افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
موشک جواب موشک :))
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱ : توسط : هیدرا
 
بهار فاطمی
ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٩ : توسط : هیدرا

سلام دوستان و عزیزان !

در آستانه ی بهار فاطمی ، برای همه آرزوی آرامش و سلامتی و مهربانی دارم.

دلهایتان زهرایی و پرفروغ

 

احساستان به لطافت گل

 

زندگیتان سرشار از شکوفه های شادی

 

مقصدتان آرامش و یاد خدا

 

تقدیرتان ، همراهی خوبان

 

مسیرتان ، گلباران

 


 
استاد چی ؟!
ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٧ : توسط : هیدرا

بعد از ظهر بین خواب و بیداری بودم که صدای تلفن اومد.

من - بله بفرمایید

صدای تو تلفن - سلام استاد ، خوبید؟ میبخشید بد موقع مزاحم شدم انگار خواب بودین.

من - خواهش میکنم .اشکالی نداره . بفرمایید!

صدای تو تلفن - راستش یه عرضی داشتم .

من - خواهش میکنم ولی من به جا نیاوردم

 صدای تو تلفن - استاد منکه درس شمارو خوب یاد نگرفتم و امتحانم رو خراب کردم حالا میخواستم یه چیز دیگه ازتون یاد بگیرم !

 من - متفکر خواهش میکنم . شما خودتون رو معرفی...

 صدای تو تلفن - استاد من تو عید دو تا مهمونی مهم دارم میخواستم اون فلشتون رو به منم بدین !!

 من - تعجبکدوم فلش ؟  شما؟

 صدای تو تلفن - همون فلشی که توش دستورات شیرینی و دسر رو ریخته بودین و به استاد فلانی دادین!!

 من - هیپنوتیزم خواهش میکنم ولی شما هنوز...

 صدای تو تلفن - استاد الان من دیگه رسیدم خونه ولی فردا پس فردا منتظر اسمس شما هستم هروقت صلاح بدونید خدمت میرسم و فلش رو میگیرم !!

 من - خواهش میکنم . شما؟

صدای تو تلفن - استاد خیلی ماهید . خیلی ممنون .جبران میکنم . بازم ببخشید بد موقع تماس گرفتم . دیگه مزاحمتون نمیشم. خداحافظ

تلفن قطع شد!!خنثی

 

درگوشی:

- به خونه زنگ زده بود ! اصلا کی بود ؟ من به چه  شماره ای باید اسمس بدم ؟

- این چه عادتیه که بعضیا فقط خودشون حرف میزنن و جواب طرف مقابل رو گوش نمیدن؟

- صداش به نظرم آشنا اومد ولی هنوز نفهمیدم کیه؟

- الان شما هم متوجه شدین من چقدر خانم و کدبانو  و با سلیقه و مهربون و ماه و ازین چیزا هستم یعنی؟؟مژه


 
اندر عجایب ایرانی ها !
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٦ : توسط : هیدرا

یکی از آشنایان توسط خواهرم پیغام داده بودند که اگر در بین دانشجویانم دختری متولد سالهای ... و... میشناسم برای ازدواج با پسرشان معرفی کنم.

با شناخت دورادوری که از این خانواده در نظر داشتم 3 تا دختر مناسب را  معرفی کردم .  وقتی سال تولد اولین دختر را گفتم ، بهم گفتند که  دختری را که به دردشان میخورد، بگم!!

و بعد در مقابل اظهار تعجب من گفتند که خواهان دختری هستند که دقیقا متولد سالهای فلان یا فلان باشد ! ( از باقی معیارها صحبتی نکردند چون اولین و مهمترین معیارشان وجود نداشت !! )

وبعد برایم شرح دادند که با توجه به سال تولد آقا پسر ، فقط دخترانی میتوانند با ایشان زندگی خوبی داشته باشند که متولد همان دو سالی باشند که قبلا قید کرده بودند!!

من فکر کرده بودم دنبال دخترانی از سنین فلان تا فلان میگردند .

 

درگوشی:

- کمی باور ناپذیر است که در این دوره از زبان کسانی که کلی ادعای فهم و دانش دارند ؛ صحبت ها و اعتقادات اینطوری شنیده شود.

- از ظهر تا حالا هر وقت یاد استدلال این خانم می افتم خدا را شکر میکنم که کسی را به ایشان معرفی نکردم.

- وقتی به شدت هوای صحبت با کسی را داشته باشید که امکانش نباشد چه می کنید؟


 
رنگ های زندگی من
ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٦ : توسط : هیدرا

 روزهای بی تو پر است از جیغ نارنجی !

بیقراری و دل تنگی

کلافگیِ دودی ؛

 اما صدایت را که میشنوم دنیا برایم آبی میشود

آرام ، عمیق و قابل اعتماد.

سبزِ زندگی ، زردِ تلاش ، نشاطِ قرمز ...

خودت را برایم سهمیه بندی مکن !


 
آنچه گذشت !
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٥ : توسط : هیدرا

امروز آخرین روز کاری من در سال 92 بود و با همکارانم خداحافظی کردم. این بهانه ای شد تا به سال 92 فکر کنم . 

امسال ، مثل همه سالهای گذشته ، برایم سرشار از اتفاقات و  حوادثی بوده که اگر چه بعضا دارای ظاهری سخت و شدید و مشکل بوده اند ولی مرا با خودشان حرکت داده اند !

گویی حوادث و ماجراها ، بسترِ متحرک و روانی بوده اند که مرا بر فراز خود نشاندند و با خود به سفر بردند . همه احساسات را تجربه کردم . احساسات متعالی که  در ماه محرم و در سفر زیارتی ام به عتبات عالیات به وجود آمدند ( همین جا اعتراف میکنم که با وجود اینکه مکه و مدینه و شام و دمشق را نیز از نزدیک دیده ام ، ولی هیچگاه تاثیر کربلا را بر خودم و روحیه ام فراموش نخواهم کرد ... ) ، حالات نگرانی و استرس و بغض،  که در بیماری مامان خانمم  پشت سر گذاردم و اکنون برایم به سکونی تبدیل شده اند که سعی دارم  آن لحظات را با رضای به تقدیر الهی گره بزنم  ، دقایقی هم بوده اند که در غفلت از اهداف و انسانیتِ تعریف شده برای خودم  ، گذشت و بابت آن هم بسیار متاسفم. لحظات شاد بسیاری نیز داشته ام که هنوزم با مرور آن ها لبخند به لبانم میآید . خشم و رنجش و کینه را نیز حس کردم و خدا کند که در سال جدید کمتر تکرار شوند.

اما مهمترین مسئله برایم این بود که در سال 92 من به این یقین رسیدم که " میشود "!

این مهمترین دستاورد من در این سال بود و اگر هیچ چیزی به جز این را برایم باقی نمیگذاشت باز هم من برنده ی این عرصه بودم.

چیزهایی را نیز از دست دادم که از نظر احساسی و عاطفی برایم سخت بود ولی گریز ناپذیر . البته سلوک این دنیا با  همه ی انسان ها ، مخلوطی از این فراز و نشیبهاست.

خلاصه اینکه من نمیگویم سالی که گذشت خوب بود یا بد  ؟!!  چرا که هر سال  خوب بوده است اگرچه همیشه ،همراه با تجربه های تلخ و شیرین بوده است ولی یک خط سیر  پررنگ در تمامی سالهای عمرم وجود دارد  که همه حوادث و اتفاقات ریز و درشت  ، در خدمت امتداد و شکل گیری ِ آن بوده اند و  مرا بزرگ تر کرده اند و تجربه ی بیشتری در اختیارم نهاده اند. من نمی دانم اکنون در کدام قسمت این مسیر ایستاده ام؟ در اواسطش هستم و یا در انتهایش ؟ اما از خدا میخواهم تا انتهای این راه ، دست پرقدرت و حنّانش را پشتوانه ی زندگیم قرار دهد و قبل از نقطه ی پایان ِ سفر عمرم ، اطمینانی به من بخشد تا در سایه ی آن ، آسوده و با رضایت به مسیرم بنگرم.

 مهم این نیست در چه نقشی در این دنیا ظاهر شدم !  مهم این است که در نقشم چگونه بودم؟! نمیتوانم بگویم عالی بودم . .. نه ... عالی نبودم . حتی خوب هم نبودم ولی خیلی اشتیاق داشتم و دارم که عالی باشم.

اگر در دوران ظهور حضرت صاحب الزمان عج ، قرار گرفتم و توانستم بدون شرم ، همه ی توانم را در وجودم جمع کنم تا به صورتشان نیم نگاهی بیندازم  ، و گریز پا ، خودم را در لابلای موج انسان های مشتاق و خالص گم نکنم ؛ معنی اش این است که به قدر خودم تلاش کرده ام وگرنه که ...

"یا جابر العظم الکسیر "

 

درگوشی:

-  سالی سرشار از بزرگ منشی ، معنویت ، راه راست ، ایمان  ،  آرامش  و سلامتی برای همه و برای خودم آرزو مندم.

- در لحظات دعا ، گناه کاران فراموش نشوند.

- دوستتان دارم قلب


 
خود
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٤ : توسط : هیدرا

فرار نکن  

بایست و در آینه خود را برانداز کن !

 

درگوشی:

- آینه شکستن خطاست.


 
هستی اما نمیبینمت !
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٤ : توسط : هیدرا

جایت خالی است در کنار ما 

اما هر لحظه که از تو یاری خواستم کمک کرده ای ... کمکمان کرده ای !

سپاسگزارم

نمیدانم تقدیر به من این فرصت را میبخشد تا بار دیگر در چشمان زیبایت بنگرم یا خیر ؟

نمیدانم اگر تقدیر بگذارد ، من جسارت نگریستن به چشمان نجیبت را خواهم داشت یا خیر؟

ولی بدان که

هر وقت دلم بی تاب میشود و در تنهایی میشکند با تو سخن میگویم و یقین دارم که اهمیت میدهی . و همین مرا اشک باران میکند و جای خالی تو را عمیقتر نشان میدهد.

سالها از 16 سالگی من گذشته است و من هنوز نیمرخ مهتابی ات را خوب به خاطر دارم و لباس سفید بلندی را که به تن داشتی ... من چه ملتمسانه میگریستم و چه شرمگنانه به خود میپیچیدم !

سالهای زیادی رفته است ولی خاطره ی تو در پیش دیدگانم قاب گردیده است ... روشن و واضح.

بهانه ی پرگوییِ اینباره ام ، دلتنگی است  اما بر زبانم جملاتی را جاری میکنم که این روزها باید گفت !

 " سال نو پیشاپیش مبارک "

میشود باز بگویمت که " دل تنگم " ؟؟

                                                  


 
جنایت در حق خود !
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢۳ : توسط : هیدرا

مردی که زن های زیادی را تجربه کرده باشد ترسناک است !

نه فقط از این جهت که از نظر اخلاقی حد و مرزی ندارد ... این به جای خود !

بلکه بیشتر بخاطر اینکه دیگر هرگز طعم رضایت را نمیچشد و بخاطر خودش دلهای زیادی را زیر پا له میکند و میرود.

مسلما هیچکس در این دنیا کامل و بی نقص نیست . مردی که زن های زیادی را از نزدیک دیده باشد ، ویژگی های خوب آن ها را دیده و در ذهن میسپرد و در ناخود آگاهش بدنبال زنی میگردد که واجد تمامی امتیازاتی باشد که در دیگر زنان دیده است ! و بدیهی است که این خواسته هرگز به واقعیت نمیپیوندد چون هیچکس کامل نیست.

البته این قضیه در مورد دختران هم صدق میکند ولی شیوع کمتری دارد.

ای کاش پسران جوان امروزی که به برکت آموزش های آن چنانی ماهواره ، و شکسته شدن مرزهای اخلاقی در شبکه های اجتماعی وب ، ارتباط های آسان و ساده ای را با دختران و زنان تجربه میکنند ؛ بدانند چه تنهایی عمیق  ، و چه اشتهای سیری ناپذیری را برای خودشان رقم میزنند.

 

درگوشی:

- خواندن وب یکی از همین آقایان علت نوشتن این پست شد.

- کاش به رهنمود های آسمانی پایبندی بیشتری نشان دهیم.

- امشب شب شهادت مادر ائمه ع است و من بسیار ازین بانوی بی نظیر و مهربان شرمسارم.

- مادر مرا ببخش!


 
 
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٢ : توسط : هیدرا

از تکرار بیزارم و از تجربه جدید ناتوان!


 
...........
ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢۱ : توسط : هیدرا

ما همیشه صداهای بلند را می شنویم
پر رنگ ها را می بینیم
سخت ها را می خوانیم

غافل از این که ؛
خوب ها
آسون میان
بی رنگ می مونن
و بی صدا میرن ...


 
دو طرفه !
ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٠ : توسط : هیدرا

تدریس ، بهترین شیوه برای یادگیری است.

در طول این سالهایی که تدریس کرده ام برای دیگران مفاهیم جدید را توضیح داده ام و برای خودم  هم ، همان مفاهیم را تعمیق کرده ام . همیشه در فرایند تعلیم و تعلم ، یادگیریِ دو طرفه جاری است.

البته همواره آموزش، مختص مطالب درسی مصوب نیست گاهی تجربه هایی منتقل میشود که بسیار مهم تر از اصل درس است.

از همان اولین سالی که کارم را شروع کردم بسیاری از دانشجویانم از خودم بزرگتر بوده اند .در سالهای اولیه این مسئله برایم مهم نبود . انسان وقتی جوان است فکر میکند که بهتر از همه دنیا میفهمد و عمل میکند! ولی رفته رفته وقتی خودم کمی پخته تر شدم فهمیدم که تجربه از دانش مهمتر است اگرچه نقش دانش غیر قابل انکار است.

خلاصه اینکه الان برای دانشجویانی که همسن خودم و یا بزرگتر از خودم هستند احترام ویژه ای قائلم و وقتی در مورد چیزی اظهار نظر میکنند با دقت گوش میکنم. در لابلای نظرهایشان همیشه چیزی برای یاد گرفتن وجود دارد و از همه لطیف تر اینکه اغلبشون محبت مادرانه ای را ابراز میکنند که بسیار لذت بخش است . البته  در مورد آقایون، احتیاط آمیز رفتار میکنم. در مورد مردها قبلا راحت تر بودم ولی این سالها حس میکنم برخورد با مردان ، مثل راه رفتن روی لبه تیزی است که باید مراقب باشم نه به خودم، و نه به آنها و نه به زندگی خانوادگیشون آسیبی وارد نشود!

توضیح بیشتری را لازم نمیبینم فقط عمیقا درک کرده ام که حتی خوشرویی ام هم باید کنترل شده باشد .این به منزله سست بودن مردان و یا بدگمانی ام  نسبت به آنان نیست. اتفاقا نهایت ادب و احترام در آن نهفته است. احترام به خودم تا حریمم حفظ شود و احترام به آنها ، تا رضایتشان نسبت به زندگی شخصی اشان کم نشود. ولی در مورد خانمها با کمال میل خودم را در معرض محبت مادرانه و لطف زنانه اشان قرار میدهم :))

 

درگوشی:

- این ترم خانمی در بین دانشجویانم مینشیند که حدود 10 سال قبل هم دانشجویم بوده است !! با همتی تحسین برانگیز ، شروع به یادگیری ِ گرایش دیگری از رشته اش کرده است.

- هر وقت نگاهم با چشمانش تلاقی میکند حس میکنم لطف و محبت احترام آمیزی وجودم را نوازش میکند.

- گمان میکنم برای فرزندان این مادر بسیار لذت بخش خواهد بود که همپای خودشان ، مادر را نیز در حال یادگیری میبینند.

-  پسر  یکی از همکاران فرمودند که خواهان دختری میباشند که اصلا تمایلی به کار کردن در بیرون منزل نداشته باشند  چون به قدر کافی در سنین رشد، غذای سرد را بعنوان نهار میل فرمودند و دیگر در زندگی شخصی تمایلی به تکرار این تجربه ندارند . (قابل توجه دخترانی که بدون احتیاج و فقط بخاطر جو اجتماعی بدنبال پیدا کردن کار هستند ) !چشمک


 
گپ !
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٩ : توسط : هیدرا

ناامیدی یعنی وقتی رسیدی به جایی که آرزوت بود

بفهمی

" هیچی" نبود !

 

درگوشی:

- خدایا همه خبر ها پیش توست ولا غیر !

- همسن های من یا خیلی انسان های عمیقی هستن که مطالب من به نظرشون سطح پایین میاد،  و یا خیلی آدم های گرفتاری  هستن که نت از حضورشون خاطره ای نداره !! چون کسانی که مهمون من میشن همه جوونن !

- هر چی با تجربه تر میشی حرفات ساده تر میشه ولی عمیقتر درکش میکنی ...

-  " دیگه روزای آخرِ با هم بودنمونه  . حسش میکنم "

- تا به حال  شده که دلتون بخواد با دستا هاتون  استخون های سینه رو باز کنید و از لای حصار بدنتون بیرون بیاین؟ حس یه زندونی رو دارم! مایل به رفتنم ...

- یه وقتایی به این فکر میکنم که وقتی از دنیا رفتم ، در دنیای جدید، کیا میان استقبالم ؟  بعد به آدمهایی فکر میکنم که قبل از من رفتن و من خیلی دوستشون داشتم و دارم. بعد یه هویی بیقرار میشم و دلم میخواد  منم زود برم! خدایا همه گناهانم رو همین الان لطفا ببخش. مشتاقم بفهمم اون دنیا چطوریه؟!

- دلم برای دوستانی تنگ شده که تو 20 سالگی دور هم جمع میشدیم و از خوب بودن و خوب موندن حرف میزدیم و با حسرت به شهدا فکر میکردیم و گریه میکردیم! چقدر اون روزا دلم میخواست آدم با اخلاصی باشم و چقدر این روزا میفهمم اون روزا خیلی بهتر ... خیلی بهتر بود .

- یکی دو روزه حال و هوای عجیبی دارم . نکنه رفتنی ام ؟چشمک  فکر کنم دارم با زمستون همذات پنداری میکنم نیشخند

- امروز به مدت نیم ساعت سرگیجه شدید داشتم طوری که 3- 4 نفری نگهم داشته بودن ولی من باز به طرف چپ خم میشدم!

- دلم میخواد بازم براتون حرف بزنم ولی دیگه نمیگم :))


 
تابلوی شکسته!
ساعت ٤:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٩ : توسط : هیدرا

25 سالی میشد که ندیده بودمشان!

بخش بزرگی از دوران کودکی من با این خانواده رنگ گرفته است. من و دختر این خانواده تقریبا هم سن و سال بودیم و بخاطر همسایه بودن دائما با هم در تماس.

هنوز در محله ی قدیمی بودند و در همان خانه ی قدیمی بدون هیچ تغییری ! دیدن کوچه و خیابان زمان کودکی ،حس نوستالژیک عجیبی را برایم تداعی کرده بود. دلتنگی ، افسوس ، اشتیاق و لذت!

پدرش هنوز همان مرد آرام و با صفایی بود که تلفظ اسم من برایش سخت بود و معمولا هرچه دلش میخواست صدایم میکرد ،  و مادرش هنوز همان زن حرافی بود که همیشه ی خدا ، مامانم ازش شاکی بود که از همه کس بدگویی میکند !

خانه و حیاط و پله هایی که به طبقه دوم خانه میرفت ؛ همه و همه همانی بود که بود! گویی زمان متوقف شده بود.

تنها چیزی که بطور فاحشی تغییر کرده بود موهای سفید مرد خانواده و شماره عینک زن خانواده بود . در طول یک ساعتی که در آنجا بودیم باز هم از همه همسایه ها ی قدیمی بد شنیدیم :))

باز هم مرد خانواده اسم مرا طوری صدا کرد که خنده ام گرفت ...

وقتی به خانه بر میگشتیم نمی توانستم غم و تاسفی را که قلبم را کدر کرده بود نادیده بگیریم. شاید بخاطر اینکه تصویر کودکی ام تغییرات بدی کرده بود! خانواده ی مرفه و بیخیال آن دوران، به خاکستر نشینی رسیده بودند! وضعیت اقتصادی بد این سالها گریبان پدر خانواده را گرفته بود و خانه نشینش کرده بود . البته کهولت سن هم مزید بر علت بود.  بیمه  نبودن و شاید بی دست و پایی مرد ، دوران پیری سختی را برایشان رقم زده بود.

دختر کوچک خانواده در معرض ازدواج است  و خرید حتی یه سرویس سرامیک برایش یک آرزوی دست نیافتنی!!

از دیشب با خواهرم و پدر و مادرم در حال گفتگوئیم شاید بتوانیم با کمک چند نفر ، چهیزیه ای مناسب برایش فراهم کنیم ولی پیدا کردن یک کار ساده برای یک مرد سالمند به نظرم غیر ممکن میرسد.

دیشب دائم از خودم میپرسیدم چرا در طول این سالها خبری از اینان نداشتم؟؟


 
فراتر از زمان
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱۸ : توسط : هیدرا

برای عاشق شدن، به جنسیت تو نیازی ندارم!

من عاشق بینش عالی

                          صمیمیت

                                  اندیشه

                                      نگاه هنرمندانه

                                                     و دانش توام !

زمان زیستنِ من و تو  ، یکی نیست

اما اعتقادت بر سراسر زندگی من جاری گردید !


 
...
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٦ : توسط : هیدرا

همیشه وقتی میروی عاشقت میشوم!


 
روز و شب!
ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٦ : توسط : هیدرا

اقبال مردمی ، همیشه علامت خوب بودن کسی نیست. بعضی ها ویترین اغوا کننده ای دارند .

وقتی با فرد جدیدی برخورد میکنم که بخواهم رابطه ای برمبنای دل و عاطفه با او برقرار کنم؛ رفتار نزدیکانش که دارای رگه هایی از شادی و رضایت و آرامش خاطر ، و یا غم و رنجش و خشم  را نشان میدهد؛ کنجکاوی ام را فعال میکند  ! با خودم می اندیشم که علت نارضایتی و خشم اینان چیست ؟ رمز شادی و سرزندگی آنان در چیست؟

البته اکثر مواقع هم برای اینکه به دام تجسس و فضولی در مسائل خصوصی مردم نیفتم ، کنکاش بیشتری نمیکنم ولی نمیتوانم جلوی حدس زدن های ناخود آگاهم را بگیرم!

گاهی بعد از چند سال شواهدی برای حدس اولیه ام پیدا میکنم ...

 

درگوشی :

-  بیخبری ما از واقعیت دیگران ، نعمت بزرگیه !

- از عشق دوری کنید!! سروتونین موقتی  و افسردگی پایدار ایجاد میکند !!!

-  به نقل از تی وی : هرگز ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خویش مقایسه نکنید.


 
بی حاصل !
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٦ : توسط : هیدرا

وقتی بخاطر " او " ، خودت را نادیده میگیری ؛

" او "  هم تو را نمیبیند !!

 

درگوشی:

- دیگران همان رفتاری را با ما خواهند داشت که ما با خودمان داریم .

- اگر انسان قدرشناسی را یافتید به او دخیل ببندید :))


 
تشویش
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٦ : توسط : هیدرا

در هراسم که

در نگاهت

"عادی" به نظر آیم !

 

درگوشی:

- معشوق ماندن ، دشوار است.


 
برخورد از نوع نزدیک !
ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٤ : توسط : هیدرا

صحنه ای در کمدی لورل و هاردی  وجود داشت که من وقتی میدیدم خیلی برام جذاب بود و کلی به این موقعیت  میخندیدم . آجری از بالا پرت میشه  و میخوره به سر لورل   و اون که در حال سرو کله زدن با ماشین بوده تا بتونه دنده عقب بره ، با چند دقیقه تاخیر تازه نسبت به برخورد آجر به سرش واکنش نشون میده و میگه " اوووخ " ! :))

انگار منم در زندگیم دائم در حال ایفای همین صحنه بودم !

یعنی چیزهایی بودن که بهم اصابت کردن و من دردشون رو نادیده گرفتم و الان دارم نسبت بهشون واکنش نشون میدم!!  انگار موتور عقل و احساس و تصمیم گیریم ،دو زمانه عمل میکنه ! اول برخورد رو فقط میبینه و ازش رد میشه. مثل مسخ شده ها رفتار میکنه و واکنش نشون نمیده و رد میشه !  بعد از مدتی که میتونه تا چندین سال  طول بکشه ، تازه احساس ناراحتی میکنه و حس میکنه بهش توهین شده و براش غصه میخوره !

این روزا دارم دوباره با خودم روبرو میشم  انگار دلم نمیخواسته که رفتارهای ناشایستی رو که باهام میشده ؛ باور کنم .  و ازش گذر میکردم...  البته با انکار و بهت !

اما الان تازه دارم باورش میکنم... تازه دارم احساس درد میکنم .

فعلا روزای غمگینی رو سپری میکنم  گاهی مواقع از صبح تا شب چندین بار چشمان خیسم رو از دید دیگران مخفی میکنم و تمام لحظات  ، سنگینی دردی مبهم رو ، در وجودم حس میکنم  . دلم برای کسانی تنگ میشه که سالیان زیادیه از دستشون دادم . دلم چیزایی میخواد که دیگه امکان بدست آوردنشون رو ندارم . احساس میکنم گاردی رو که نسبت به واقعیت ها گرفته بودم ؛ باز کردم .

نمی دونم این خالت خوبه یا بد ؟!

نمی دونم نشونه ی تسلیمه یا پذیرفتن واقعیت ؟!

اما انقدر خودم رو میشناسم که  بدونم نمیتونم تحقیر رو تحمل کنم من حتما این لحظات رو پشت سر میگذارم و دوباره قد راست میکنم . از ضعف و وادادگی بیزارم . آدم خیلی مقاومی نیستم ولی حقارت رو نمیتونم برای خودم بپذیرم و حس میکنم تسلیم شرایطِ بد شدن ، یه جور حقارته .

عادت خیلی بدی دارم و معمولا سعی میکنم همه مشکلاتم رو خودم حل کنم و براش زمان زیادی رو از دست میدم. دوستی که بهم گفته بود زیاد در مورد خودم حرف نمیزنم خوب این نکته رو درک کرده بود و من انکارش نمیکنم.

 اما نکته مهمش اینه که بالاخره راهی رو پیدا میکنم . من به خدا ایمان دارم  بهش اعتماد دارم  به بن بست فکر نمیکنم حتی وقتی واقعا از نگاه زمینی راهی برام نیست . به راه های آسمونی که هرگز به روم  بسته نمیشن ایمان دارم. میدونم بالاخره این درد پایان میگیره . دوباره من احساس سبکبالی میکنم . دوباره خودم رو مبتکر و شجاع و ایده پرداز دریافت میکنم هرچند این روزها دارم در آتشی از خشم و اندوه به  دامن زندگی چنگ میزنم !

این سطح برای زندگی کردن ، حقارت باره و من با کمک خدا ، حتما  ازین سطح خودم رو بالا میکشم و آزادگی از روحیات حقیرانه انسان رو دوباره تجربه میکنم.

 

درگوشی:

-          روبرو شدن با خود، سخت ترین کاریه که تا به حال انجام دادم . انسان بطور غریزی خودش رو دوست داره و براش بسیار ناگواره که بدی های خودش رو هم ببینه .

-          مهارت های اجتماعی در برخورد با دیگران  بسیار لازمه . بخش زیادی از رنج هایی که هر کدوم از ما تحمل میکنیم ناشی از نابخردی هامون در برخورد با دیگرانه !

-          هروقت خیلی غمگینم فیلسوف میشم :))


 
بدون شرح
ساعت ٦:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱۳ : توسط : هیدرا

یادت برایم مقدس است .

خاطراتت برایم شیرین،

دوریت در گلویم سد معبر میکند!

سرشار از خواستنت هستم ولی هرگز

در اینجا

ازتو نام نمیبرم!

 

درگوشی:

- "دوستت دارم"


 
قانونی برای تمام فصول
ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٢ : توسط : هیدرا

چی میشه که انسان یه تجربه دردناک رو بارها تکرار میکنه؟!

پس این ضرب المثل ها رو برای کی رواج دادن که " آدم عاقل از یه سوراخ دو بار گزیده نمیشه " ؟؟

محرک انسان برای اینکه یه اشتباه رو چندین مرتبه مرتکب بشه چی میتونه باشه؟ نیاز درونی؟ ساده لوحی؟ عدم دانش و اطلاعات ؟ چی؟

در مورد خودم خیلی کنجکاوی کردم و سعی کردم انگیزه هام رو شفاف کنم و با خودم روراست باشم.

من خیلی از مواقع میدونم که فلان مسئله اشتباهه ! هم در نقدش ، مطالب زیادی خوندم و هم با تجربه های قبلیِ شخصی ام ،کاملا درک کردم که فلان مسئله میتونه به شدت آزاردهنده باشه ولی بازم خودم رو در معرضش قرار دادم!!

سعی کردم احساسم رو در اون لحظه ارتکاب ، به یاد بیارم و تحلیلش کنم.بعد به این نتیجه رسیدم که برخی گرایش های درونی  ، زائیده ی نیازهای پاسخ داده نشده است!

نیاز به احساس عزت  نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن   نیاز به تفریح و هیجان و شادی   نیاز به اطمینان از همراهی دیگران   نیاز به ارتباط با دیگران برای رفع تنهایی   نیاز به رشد شخصیتی و ظاهری و ...

اگر این نیاز ها به درستی و به موقع پاسخ داده نشه ، از بین نمیره بلکه در زمان دیگه ای خودش رو به رخ میکشه  و درخواست هاش رو مطالبه میکنه!

ما مرتاض نیستیم تا همه چیز رو به خودمون حروم کنیم تا مثلا !! تعالی پیدا کنیم . ما یه انسان عادی هستیم که برای تعالی پیدا کردنمون راه های ساده ای پیشنهاد شده !

فقط ما به اون راه های ساده با شک و تردید نگاه میکنیم و از چشیدن طعم عالی و دلچسبش خودمون رو محروم میکنیم و بعدش برای رفع عطش نیازمون ، دست به شیوه های نامعقول میزنیم.

این شیوه ها، روحیه و اخلاق و نشاطمون رو میبلعند و بعد از مدتی ما تبدیل میشیم به انسانهای افسرده و ناامیدی که از رنج زندگی احساس خستگی میکنیم.

بگذریم از اینکه گاهی هم راه رو درست پیدا میکنیم ولی شیوه اجرایی امون بقدری ابتدایی و غیر معتبره که یه چیز خوب و سالم ، به شدت ، ضد ارزش جلوه پیدا میکنه!

 

درگوشی:

- می دونستید گوش کردن  زیاد به موسیقی  ، انسان رو  در خطر افسردگی های حاد قرار میده؟  البته کمش هم این مشکل رو داره که انسان رو در فضای غیر واقعی غرق میکنه و بعدش روبرو شدن به دنیای واقعی تلخ به نظر میاد!

- درگوشی ربطی به متن پست نداره . فقط میخواستم نتیجه آخرین مقاله علمی رو که خوندم در یکی دو جمله به قول بچه های ف ی س ب و ک با شما  شیر کنم !چشمک

- دو سال پیش از طرف یکی از دانشجوهای قدیمی ام یه دعوتنامه از ف ی س بوک برام اومد . رفتم بهش سر بزنم دیدم تمام عکساش +18 است. با اینکه ازش انتظار حجاب نداشتم ولی بازم از دیدن اون عکسا حیرت کردم !! مثلا اگر پدرش اون عکسا رو ببینه چه حسی بهش دست میده؟ متفکر


 
آنچه میخواستم ... آنچه بود
ساعت ٦:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٠ : توسط : هیدرا

 

دلم میخواست دوباره در رویای خواستنت غرق شوم

با خیال شانه های همراهت ، لبخندی آرام را میهمان چشمانم نمایم

و کلماتت را در عمق امنیتِ حافظه ام مخفی سازم!

لیکن تاریخ انقضای صداقتت ، سیلی محکمی به گوشم نواخت.

پژواک صدای "واقعیت" هنوز در درونم ادامه دارد

                                " انسان موجود عجیبی است " !


 
...
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۸ : توسط : هیدرا

" آدمی هستی که دل به دل طرفت میدی و حرفاشو می شنوی و راهنمایی میکنی ولی در مورد خودت خیلی سختتر حرف میزنی و راحت نیستی. در عین مهربووونی و خوش قلبی یه جورایی با سیاستی و یه جووری رفتار میکنی که آدم از یه حدی نمیتونه باهات صمیمیتر باشه "

 

درگوشی:

- متن بالا بخشی از نظر یکی از خواننده های منه که برای پست "  آینه ام باش " گذاشته بودن.

- شما هم همین حس رو دارید؟


 
خطر سقوط بهمن !!
ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٧ : توسط : هیدرا

وقتی چیزی رو تجربه میکنیم که از نگاه دین ،  اخلاق  ،  وجدان ،  یا  اصول انسانی یا  خانوادگیمون  ناپسنده ، فقط سرزنش اولیه اش نیست که حال آدم رو بد میکنه و سیل سرزنش رو روی سر آدم آوار  .

بلکه بعدش متوجه میشیم که  شرم و مقاومت درونی ای رو از بین بردیم که میتونست  حریم انسان رو از رگبار وسوسه های بعدی  محافظت کنه.

این جسارت ایجاد شده دقیقا مثل اینه که یه چاقو رو به جای اینکه از طرف دسته اش توی دستمون بگیریم ، تیغه ی برهنه اش رو توی مشتمون فشار بدیم !!

 اگر متوقف نشیم  و ادامه بدیم  ؛ مرحله ی بعدش اینه که ذهنمون بهش معتاد میشه! میشه یه نیاز کاذب ویرانگر . دیگه لذت نداره ... کمبودش رنج آوره و بودنش غرق شدن بیشتر در باتلاق ! 

دیگه از بودن و فهمیدن و زندگی کردن ، و از همه مهمتر انسان بودن و عاشق خوبیها موندن ، خبری نیست.

وقتی به این مرحله رسید ؛ حرفِ از بازگشت ، یه افسانه به نظر میاد!

انگار بخوایم جلوی بهمنی رو  که داره به سرعت،  و طوفانی ، از سراشیبی کوه به پایین آوار میشه ؛ با دستامون بگیریم !

تو همچین موقعیتی فقط یه دستِ آسمونیِ قدرتمند میتونه انسان رو از سر راه اون بهمن برداره و بالا ببره... بالاتر از آسمونی که اون بهمن، در زمینش رخ میده !

خدایا ، رهایم نکننگران

 

درگوشی :

- حضرت علی (ع ) میفرمایند " گناه نکردن ، آسانتر از توبه  کردن است "   .


 
تفریح سالم :))
ساعت ٧:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٦ : توسط : هیدرا

از روی تاریخ تولدتان، شخصیت خودتان و اطرافیانتان را بشناسید.

مثلا:

اگر شما متولد 2 اردیبهشت 1360 باشید

 1360+2+2=1364

1+3+6+4=14

1+4=5

خصوصیات مربوط به عدد را بخوانید.

 

تفسیر اعداد :

- 1  خالق و مبتکر :

یک ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهی خود خواه می شوند. با این حال یک ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد می گیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که بهترین باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند .

 

2- پیام آور صلح :

دو ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد . اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند .

 

3 - قلب تپنده زندگی :

سه ها ایده آلیست هستند، بسیار فعال،اجتماعی،جذاب،رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایانه تری هم ببینند .

 

4 - محافظه کار :

چهارها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند . بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند .


5 - ناهماهنگ با جماعت :

پنج ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند .


6 - رمانتیک و احساساتی :

شش ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند . یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند . دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند.شش ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند .

 

7 - عاقل و خردمند :

هفت ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوف های آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه !

 

 - 8 آدم کله گنده :

هشت ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرح هاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند .

 

 - 9 اجرا کننده و بازیگر :

نه ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ کـس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند

جدی نگیرید زیاد

:)))))


 
آینه ی من باش !
ساعت ٥:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٤ : توسط : هیدرا

همه دوست دارن بدونن دیگران در موردشون چی فکر میکنن . یکی از راه هاش اینه که از اطرافیان و دوستانمون خواهش کنیم در قالب نوشته ، هر احساسی در مورد ما دارن بهمون بگن. تا به حال امتحان کردین؟ نتیجه های عجیبی به دست میاد!

گاهی خیلی با ذهنیت انسان از خودش فاصله داره و آدم متحیر میمونه !

گاهی هم موجب میشه چیزهایی که از نگاه دیگران، نقاط قوت فرض میشه ؛شناسایی بشه.

سال چهارم دبیرستان بودم که یکی از دوستانم که از سال های ابتدایی با هم بودیم پیشنهاد داد برای هم نامه بنویسیم و توی اون نامه اشکالات همدیگه رو به هم بگیم. فوری موافقت کردم و رفتم تو نخ نوشتن ...

بی صبرانه منتظر خوندن چیزایی بودم که اون برام مینوشت و بالاخره وقتی نامه اش رو خوندم تا یکی دو روز گنگ و متحیر مونده بودم!!

به چیزایی توی رفتار ظاهری ام اشاره کرده بود که من روحم هم ازش باخبر نبود و کلا در لخظه ی اول رفت تو ذوقم! مگه میشه این چیزا در رفتار من باشه؟ منکه اصلا این مدلی فکر نمیکنم ! من که اصلا تا به حال همچین حسی نسبت به کسی نداشتم! و ...

خلاصه  فهمیدم رفتارم باعث شده براش ذهنیتی پیش بیاد که واقعیت نداشته!

احساس کردم داره بهم ظلم میشه ! چون چیزی بهم نسبت داده شده که من اصلا توی اون فاز نبودم و حتی یه لحظه هم اینطوری بهش فکر نمیکردم. توی یه نشست جهانی :)) با هم رو در رو حرف زدیم و بعد فهمیدم عمق ماجرا خیلی بیشتر بوده و این حس و حال سالهاست دامنگیرش بوده و ...

طبیعی بود که روزای اول ناراحت باشم ولی به مرور کشف کردم که چه تذکر خوبی بود چون دیگه به رفتارام یه مدل دیگه ای توجه میکردم و حواسم بود که این حرف یا کارم سوء تفاهم برای کسی درست نکنه.

حالا شما هم یه لطفی به من بکنید و بهم بگین  رفتار مجازی ام چگونه است؟ انتظار شما چی بوده و عملکرد من چه حسی رو در شما ایجاد کرده و کجاها رو باید اصلاح کنم ؟. من نظرات ارزشمند شما رو با جان و دل پذیرا هستم .از انتقاد نترسید ولی منصف باشید.  برای حفظ آبروی خودم ، هیچکدوم از نظرات رو تایید نمیکنم مگر با خواست خودتون . البته بازم هوای آبروم  رو دارماااچشمک

 

درگوشی:

- " بهترینِ دوستان من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند "

- درگوشی اول ، بخشی از متن یک حدیث بود که من بهش خیلی اعتقاد دارم.

- از اینکه در بهبود رفتارم بهم کمک میکنید از شما صمیمانه تشکر میکنم.


 
نتیجه ای که بهش اعتقاد دارم!
ساعت ٦:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۳ : توسط : هیدرا

انسان حیوان چموشی است !!

مگر اینکه تصمیم بگیرد انسانیتش رو فعال کند...

 

درگوشی:

- نمیدونم اقدام دوباره ام برای نوشتن در این وب ، درست بوده یا نه؟

- بیشتر مواقع حس میکنم حرفی برای گفتن ندارم! یعنی حرف قابل انتشار... چون بیشتر نوشته هام در حد پیش نویس باقی میمونن.

 


 
تنهایی از درون !
ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢ : توسط : هیدرا

کلی وبلاگارو شخم زدم ولی هنوز حس میکنم راضی نیستم .انگار چیزی میخوام که هیچ جا پیدا نمیشه!

همتون گرسنگی رو بارها و بارها تجربه کردین و دیدین که وقتی گرسنه میرین خونه و میبینین هیچ چیزی برای خوردن آماده ندارین ؛ چقدر کلافه میشید. دیگه جای گرم و نرم  برای خوابیدن و لباس خوب و راحت، و خونه ی مرتب ، همه براتون رنگ میبازه !! چون اون چیزی نیست که شما در اون لحظه میخواید. هیچ کدوم براتون غذا نمیشه!

الان حال من اینطوریه ...

نمیدونم چی میخوام که هیچکدوم از کارهایی که کردم؛ راضی ام نکرد و من هنوز منتظرم بدست بیارمش ولی دیگه نمیدونم کجا باید دنبالش بگردم! به وب هایی که بهشون علاقمندم سر زدم   به کارهایی که انجام ندادم و باید تا صبح شنبه انجامشون بدم هم فکر کردم ولی نمیتونم به هیچکدوم دست بزنم. یعنی نمیتونم خودم رو وادار به تحمل و آرامش کنم . یه جورایی بی قرارم!

اگه  " قرار و آرامش " من رو دیدین لطفا دستش رو بگیرید تا دوباره فرار نکنه و بیارید مستقیما به خود من تحویلش بدید!

 

درگوشی:

- حال خیلی بدیه .

- بدتر از اون اینه که به هر کی فکر میکنی میفهمی واقعا برات وجود نداره... تو تنهایی !