افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
پیرایش

میدونی چه مواقعی بیشتر از هر زمانی حرف برای گفتن هست؟؟

همون موقع که بارها مینویسی و آخرش نظرت عوض میشه و همش رو پاک میکنی و از اول شروع میکنی و باز در آخر همش رو پاک میکنی و ...

آخرش خسته میشی و رها میکنی و میری!

اما اون حرف توی گلوت گیر میکنه و میشه غمباد!

 

درگوشی:

- یه ماهی میشه که 4 نصفه شب از خواب بیدار میشم و دیگه نمیتونم بخوابم ! به جاش میام نت و بدون شما ، شما رو میخونم. در سکوت و خلاء !

- مونیتور احساسم ، یه خط صاف و ممتد رو نشون میده.

- از وقتی بخشی از خودم رو از دست دادم فهمیدم زندگی چقدر ساده است !!

[ ۱۳٩٢/۱۱/۳٠ ] [ ٥:۳٧ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
ادعای صرف!

چرا همش میگی " من هستم ... رو من حساب کن "  بعد وقتی بهت مراجعه میکنم دائم از گرفتاری ناله میکنی؟!!

تو که آدمِ این میدون نیستی میشه لطف کنی و دست از ادعا برداری؟؟

ممنونت میشم!

چون واقعا از اینکه به کسی امید داشته باشم که خودشم سرگردونه متنفرم!

اه عصبانی

 

درگوشی:

- چیه؟ تا به حال عصبانیتمو ندیده بودی؟

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢۸ ] [ ٧:٢٩ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
سرکاری نیست واقعا میگم!

 کار و فعالیت و هم نفسی با جوونا ، با شروع هر ترم ، برام خیلی دلنشینه . احساس زنده بودن و زندگی رو توی رگهام تزریق میکنه و...

اما یه چیز بد هم داره !! خیلی بد !

من در طول ترم باید ناخنهام رو کوتاه نگهدارم !خجالتقهرابروچشمنیشخند

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢٦ ] [ ٦:٤۳ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
ترجمه ی رفتار زنان

آقایون اگه زرنگ باشن  و البته با تجربه ؛ خوب میدونن که نباید از یه خانم جلوی باقی خانمها تعریف کنن!!

فرقی هم نداره در چه زمینه تعریفی باشه   زیبائی رفتار یا چهره و یا پوشش و یا کدبانوگری و تعامل خوب با دیگران و ... هرچه که هست فرقی نداره. چون در زنان حسی وجود داره که نمی تونن بالاتر از خودشون ، در قلب مردان کسی رو تصور کنن چه برسه به اینکه واقعا کسی وجود داشته باشه.

مطمئنم خانما خوب این جملات رو درک میکنن و آقایون شاید به نظرشون غیز منطقی بیاد ولی واقعیت غیر قابل انکاریه.

مردانی که ازدواج کردن حتما بارها تجربه کردن که وقتی از خانمی تعریف کردند فوری هزارتا عیب در اون خانم از طرف زنان دیگه یافت شده :))

و یا دریه روش دیگه کلا اون خانم مورد بی مهری قرار گرفته ... یعنی انتقام با بیمهری و بیتوجهی ای که بهش شده ، ازش گرفته شده!

خانمها در مسائل احساسی میتونن بسیار بی رحم و بی منطق رفتار کنن.

آقایون این نوشته رو به منزله یه هشدار برای خطر قریب الوقوع در زندگیشون ؛  و همچنین به منزله  اعتراف به یه قابلیت تحسین برانگیز در خودشون تلقی کنن !!

هشدار به این معنی که اگر خانمی  رو دوست دارن اعم از  همسر و مادر و خواهر و خدای ناکرده یه زن دیگه و ... هرگز جلوی زن دیگه ای که این آقا مورد محبتش هست ؛ بهش توجه نشون ندن وگرنه برای اون خانم دردسر درست کردن! البته خود آقایون هم در بین دو طرف تشنج ، به شدت آسیب میبینند.

من فقط در بین زنان خداترس و زنان منطقی ، رعایت حدود  اخلاقی این رابطه ها رو دیدم .

اما  از سوی دیگه هم این عکس العمل  زنان ، نشون دهنده جایگاه  و اهمیت اون مرد در قلب زنان درگیره !

خنده داره ... ولی واقعیته .

 

درگوشی:

- مرد در زندگی باید زیرک باشه وگرنه خودش خیلی آسیب میبینه مگه اینکه خانمای اطرافش خیلی عاقل و خوددار باشن و یااز اون بالاتر ، بینش الهی رو با جان و دل پذیرفته باشن .  چون فقط یه عقل قوی و محبت وافر میتونه موجب بشه که یه زن  خودش رو دوم ببیینه و دم نزنه  و یا اینکه در محبتی والاتر غرق باشه و وسعت روحش باعث شده باشه که کج خلقی و ناکامی روزگارش رو تاب بیاره.

- تقریبا هر هقته یه مکالمه طولانی تلی دارم از طرف دانشجوهای قدیم و جدیدم که ازدواج کردن و حس میکنن دارن  جایگاهشون رو در قلب شوهر از دست میدن و گاهی اعترافاتی از رفتاراشون میکنن باعث میشه دقایق زیادی دو تایی با هم بخندیم ! چون رفتارشون واقعا خنده دار و بی منطق بوده ولی نتونستن خودشون رو نگهدارن و برای تخلیه ی خودشون چیزی گفتن و یا کاری کردن که دامنه هاش تا مدتها روی زندگیشون تاثیر گذار بوده .

- دسته سومی از زنان هم هستن که نه خداجو هستن و نه عاقل . یه آدم معمولی هستن که بلد نیستن احساسات خودشون رو نشون بدن . میریزن تو خودشون و همه ی عمر احساس بدبختی میکنن ! من ترجیح میدم از دسته سوم نباشم!!

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢٥ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
عزیزترین عزیزانم 2

حدود 10 سال پیش ، رو مامان یه عمل خیلی سنگین در رگهای آئورت شکمی انجام دادن که حدود 6 ساعت طول کشید و بعدش حدود 2 ماهی طول کشید که بتونن به زندگی عادی برگردن . از اون زمان یه چیز براشون دائمی شد " کندی حرکت "

هربار با دکتر جراحشون صحبت میکردیم و ایشون عصب های پا رو معاینه میکردن و میگفتن عصب ها هیچ مشکلی ندارن .   ولی هر سال این وضعیت پیشرفته تر میشد.

تا اینکه پزشکی که ایشون رو بخاطر توده های بوجود اومده در اندامهاشون معالجه میکردن بهمون گفتن با متخصص مغز و اعصاب هم مشورت کنیم و دکتری رو هم معرفی کردن.  پزشک متخصص مغز و اعصاب بعد از کارهای تشخیصی که انجام دادند ؛ گفتند که یه لخته خون کوچیک در قسمتی از مغز جاخوش کرده و این کندی حرکت به این علته! و به جز آسپیرین که باید هر شب استفاده میکردن برای رقیق کردن خونشون ، داروی انچنانی هم تجویز نکردن!!

و ما دائم نگران این مسئله بودیم که نکنه این لخته حرکت کنه ...

کم کم  ناراحتی کمرشون هم شدت پیدا کرد و راه رفتنشون با اختلال شدید روبرو شد و کندی حرکتشون خیلی زیاد شد تا اینکه دیدیم پای راستشون به طرف داخل منحرف شده و موقع راه رفتن انگار پاها به هم برخورد میکنن و باعث زمین خوردن میشن و البته چندین بار هم  زمین خوردند و تحمل این مورد آخری برام خیلی سخت بود ... خیلی.

ام آر آی کمرشون از لغزیدن مهره های ستون فقرات روی هم و تنگی کانال نخاعی خبر میداد و بالطبع باید با متخصص ستون فقرات صحبت میکردیم... یکیشون از اقدام فوری برای عمل ستون فقرات گفت و اضافه کرد که عمل سنگینی خواهد بود . باید طی یه عملِ باز،  مهره هارو مرتب میکردن و دو طرف مهره ها میله هایی به درازای 30 سانت میگذاشتن و با پیچ و مهره فیکسش میکردن تا بتونن راحت راه برن!  مامان با شنیدن این موضوع کلی به هم ریختن. روزهای بعد از عمل قبلی یادشون اومد و اینکه اون روزا من و خواهرم چقدر مثلا به زحمت افتاده بودیم و ...

و گفتن " عمل نمیکنم " !!

نگاتیوهارو به یه متخصص دیگه نشون دادیم . ایشون گفتن " عمل نیاز نیست با دارو کنترلش میکنیم "  چقدر خوشحال شدیم. داروها رو گرفتیم و مامان شروع به مصرفشون کردن ولی با مصرف داروها یه حالت بی حسی در پاهاشون بوجود اومده بود که نمی تونستن موقع راه رفتن پاهاشون رو حس کنن ومشکل زیاد تر شد!!

دیگه نمی دونستیم چیکار باید بکنیم؟! روز عرفه خیلی دعا کردیم. یادمه من و خواهرم بدون اینکه دیگری بدونه تنها یه خواسته از خدا داشتیم " خوب شدن مامان " و چقدر اون روز بی تاب بودیم. صحنه ی راه رفتنشون بقدری روی اعصابمون رفته بود که نمیتونستیم برای لحظه ای از یاد ببریم !

داروها برای سه ماه تجویز شده بود و از ما اصرار برای قطعش و از مامان انکار !! چون برای خوب شدن عجله داشتن ، هر چیزی رو به جون میخریدن. تحمل و سکوت و مهربونی همیشگیشون باعث شده بود از ما به ظاهر آروم تر باشن ولی من به راحتی لایه های اضطراب و نگرانی رو در نگاهشون میدیدم و رنج میبردم.

بقیه اش رو در یه پست دیگه تعریف میکنم. میدونم اینا برای دیگران جذابیتی نداره ولی برای خودم لازمه که بنویسمشون تا از درونم بیرون بریزن و مثل یه گره دردناک بهم چنگ نندازن. ایام محرم امسال دائم در حال دعا کردن برای این بودم که بالاخره یه دکتری بفهمه ما باید چیکار کنیم.

امیدوارم همه عزیزان همیشه سلامت باشن که از هر نعمتی بالاتر و مهم تره.

 

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢٥ ] [ ٧:٠۱ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
شیک باش !

خیلی خسته ام ... خیلی. مثل همیشه که این جور مواقع فقط و فقط ولو شدن روی فرش ، کف پذیرایی بهترین تسکینه برای ماهیچه های دردناک پام ؛ یه بالش کوچیک گذاشتم و دمر افتادم و دارم خودم رو با لپ تاپ توی نت غرق میکنم !

یه هویی یادم می افته که تا یه ساعت دیگه باید از خونه بزنم بیرون و به کاری برسم. خیلی سریع یه دور زمانی رو که برای آماده شدن نیا زدارم و مسیری که باید طی  کنم رو توی ذهنم مرور میکنم و  به این نتیجه میرسم که یه 20 دقیقه ای وقت دارم تو نت باشم . با رضایت لبخند میزنم و شتاب آلوده سعی میکنم عطش "خوندنم" رو تسکین بدم. البته لابلای این برنامه ریزی سریع چندین بار تا کمر خودمو از روی بالش بلند میکنم  تا بتونم ساعت دیواری خونمون رو ببینم تا زمان از دستم در نره !!

آخرش وقتی داشتم لپ تاپ رو میبستم چشمم به ساعت لپ تاپ افتاد و مثل همیشه به خودم غر زدم که " پس کی آدم میشی تا  یادت بمونه که از امکاناتت استفاده کنی ؟  فقط کافی بود کمی چشمای مبارکت رو بچرخونی تا ساعت روببینی!! نه اینکه تا کمر خودت رو از روی زمین بلند کنی تا بتونی ساعت دیواری رو مشاهده بفرمایی!!   اونم هزار بار "

الانم دارم با خودم فکر میکنم بیخود نیست کمرم درد میکنه بسکه مثل قرون وسطی ! ازبدنم کار میکشم . خوب دختر خوب !! مثل بچه ی آدم از لپ تاپت استفاده کن و این همه از بدنت کار نکش تا مثل همه ی انسان های مدرن امروز ، بیماری های شیکی مثل پوکی استخوان بگیری تا همه بفهمن و بدونن که دست به  سیاه و سفید نمیزنی  !

والا...

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢٤ ] [ ٧:۳٥ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
روبروی حقیقت!

تو از عشق گذر نکردی بلکه  عشق از تو  عبور کرده !

مردها از روحیه ی افسرده و بی نشاط یک زن احساس دلزدگی میکنند حتی اگر اون زن یه هنرمند با ذوق باشه !

لطفا اینو بفهم و کمتر فیگور آدمهایی رو به خودت بگیر که گویا لذت های زندگی براشون کم ارزشه!!

 

درگوشی:

- خدا نکنه یه آدم افسرده کمی هم هنر داشته باشه! یه چیزایی به هم میبافه که تو دکان هیچ عطاری پیدا نمیشه!   ادعای خودشونم سر به فلک میزنه!

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢۳ ] [ ٩:٥٢ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
عزیزترین عزیزانم !

سالهاست که وقتی شرایط خاصی برام پیش میاد که دچار دغدغه میشم یا می رنجم ... حس تنهایی میکنم ... دچار تردید میشم و  چیزایی از این قبیل که حس میکنم در تنگنا قرار گرفتم و باید به جایی پناه ببرم تا آروم بشم ؛ قرآن رو باز میکنم و اولین آیه رو در اول صفحه ای که باز کردم رو پاسخ خدا به التهابم میدونم ! نمی دونم این کارم درسته یا نه؟!! یعنی توصیه ای در این مورد نشنیدم و یک حرکت و رفتار خودجوش ! بوده. بنابراین نمی تونم به دیگران توصیه اش کنم ولی برای خودم حجته و خیلی تکلیفم رو در اون شرایط روشن میکنه.

عده ای از دوستانم میدونن و عده ای شاید هنوز در جریان نباشن که مامان خانمم این روزا در حال گذروندن پروسه درمانی هستن برای دو مورد! یکیش تنگی کانال نخاعی کمرشون که باعث شده در راه رفتن مشکل داشته باشن و دوم هم یه ضایعه ی مغزیه که باعث کندی حرکت ایشون شده.

در یکی- دو ماه اخیر به شدت تحت فشار بودم نه بخاطر مراجعه به پزشک و کارای تشخیصی و یا درمانی دیگه ، بلکه بخاطر اینکه از نظر احساسی و عواطف به شدت تحت فشار بودم و بدون اغراق میتونم بگم حتی یه روز هم نبوده که چشمام از اشک خیس نشده باشه ... کلا همش یه بغضی رو در گلو دارم که با کوچکترین اشاره ای با جوشش اشکای چشمم همراه میشه !  افسرده نشدم و مطمئنم این دوران میگذره ولی خیلی دچار استرس و رقت قلب شدم.

احساس میکنم مادرم مثل شیشه ای شدن که من باید خودم رو دورش بپیچم تا از آسیب های احتمالی محافظتشون کنم. مادرم همه ی دنیای منه. لطف خدا به منه. آرامش دهنده ی منه.نفیس ترین امانتیه که خدا بهم داده و من باید ... باید هر چی در توان دارم انجام بدم تا از گزند و آسیب محافظتشون کنم. برام خیلی خیلی ناگواره که بیماری و ناتوانیشون رو ببینم و بعد حس کنم احتیاج و نیازشون به ما ، داره آزارشون میده و براشون نگرانی ایجاد کرده.

خلاصه در این شرایط تنها پناه و ملجأیی که باهاش احساس آرامشم رو دوباره به دست میآوردم خداوند بود و طبق معمول و البته بیشتر و خالصانه تر از قبل دعا میکردم که خداوند پدر و مادرم رو حفظ کنه و سلامتی و عزت پایدار بهشون بده تا اینکه به فکرم رسید قرآن رو باز کنم و پاسخ خداوند رو به زعم خودم بشنوم.

آیه ای که اومد برام بسیار قابل تامل بود. آیه ای که در اون حضرت خضر ع دلیل سوراخ کردن کشتی رو ، محافظت کشتی از دست غارتگران ذکر میکنه که دنبال کشتی های سالم هستن و حضرت خضر با سوراخ کوچکی که ایجاد کردن در واقع اون سرمایه رو حفظ کردن.

خدایا ...

 

درگوشی:

- وقتی نگران چیزی هستم نمیتونم به چیز دیگه ای فکر کنم. این روزا بزرگترین دغدغه ام ، مامانمه!

- میخوام کل این روزا رو براتون تعریف کنم و روزهای آینده هم از همراهیتون استفاده کنم. تنها بودن در مواقعی که انسان نگرانه خیلی سخته.

- براتون توضیح میدم چه کارهای درمانی تا به حال انجام دادیم و نتیجه هاش چی بوده . شاید براتون جالب باشه و شایدم کسی بتونه از این مطالب استفاده کنه !

- جشن پیروزی انقلاب اسلامی ، جشن ملی ایرانی ها ، مبارکتون باشه.

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢۱ ] [ ٧:٥٠ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
چه خبره؟

دوران 20 تا 30 سالگی خیلی عالیه !

آدم ،  قدرتمنده و بسیار پرامید . کلی ایده و فکر و اعتقاد محکم داره و کلی توانایی برای اجراشون.

خلاصه دهه ی 20 خیلی خوب ... خیلی !

یادش بخیر!

 

درگوشی :

- این روزا خودم رو از دختربچه های دبیرستانی هم ضعیف تر میبینم... اصلا به طرز وحشتناکی شکننده شدم!

- هر وقت بیشتر از مواقع دیگه به کسی نیاز دارم برام بامبول بیشتری در میاره!

- آخ که من چقدر دلم میخواد همین الان که رنگم سیاهه خدا دوستم داشته باشهنگران

- دلم میخواد  برای یکی حرف بزنم ولی نمی دونم از چی باید براش بگم؟!!

- امروز یه همکار قدیمی رو در محل کارم دیدم . نه خوشحال شدم و نه ناراحت. احساساتم کرخت شده!

- دو ساله شماره تلفن دو تا از دوستای خوبم رو نگهداری میکنم تا سر فرصت بهشون زنگ بزنم!!

- به همراهی دوستانی که همسن و سالم هستن و گذشته ی مشترکی با هم داریم نیاز دارم ولی باهاشون تماس نمیگیرم!... کلا از " انسان " ناامیدم.

- گاهی به " همه " غبطه میخورم که مثل من به زندگیشون گند نمیزنن.

- من چه ام شده؟

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢۱ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
دو راهی انتخاب

گاهی سکوت میکنی چون حرفی نداری

گاهی سکوت میکنی چون ممکن است در هجوم حرف هایت غرقه شوی !

و گاهی ... و گاهی سکوت میکنی چون

در پیچ و تاب تصمیمی هستی که نمی دانی بقدر کافی برایش شجاعت داری یا نه؟!!

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢٠ ] [ ۸:٢۸ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
امر به معروف

حکایتی در تاریخ اسلام نقل شده که جوانی به اعدام محکوم شده بود ولی فرصت خواست تا بره به یه کار فوری و ضروری در مورد خانواده اش برسه و برگرده و ابوذر غفاری ضمانتش رو کرد و اون جوون هم مردونگی کرد و فرار نکرد و برگشت. به ابوذر گفتن چرا  ضمانتش رو کردی و به جوون گفتن چرا برگشتی؟و...

دو جمله ی کلیدی اون ماجرا رو نقل میکنم

  محکوم به اعدام : ترسیدم که بگویند "وفای به عهد" از بین مردم رفته است.

  ابوذر : ترسیدم که بگویند "خیر رسانی و خوبی" از بین مردم رفته است.


درگوشی:

- کم کم باید یه کسی در مورد " قدر شناسی " احساس خطر کنه! خود خواهی زیاد شده و طلبکاری و توقع ، رابطه هارو مخدوش کرده.

- کاش دستی به کمک میومد برای احیای دل های آلوده ی ما !

[ ۱۳٩٢/۱۱/٩ ] [ ٧:٥٠ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
واقعا چرا؟

سوال این روزام اینه که چرا دلم برای چیزایی که هرگز تجربه نکردم تنگ شده ؟!!

[ ۱۳٩٢/۱۱/۸ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
دوستت دارم!

+ ارغوان دختر خوبیه ... نه؟ 

- آره ... خیلی دوسش دارم !

+ ( با دلخوری ) قبلا به من گفتی که دوستم داری الان میگی ارغوان رو دوست داری !؟

_ من تو رو هم دوست دارم خب ! هردوتون عزیزین!

+ دوست داشتنت بخوره تو سرت!! برو همون ارغوان جونت رو دوست داشته باش !

مرد هاج و  واج نگاه میکند و به نظر میرسد حسابی گیج شده است . زیر لب میگوید " معلوم نیست این زنا چطورین؟  آدم نمی دونه چی بگه که اینا راضی باشن "

 

درگوشی:

- هیدرا : بهش بگو " فقط تورو دوست دارم " . البته  اگه دروغ بگی خانمت میفهمه ... زن ها حس ششم خیلی عجیبی در مسائل احساسی دارن.

- ارغوان خواهر زاده ی مرد است.

- یک زن هیچ شریکی را در قلب مرد تحمل نمیکند مگر اینکه به او اطمینان داده شود که در مکان مخصوصش در قلب مرد ، تنهاست !

- (با عرض معذرت)  بعد از چندین سال زندگی ، یک مرد باید خیلی ... باشد که این مطلب به این سادگی را در رفتار و واکنش های یک زن نفهمد.

- زن ها بی منطق نیستند ولی یک مرد باید ظرافت هایی را در رفتارش رعایت کند تا زن به جایگاهش در قلب مرد شک نکند. مثلا در میهمانی های خانوادگی حتما کنار همسرش بنشیند . برای همسرش غذا بریزد و گاهی در نهایت ادب و متانت در جمع اذعان کند که بدون همسرش ، به او خوش نمیگذرد ( حتی اگر واقعیت نداشته باشد ) و اگر کسی به همسرش اهانتی کرد واکنش نشان بدهد تا زن احساس تنهایی و بی پناهی نکند.

- اگر زنی از عشق همسرش سیراب شود برای شوهرش از همه چیز میگذرد . ( البته هر قانونی  ، استثنا هم دارد نیشخند)

[ ۱۳٩٢/۱۱/٧ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
در خلوت خویش!

ازونجایی که همه دوست دارن در نگاه دیگران ، خوب و کار آمد و همه چی تموم جلوه کنن ؛ تلاش میکنن ظاهر معقولی داشته باشن. در صحبت هاشون از موضع مصلحت خواهی و عقل حرف میزنن و ممکنه به قدری این کار رو خوب انجام بدن که نگاه خیلیا رو به خودشون متوجه کنن.

اما وقتی زمان عمل کردن فرا میرسه مثلا مشکلی پیش میاد و گرهی در  کار می افته ، هر کسی عیار واقعی خودش رو نشون میده و شخصیت واقعی اش روشن میشه!

خیلیا بهونه میارن و از کنارت میرن !

بعضیا اجباری و از روی مصلحت اندیشی میمونن ولی مترصد لحظه ای میشن که بتونن یه چیزی رو عَلَم کنن و به خودشون حق بدن که برن ! در واقع از اول هم دنبال گول زدن وجدان خودشون بودن و وقتی موفق بشن میرن! 

در آخر اگر تنها نمونی، نهایت یه نفر یا دو نفر هستن که باهات میمونن که کمترین انتظار و احتمال رو نسبت به موندنشون داشتی و می دادی!!

واقعیت اینه که در اکثر موارد " انسان " تنهاست و باید به تنهایی و با تکیه بر اراده و همت خودش جلو بره. منتظر دیگران موندن، فقط از دست دادن فرصت هاییه که شاید دیگه هرگز به دست نیان!

 

درگوشی:

- دلخوش کردن به همراهی دیگران ، در انتها به دل شکستگی و افسردگی میرسه...

- فقط یه تضمین وجود داره که کسیکه همراهته رهات نکنه و اونم اینه که نقطه ی اتصالش به تو  ایمانش باشه ... البته تکیه کردن به انسانیت هم، تا زمان زیادی میتونه گارانتی ایجاد کنه ولی فقط و فقط ایمان و اتکال به خداونده که میتونه آدما رو از خود خواهی و وحشی گری نجات بده چون تلاش برای بقای خود ، حتی به قیمت نابودی دیگران ، صفت حیواناته و انسان فقط وقتی تکیه گاه مطمئنی داشته باشه از این خوی وحشی گری فاصله میگیره!

- دلم برای انسان هایی تنگ شده که ازشون خیلی فاصله دارم ! درد بزرگیه که کسانی رو دوست داشته باشی که خیلی از خودت بزرگترند.

[ ۱۳٩٢/۱۱/٦ ] [ ٦:٠۳ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
بالای دار ...

تو خونه ی ما یه دونه گیاه وجود داره که طفلکی جای درست و درمونی نداره ! هر دفعه یه جایی قرار داره و مدام در حال تطبیق خودش با شرایط جدیده. تلاش زیادی میکنه که بر شرایط غلبه کنه  بالاخره یه موجود زنده است و عشق به زندگی تو وجودشه ولی گاهی که میبینمش دلم غصه دار میشه... برگاش به طرف پایین اومدن انگار بغض داره!

خودشم نمیخواد باور کنه که داره خشک میشه! به نور احتیاج داره ولی همه پنجره ها با پرده پوشیده شدن و فکر کنم گیاه بیچاره داره با تخیل، برای خودش نور درست میکنه.

به هر حال به زودی در بخش حوادث روزنامه ی زندگی، اسم منو به عنوان قاتل درج میکنن!! کسی میتونه وکالتم رو قبول کنه؟

 

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢ ] [ ۸:۳٠ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
 
[ ۱۳٩٢/۱۱/۱ ] [ ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]