افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
اشد مجازات

همه گل هایی که توان دیدنشون رو دارم تقدیم به تو که " تنهایی " رو برام آفریدی !

"محبت" سخت ترین انتقامیه که میشه ازت گرفت !!

[ ۱۳٩۳/۱۱/۳٠ ] [ ۳:٥٤ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
مناجات

خدایا به من توان بده تا چیزهایی که نمیپسندم را تحمل کنم !

رفتارهای  ناخوشایند

افکار پریشان 

لباس های ناخوب

درخواست های غیر منطقی 

قضاوت های غیر منصفانه 

و...

خدایا به من ظرفیت بده !

.....

خدایا مرا اصلاح کن 

بینش ناصحیح

رفتار ناخوب

توقعات بیشمار

قضاوت های مبتنی بر احساس

غرور بیمورد

و ...

خدایا انسانم کن !

 

[ ۱۳٩۳/۱۱/۳٠ ] [ ٩:٥۱ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
تُرد و شیرین !

عاقا باور بفرمایید اینا گناه دارند ! به قول یه مسافر " خیلی طفلک و حیفن " !چشمک

طفلکیا یه کم با سلیقه اند خب ... یه کم هم خوش اشتها و خوش خوراکند !

کیا؟ شکموها رو میگم دیگه نیشخند

تقصیر من چیه که از صدای  رُخ رُخ   شایدم   خِرِچ خِرِچ خرد شدنشون زیر دندونام لذت میبرم ؟ خوشمزه

 چرا اینطوری نیگاه میکنید ؟ خب شما هم بفرمایید ؟ 

به صرف "  شیرینی خاتون پنجره ، رامتین فندقی ، بیسکوپیچ ، کاکائوی فرمند با مغز برنجک  " !!!خوشمزهخوشمزهخجالتمژهمژه

 

درگوشی:

- اسمایلی هم نشدیم تا با چشمای آبی رنگ  هی مژه بزنیم و خودمون رو شیرین کنیم !مژهمژهمژه

- آهای مسافر ، جات خالیه ! یه کم باهام حرف بزن !خیال باطل

 

[ ۱۳٩۳/۱۱/٢٤ ] [ ۱:۱٧ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
رقت انگیز !

انسان است دیگر...

به نسیمی دلخوش میشود و به ارزنی ناامید !

 در یکی از ملاقات ها ، اندیشه ای عجول همچون شهابی زودگذر از ذهنم  رد شد

برای هفته ای دلخوش بودم و هر از گاهی یادآوری میکردم و در لابلای ساعات و لحظه های خاکستری ،  به نور شمعی از دور دلگرم میشدم و بعد هم خیلی زود از یاد میبردم!

... امروز از خستگی به خواب رفتم و خواب دیدم که آن نگاه ویژه ، معنا دارد !!

ذوق زده بودم در خواب !

اما دیری نپائید که با آژیر بی هنگام تکنولوژی ، هراسان از خیال رویایی خودم بیرون شدم!

دلم به درد آمد!!

 تهی بودن تا حدی که دلم به خواب و خیالی گرم باشد  ؟! 

[ ۱۳٩۳/۱۱/۱۸ ] [ ٦:٢۳ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
؟؟؟؟؟؟

" کجا باید برم ؟ چیکار باید بکنم ؟ چرا؟ "

کلا تا جایی که یادمه همیشه درگیر خط بالا بودم و هیچوقت هم جواب درستی ژیدا نکردم!

سرگردونی ...

[ ۱۳٩۳/۱۱/۱۸ ] [ ٦:۳۱ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
:))

زنه تو سردخونه با بادبزن شوهر مرحومش رو باد میزد مرد غسال متاثر شد گفت  : خواهر اون مرحوم دیگه گرما و سرما براش فرقی نمیکنه خودتو اذیت نکن.

زنه گفت : آخه خدا بیامرز بهم گفته بود بزار کفنم خشک شه سپس شوهر کن.

بنظرت الان خشک شده دیگه؟ ابله

[ ۱۳٩۳/۱۱/۱٦ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
فیلسوفولوژی !

از تمرینایی که میگه " جای خالی رو پر کنید " بدم میاد ! من چیزی ندارم که بتونم جایگزین کنم :(

.................

این افسانه های لعنتی هنوزم منو به خودشون جذب میکنن !

...............

قناعت فقط برای مسائل مادی نیست . گاهی باید در خواستن ها قناعت کرد !!

نخواست تا زندگی کرد ... مثلا البته !

..............

وقتی دنیا بهم سخت میگیره خودمم با خودم لج میکنم ! شاید فردا با قیچی همه موهام رو یکباره کوتاه کنم ... کوتاه کوتاه ! زشت زشت !

[ ۱۳٩۳/۱۱/۱٤ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
احساس سپید مویی دارم !!

تا وارد محیط آموزش شدم ، دانشجوها ریختن سرم که مگه مارو دوست نداشتین که رفتین ؟ مگه ما اذیتتون کردیم ؟ مگه از ما ناراحتین  ؟ و کلی ازین جور حرفااا

اگه  بی تجربه بودم قند تو دلم آب میشد که چقدر دانشجوهام دوستم دارن !  ولی میدونستم همش این نیست ... ازشون پرسیدم چه میکنید و اوضاع خوبه یا نه و اصلا کدوم یکی از همکارا اومده درسای منو تقبل کرده و این حرفا ...

معلوم شد آموزش مجبور شده از یه استاد تازه فارغ التحصیل شده دعوت به کار بکنه .

 و دانشجو ها میگفتن " پدرمون دراومده انقدر نکته هر دفعه بهمون میگه و ازمون میخواد " !!

خنده ام گرفت از هر دو طرف ماجرا !

هم ازینکه بچه ها برای فرار از سختگیری استاد جدید ، بی نهایت به من ابراز علاقه میکردن تا شاید برگردم  !  و هم ازون استاد تازه کار که  فکر کرده با خالی کردن اطلاعات علمی زیاد میتونه توجه دیگران رو نسبت به توانائیش جلب کنه :))

 

درگوشی:

- بخاطر مامانم کارم رو کم کردم ... خدا کنه بتونم مثمر ثمر باشم.

-  دانش بسیار مهمه ولی تجربه از دانش مهمتره و بهترین وضعیت اینه که دانش و تجربه هر دو در حال به روز شدن باشن همیشه

- بمبارون کردن مغز دانشجو فرصت تحلیل داده ها رو ازش میگیره و ذهنش رو تبدیل میکنه به انبار خاک گرفته ای از اطلاعات که نمیتونه  ربط منطقی بین اون ها برقرار کنه ! استاد باید جاهایی رو خالی بذاره تا دانشجو خودش اون قسمتای تاریک رو روشن کنه و روابط رو خوب بفهمه.

- امسال دکترا شرکت نکردم و نمیدونم اصلا دلم میخواد برای گرفتن یه دکترای جدید، سال بعد تلاش کنم یا نه ؟!!

-  با اینکه از دوستانم عقب افتادم ولی اصلا حس بدی ندارم :)  راستش من اصلا رقابت رو درک نمیکنم . همیشه از روی کنجکاوی و لذت بردن درس خوندم ولی انگار این رفتار خیلی هم طبیعی نیست !!

- تنبل خودتونید ! از خود راضی

[ ۱۳٩۳/۱۱/۱٢ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
بیزارم از این رنگ

همان دم که با تلخی گفتم " هرگز نمیخشمت "  دلم بهانه ات را میگرفت !

همان دم بخشیدمت و همان دم مشتاق بودنت بودم

این روزها اما 

از درون تهی هستم 

از احساس و لطافت و اشتیاق  خبری نیست!

تنها چیزی که خودش را به رخ میکشد روزمرگی هایی خاکستری رنگ است !

 

[ ۱۳٩۳/۱۱/۱۱ ] [ ۳:٢۳ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
کی به کیه ؟

به اهالی دنیای مجازی میگن " قشر فرهیخته " !!

حالا این میتونه در مورد بسیاری از افراد خردمند و با دانشی که در این عرصه ، فکر و تجربه و بینش رو عرضه میکنن صدق کنه ( هرچند در قضاوت اهل بصیرت ، فرهیخته درجه ی خاصی است که به افراد جامع در دانش و بینش نسبت داده میشه )  اما مسلمه که اطلاقش بر همه افرادی که در این حوزه وارد شدند یه نوع سهل انگاری بزرگه     !

حتما شما هم مثل من در همین بخش کوچیکی که باهاش به عنوان سرگرمی سروکار داریم با موارد زیادی برخورد کردین که شما رو غرق در حیرت کرده ... اگز چه به علت تکرار موضوع کم کم داره درجه حیرت ما هم تنزل پیدا میکنه !

مثلا روزنوشت های دختر جوونی که کارمند یه شرکت خصوصیه و دائم از قرار های  بدون عشق !! ولی بسیار نزدیک با مردان متعدد مینویسه و به نوعی این مسائل براش بقدری عادی و روزمره شده که بدون هیچ شرمی از افراط در نوشیدنی های ال.کلی  به عنوان مسئله ای که دیتش رو خراب کرده نام میبره !

دختر دانشجویی که بطور موازی داره با چند پسر و مرد متاهل  زندگی رو جلو میبره ، خیلی ساده و صریح مینویسه که امروز از هر ترفندی برای دلبری از همکلاسی خوش چهره اش استفاده کرده جواب نگرفته !!

یا جناب مهندسی که رمز و راز  درست کردن  و سرو نوشیدنی های غیر اخلاقی رو با افتخار مطرح میکنه  و از استخر رفتن های مختلط در ویلای شخصی اش خبر میده !

خانم نویسنده افسرده ای که بخاطر ناکامی های خانوادگی همه اعتقادات و اخلاقیات و بدیهیات رو انکار میکنه و به شدت دچار تردیده...

پسر جوانی که شکست عشقی خورده و هر لحظه از خودش یه نوشته ی بی مفهوم صادر میکنه به نام شعر های عاشقانه که حتی از منظر شعر های سپید هم مزخرف شمرده میشه 

مرد جوونی که فرصت های ازدواجش از بین رفته و خودش تبدیل شده به عاملی برای انتشار هرزنامه های متفاوت !

و  موارد دیگه ای که در طی مدت حضورتون در دنیای مجازی باهاش برخورد میکنید.

من دوست ندارم بگیر و ببند مجازی راه بیفته ... بهتره فعالیت داشته باشن تا هر کسی با دانش و نگاه خردمندانه دست به انتخاب بزنه  ولی  با بکار بردن بعضی واژه ها برای همه مخالفم .

 به نظرتون به این مواردی که اشاره کردم واژه " فرهیخته " اطلاق میشه ؟؟

 

در گوشی :

- فرهیخته : ادب آموخته ، دانش آموخته ، دارای فرهنگ والا. ( فرهنگ معین . ذیل واژه فرهیخته )

- وبلاگای قابل اعتنایی میشناسم که قلم خوبی هم دارن و مسائل بسیار خوبی رو هم مطرح میکنن ولی تعداد بازدید هاشون از 10 نفر در روز فراتر نمیره !! این یعنی وبلاگایی که روزانه بالای 400 نفر بازدید دارن از اینا در سطح معلومات بالاترن ؟ خیر ! فقط داستان هوو گری هاشون رو منتشر میکنن !!
- پس نویسنده و خواننده بسیاری در دنیای مجازی وجود داره که نباید زیر پرچم فرهیخته جایی داشته باشن !!
[ ۱۳٩۳/۱۱/۸ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
پانی یا پاپی یا گوگولی یا یه اسم مسخره دیگه !

چند سال پیش همسایه ای داشتیم که یه سگ پاکوتاه سفید و پشمالو داشت . هروقت وارد ساختمون میشد صدای واق واقش همه فضای ساختمون رو پر میکرد ... وقتی از بیرون میومدن تا وسایلشون رو از توی ماشین بیرون بیارن این سگه میدوید تو راه پله  و شیطونی میکرد و من دائم دلم ضعف میرفت . آخه از بچگی عاشق حیوونا بودم !!!نیشخند 

(سوسک که جزو حیوونا محسوب نمیشه ... نه ؟سبزقهر)

یادمه تو بچگی هم یه بچه گربه سفید و قهوه ای ناز داشتم که هر چی مادر بزرگ عزیزم میداد بخورم میدادم به اون میخورد  جاش روی پای من بود و کلا دوست خوبی برام بود. از غرغرای گاه و بیگاهشم خوشم میومد اصلا . همیشه هم دلم میخواست که بدونم به چی فکر میکنه؟زبان

داشتم از سگ کوچولوی همسایه میگفتم ... من این سگ رو خیلی دوست داشتم و همیشه هم منتظر بودم یه فرصتی دست بده و من تست کنم ببینم میتونم باهاش دوست بشم ؟!

تا اینکه یه روز داشتم از خونه میرفتم بیرون و ساک بزرگی هم زیر چادر دستم بود . همینکه اومدم از لابی خونه بزنم بیرون دیدم یه صدای غرغر عجیبی داره میاد !! برگشتم به طرف راست که ببینم صدا از کجاست و چیه که چادرم بخاطر ساکی که دستم بود دایره ای به شعاع تقریبا 50 سانتی دورم درست کرد ! هوس کردم یه دور دیگه هم بزنم مثل بچگیام که با خواهرم جلوی آیینه دور خودمون میچرخیدیم تا ببینیم دامن کدوممون بیشتر باز میشه و با شکوه تره ( حس سیندرلایی )خجالت ! که یه هویی چشمم به چشمای قرمز کوچولویی که بهم خیره شده بودن افتاد!

صدای غر غر مال همون سگ کوچولو بود که  بر حسب اتفاق تو لابی بود و من ندیده بودمش . چرخیدن دوم همان  و  ، ترسیدن و فرار سگ کوچولو به طرف راه پله همان ناراحت

هیچی دیگه من بودم و یه حس تاسف از فرصتی که از دست دادم برای ایجاد محبت بین خودم و اون سگ خوشگل ...

دیگه نمیگم بهتون که انقدر حالم گرفته شد که برگشتم خونه و دو سه قطره اشک هم فشاندم از اینکه سگه ازم ترسیده به جای اینکه باهام دوست بشه !

یه هوس بچگانه باعث شد شکست عشقی بخورم ناراحتزبان

[ ۱۳٩۳/۱۱/٥ ] [ ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
دوستت دارم !

تو زندگی چه کسانی بهتون میگن " دوستت دارم  " ؟

خیلیاشون شما رو دوست ندارن بلکه  در واقع خودشون رو دوست دارن !

چطور؟؟

خب به شما ابراز علاقه میکنن چون 

- احتیاجات مادیشون رو برطرف میکنید

- جواب کنجکاویهاشون رو میدید

- تحسینشون میکنید

- تنهاییشون رو مرتفع میکنید

- سنگ صبورشونید

- با زیبائیتون بهشون حظ بصر میدید

- حس لذت جوییشون رو ارضا میکنید

- فرصتی برای تفریح و آرامش بهشون میدین 

و....

اینا دوستتون دارن چون احتیاجات و نیازهاشون رو برطرف میکنید !  که اگر این کارا رو نکنید دیگه محبتی در بین نیست! 

 

درگوشی:

- اگر نیازی در بین نبود و دوستتون داشت ، از دستش ندید. به شدت نادر و کمیابه . اصلا  اصل جنسه .

- چند تا ازین آدما رو در اطراف خودتون میشناسید؟ حالا حدس بزنید چقدر تنهائید ؟!

- راستی تا به حال از خودتون سوال کردین بعضیا چرا دوستتون دارند ؟

[ ۱۳٩۳/۱۱/۳ ] [ ٧:٥٢ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
تک

مردم غالبا سعی دارند آدمای خاصی بشن و اصلا متوجه نیستن دارن برای تنها شدنشون تلاش میکنن !!

[ ۱۳٩۳/۱۱/٢ ] [ ٦:٢٦ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]