسبت به خودش آگاهی داره البته اگر توجیه نکنه " 

در عربی گاهی از " إن " برای بیان شرط استفاده میکنن و گاهی از  " لو " .

فرق این دو تا در اینه که اولی برای شرطی به کار میاد که امکان تحققش هست ولی دومی برای شرطی که امکان وقوعش یا کلا نیست و یا بطور نادر اتفاق میافته .

جمله ای که در در اول نوشتم از قرآن بود که خداوند شرطِ بصیرت را با " لو " مطرح کردند.

 

درگوشی:

- آگاهی ما نسبت به خودمون اتفاق میافته و یا ما امکان وقوع و تجربه اش رو از خودمون میگیریم؟

- اگر توجیه نکنیم خودمون برای خودمون خیلی شفاف میشیم. انگیزه ها و نقصان ها و نقاط قوت هامون رو خوب میبینیم و خوب میتونیم تشخیص بدیم که به چه چیزی نیاز داریم؟ هرکسی پزشک خودش میشه.

-  هیچکس شبیه هیچکس نیست.

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٥ ] [ ٧:۱٦ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
ویار نیمه شب !

دلم اردیبهشت میخواهد

آفتاب ولرم   گرمای ملایم

دلم  رنگ میخواهد  سبز  سفید  بنفش  زرد  صورتی

دلم نسیمی میخواهد که آهسته و آرام گذر میکند و شوخ چشم ، ساقه های نازک و ترد گیاهان بهاری را تکان میدهد!

دلم آواز میخواهد  چهچهه بلبلی که یک دم قرار ندارد !

دلم باران میخواهد  درشت و تند و پر آب !

دلم باران میخواهد...

باران!

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٤ ] [ ۳:٤٠ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
ما و قرآن ... چگونه ؟

طبق تعبیر قرآن ، زن و مرد برای همدیگه مثل لباس هستند باید باعث زیباتر شدن هم بشن و عیبهای همدیگه رو پوشش بدن. محافظ انسان در فراز و نشیب باشن همونطور که لباس، انسان رو از گزند سرما و گرما محافظت میکنه و...

ولی برداشت بعضیا از این تعبیر قرآنی یه جور عجیبیه !  

ظاهرا همونطور که لباسای متعددی دارن همسران متعددی هم میخوان!!

یکی برای شادی   یکی برای غم  یکی جوون  یکی پیر  یکی پولدار  یکی تحصیلکرده  یکی خوش سرو زبون و ...

 

درگوشی:

- فقط مردا اینطوری نیستن متاسفانه! هرچند به دلایل متعدد شیوع بیشتری بینشون داره

- امروز در دیدار با یکی از آشنایان پزشک ، فهمیدم منشیشون رو صیغه کرده !!  با خانم اول در روزهای ابتدایی فارغ التحصیلی ازدواج کرده بودن که در اوج بیکاری و بی پولی  بودن ... الانم هم دو تا دختر دانشجو و دبیرستانی دارن.

- هر کاری کردم که قضاوت نکنم و رفتارم رو در ظاهر خیلی محترمانه حفظ کردم ولی واقعیت اینه که ته دلم برای خانم اول خیلی متاسف شدم.

- خانم صیغه ای هم یه دختر سی و خورده ای ساله هستن که بالای 10 سال منشی ایشون بودن و تمام افراد خانواده رو هم میشناختن. بار اولشون بوده که ازدواج میکردن و حاضر شده بودن که صیغه بشن!!

- همه ی این اطلاعات رو  یه بیمار دیگه  در اختیارم گذاشت بدون اینکه من سوالی بکنم! چون به نظرم طبیعی بود که روز تعطیل ، منشی نیاد ! 

- دکتر  بهمون لطف کرده بود و روز تعطیل بخاطر ما اومده بود مطب .  خوشم نیومد در مقابل،  ما داشتیم در مورد خصوصی ترین مسائل زندگیش صحبت میکردیم! حقیقتش انقدر مسئله برام عجیب بود که تا انتهای داستان رو گوش دادم و بعدش که تنها شدم و داشتم به قضیه فکر میکردم این مسئله به ذهنم رسید که حالا این خانم به جای آبرو داری ، چرا زندگی دکتر رو ریخت رو دایره ؟!  من  چرا با توجه ویژه و سکوتم ، اون فرد رو تشویق به ادامه ی صحبت کردم ؟!

- ذهن ما عادت کرده که هر چی میشنویم فوری یه قضاوتی تو ذهنمون شکل میگیره!

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱۳ ] [ ٤:٤۸ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
پایان فصل سرخوشی !

تمام شد !

دو ماه مجاورت با نور به انتها رسید  دو ماه زندگی در حصن امن ائمه ع به نقطه ی پایان رسید.

کسانیکه فرهنگ عاشورایی رو مترادف غم و اندوه تعریف میکنن معلومه که تجربه اش نکردن ! یکی از بدترین حالات ، در حالت شک و تردید زندگی کردن و به همه چیز مشکوک بودنه . آهسته آهسته مثل یه حشره ، روح باور و تسلیم رو میجوه و به جاش تخم بد بینی و تردید و نا آرامی رو میکاره . افسردگی در درون ، اعتراض و ادعاهای شبه روشنفکری  و تردید ،در بیرون به دنبال داره ! گاهی مواقع اگر" نادان" باشیم بهتر از اینه که " کمی" بدانیم و " خیلی " ندانیم !! لااقل زندگی در دنیامون راحت میشه :)

آخرین شب عزاداری ها به انتها رسید یعنی دوباره این فرصت رو خواهم داشت تا این لحظات رو تجربه کنم؟ آن چنان خوشی عمیقی به انسان میبخشه که همه ی سختی ها به نظر قابل تحمل میاد. ظاهرش اشک و ناله است ولی باطنش سرور و آرامش و امیده. سبکباریه ...

فقط اگر تجربه بشه درک میشه و البته در راه بدست آوردن این تجربه ، باید کمی استقامت کرد.

 

درگوشی:

- یکی از دعاهایی که همیشه وقتی به زبون میارمش منقلبم میکنه اینه که " خدایا ، هرکسی توی این دنیا داره لحظات ناامیدی و بیچارگی رو تجربه میکنه درآغوش بگیر " .

- این لحظات خیلی دردناکه ولی اگر با دستگیری خداوند همراه بشه سکوی پرتاب به سرزمین امن ِ اطمینانه !

- خیلی دلم میخواد بدونم چیزایی که مینویسم چقدر مخالف داره و علت مخالفت ها چی میتونه باشه؟

- انقدر ازین نوشته های خودم رو به حالت ثبت موقت درآوردم که دیگه خودمم یادم نیست تعدادشون چقدره :)) 

- بعضیا خسته ان و نمیپذیرن  بعضیا بدبین ان و بعضیا تنبل. بعضیا هم این حرفا رو با ظاهر متجدد در تضاد میدونن ! به هر حال شیطان بهانه ای برای هرکسی جور میکنه ! اصل برای ابلیس ، دور موندن انسانه  بهانه اش مهم نیست :))

- دو ماه محرم و صفر تمام شد و من نگران روزهای آینده ام! بازگشت به دنیای سرد و پر از آتش حسادت و قدرت طلبی و فتنه گری انسان.

-

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٢ ] [ ٧:٠۳ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
" أ من یجیب " میخوانم !

چشمانم پژوهشگر شدند و سرعت سقوط اشکهایم را در حالت های مختلف اندازه میگیرند!

رتبه ی نخست ار آنِ حس بیچارگی و تمناست  ...  داغ و درشت و ملتمس، مثل فریاد !

مدال نقره نصیب لحظات شرمندگی و توبه است ...پیوسته و بیصدا و تنها !

سکوی سوم به احساس خلاء میرسد ... ماسیده در قاب حدقه  ، ساکت و مات !

امشب اما  ملتهبم ...

کسی در کائنات صدایم را میشنود؟

آیا کسی هست تا خواسته ی بیچاره ای را پاسخ گوید و سنگینی غم را از دلش بزداید؟

آیا کسی هست؟

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱۱ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
آن کس که نداند ...

بعضی مشکلات ، راه حل های ساده ای دارن ولی رفتار " انسان " پیچیده اش میکنه !

بجای اینکه به یه پزشک متخصص مراجعه کنه تا درمان بشه و احساس رنج و محرومیتش کاهش پیدا کنه و قابل کنترل بشه ؛ شروع کرده به بیان برداشت های شخصی اش از قرآن !!

شاید استقبال مخاطبینش وادارش میکنه که زمان لذت بردنش از توجه دیگران رو طولانی تر بکنه...

فقط اشکالش اینه که مخاطبینش از خودش کم اطلاع ترن و نمیتونن تشخیص بدن  که اون درست میگه یا نه؟!

 

درگوشی:

- کسی که خودش رو خیلی قبول داره معمولا به حرفای دیگران توجه نمیکنه.

[ ۱۳٩٢/۱٠/٩ ] [ ٧:۱٩ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
تامل

دروغ نبودن هنر است

نه فقط دروغ نگفتن خنثی

[ ۱۳٩٢/۱٠/۸ ] [ ٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
درگوشی

راز یک زن فقط یک چیز است !

" دوستت دارم "

همه میدانند ولی ندرتاً  کسی بتواند!

[ ۱۳٩٢/۱٠/۸ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
معیت

هرگاه با  " سکوت "  خلوت میکنی  ، به تردید می افتم

با من باش !

[ ۱۳٩٢/۱٠/۸ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
بالاتر از شفا

هممون دیدیم که یه معتاد چه وابستگی سختی به موادش داره و هر چقدر تصمیم به ترک میگیره نمیشه!  

گاهی ما  (مثل معتادا ) از پس خودمون بر نمیایم  زورمون به خودمون نمیرسه تا در مورد خاصی خوب باشیم   تجربه ی تلاش های متعددی داشتیم و همشون هم به شکست کشیده شده  عزممون دوام نداره و بارها بارها خلاف قول و وعده ی خودمون رفتار میکنیم :(

  خودمون رو به خدا نشون میدیم و میگیم " دیگه از پس  "این"  بر نمیام !

إنَّ النَّفسَ لَأمّارۀٌ بالسوء إلا ما رَحِمَ ربی ... نفس من مرا به بدی امر میکند مگر اینکه خداوند بر من رحم کند ( و مرا نجات بخشد )

اونوقت بعدِ مدت کوتاهی حس میکنیم اون اعتیاد ذهنی امون از بین رفته و کاری که قبلا در سالیان متمادیِ تلاش ، نتونستیم انجام بدیم داریم به راحتی انجامش میدیم !!

چقدر شفا گرفتن نیاز به شُکر و سپاسگزاری داره؟ چه کاری میتونه پاسخگوی این لطف خاصه باشه؟ چی میتونه التیام بخش تاسفی باشه که از یادآوری ایام مهجوریت به انسان دست میده؟

 

درگوشی:

- وقتی میبینی نمیتونی برای تشکر کاری برای خدا بکنی چون لوازم تشکر از خداوند رو در طی سالیانی که گذشت برای خودت فراهم نکردی ؛  چقدر حس غم وجودت رو میگیره ...

 




[ ۱۳٩٢/۱٠/۸ ] [ ٧:٠۸ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
آی قبله ی دل های شوریده !

تو را باید تجربه کرد!

برایت استدلال فراوان است  برهان های زیادی اقامه شده است  عقل تو را میستاید  و وجدان های بیدار تو را گواهی میدهند .

تو عزیز عالمی...

من اما به گونه ای تو را میطلبم و میخواهم ، که در دایره ی تنگ استدلال نمیگنجد !

بدنبال تسلیم عقلم به تو نیستم  عقل من شکاک نیست  عقل من مردد نیست  عقل من با شبهه نمی لرزد حتی اگر دلیلی برای تو نداشته باشد !

می دانی چرا؟ چون با منطقی قانع کننده تر از عقلم تو را پذیرفته ام !

من بدنبال مجاب کردن خویش نبوده ام چون هیچگاه با تردید به تو ننگریسته ام... همه ی تردیدِمن در قابلیت خودم بوده است.  آنقدر معرفت داشته ام که سیاهی های خودم را در قالب شبهات، به سوی تو پرتاب نکنم .

اما همیشه سرگردان دلم بوده ام. من تو را برای شهود قلبیم خواسته ام     میخواهمت   میخواهمت   میخواهمت ....

من تو را میخواهم تا با عشق در تو نظر کنم  تا لذت دلدادگی به تو را تجربه کنم  میخواهم دلم با تو آرام گیرد  میخواهم در فضایی از شوریدگی تو را ببینم!

جانانم ، تو را نمیتوانم در بند بند لایحه و قانون دسته بندی کنم   نمی خواهم تو را برای کسی اثبات کنم  من میخواهم که تو را تجربه کنم !  دلم را با دلت مَحرم سازم... میخواهم دزدِ واژه های تو نباشم ...

آخ که چه دردی در من میپیچد هر گاه که خود را نالایقِ نورانیت تو میبینم    که مقصری جز خودم نمی یابم  که دلیل دوری ام  را جز سستی خودم نمی شناسم   که بزرگترین جنایتم را اهمال خودم میدانم .

 من دردمندم ... نمی توانم جنس این درد را بیان کنم  فقط میدانم که از این درد ، سالهاست رنجورم و چشمانم اشکبار است... قطراتی که فقط وقتی یاد تو میافتم داغ میشوند و سوزان.

من سالهاست برای تو میگریم... نه ... نه !

واقعیت این است که من سالهاست برای خودم میگریم !! من از فاصله ام با تو دردمندم.

تو صراط مستقیمِ خدای منی   هادی منی  تو کشتیبان منی   تو عشق منی !

وقتی با توام،  آرامم  چون میدانم خدایم با رضایت مرا مینگرد و این رمز شیفتگی من به توست. در کنار تو خیالم راحت است که در پناه خدایم !

حسین جان ، مرا در کنارخود بدار با وجودی که خودم اذعان دارم جایگاهم آن نیست !

حاصل چله نشینی ام در عزای تو را میخواهم.

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱ ] [ ۸:٥٧ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]