افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
سیری ناپذیر

روزهای پایانی محرم رو داریم میگذرونیم و من احساس تاسف دارم !

اصلا فضای محرم ، یه جور اجتماع نقضین رو ایجاد میکنه . از یک سو  دوباره خوانی فجایعی که در کرب و بلا اتفاق افتاد ، و ازون بالاتر ، اجحافی که با این واقعه تلخ در حق " انسان " شد ؛ دردناکه . و هر دل سالمی رو اندوهگین، و چشم ها رو غرق در اشک  میکنه .

شاید لحظاتی رو در این روضه خوانی ها بگذرونیم که از حد تحملمون خارج باشه و بی تابانه  دست هامون رو بذاریم روی گوشهامون تا نشنویم که چه اتفاقی افتاده . دلهامون رقیق میشه و عشق و محبتی که به نورانیت در دلمون ایجاد شده ؛ بهمون اجازه نمیده که به خون خفتن خانواده ای رو بشنویم که برامون مظهر این فرازمندی هستن و در قله آرزوهای انسانی قرار دارن

از سوی دیگه خاصیت عجیب گره خوردن با خاندان پیامبر اسلام (ص) (در حقیقت ارتباط با مظاهر نورانیت خداوندی ) ، یه جور سبکباری و آرامش درونی به انسان میبخشه که به معنای واقعی شادی آفرینه .. شادی به معنای دقیق کلمه ... نه سرخوشی های رایج که با  خوردن و نوشیدن و موسیقی و رقص و قهقهه های دور همی ایجاد میشه !

یه جور رضایت عمیق ... یه جور اطمینان خاطر از ایمن بودن از زشتی ها ... یه جور پاسخ به خواست فطری و ذاتی و طبیعی انسان ... یه جور دستیابی بشر به فضاهای ماورایی و فوق بشری ...  یه جور معنویت ناب و اصیل !

اینجوریه که وقتی از روضه بر میگردیم شاد و راضی و امیدواریم ...  خودمون رو برای زندگی آینده ناتوان نمیبینیم .قدرتمندیم ... مثل بچه ای که دستش رو در دست پدر مهربان و با صلابت و ماهرش گذاشته که مورد احترام همه اهل محل و فامیله ! مفتخر و شاد و ایمن ...

این اشک و شادی در ذات محرمه  در ذات واقعه عاشوراست که به دل تک تک ما تزریق میشه  که همیشه هم این خطر وجود داره که با مراقبت نکردن از دست بره :((

حالا دیگه به سرعت داریم این جزیره امن و شادی بخش و امیدوار کننده رو ترک میکنیم و این بسیار بسیار اندوهباره :(

 

درگوشی:

- کسی که امام حسین (ع) رو در درونش نیافته باشه فقیرترین و قابل ترحم ترین انسان روی زمینه ! کسی که حسین نداره چی داره ؟

- گاهی در مجالس ذکر واقعه عاشورا چیزایی به ذهن انسان میرسه که مثل یه نورافکن ، مسیر غبارآلود تصمیم گیری ها رو برامون روشن میکنه . اینا از الطاف الهیه ... قدرشون رو بدونیم

- وقتی میخوام از حسم در مورد امام حسین (ع) بنویسم به زور باید جلوی خودم رو بگیرم. کلمات و احساس از همه طرف احاطه ام میکنند و روی صفحه جاری میشند و من دائم با شگفتی از خودم میپرسم " یعنی به منم توجه دارند ؟ " و بعد صدایی در درونم میگه " مهربانی این خانواده ، همه دنیا رو سیراب میکنه . تو که یه  نقطه هم حساب نمیشی تا سیاهی هات بتونه مانع اون ها باشه " و اون وقت حس دلدادگی و عشق شیفته واری که به امام دارم با شرم حضور و پشیمانی از تمام گناهانم، و حس بیچارگی و ترس از رخ برگردوندنشون، و احساس نیاز و احتیاج و التماس درونی ام و ... هزاران حس و حال دیگه که به زبون نمیاد باعث میشه چشمانم ببارند و ببارند و ببارند و من هر لحظه ذوب بشم و نفَس بکشم و زنده بشم !

- محرم داره تموم میشه ... زندگی داره تموم میشه ...عشق داره میره :(((((

- لازمه که قبل از شروع محرم مجالس اصیل و بدور از خرافه  رو شناسایی کنیم تا مجبور نشیم هر گروهی رو بپذیریم !

[ ۱۳٩۳/۸/۳٠ ] [ ٧:٥٦ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
کانال شکوفایی

وابستگی ، چیز بسیار ناخوشایندیه.

هم جلوی پیشرفت انسان رو میگیره و اعتماد به نفسش رو کاهش میده    

و هم در نگاه دیگران ، انسان رو خفیف میکنه .

انسان توانائیهای زیادی داره که وقتی در تنگنا قرار میگیره شکوفا میشه ! شاید همین رمز این باشه که خداوند در قرآن فرموده 

                         " و لقد خلقنا الانسان فی کبد "

                        و ما قطعا انسان را در سختی و رنج آفریدیم

یعنی وقتی در تنگنا قرار میگیریم و امیدی به کسی نداریم مجبوریم به توانائیهای کشف شده و کشف نشده خودمون تکیه کنیم ... اینطوری چیزایی رو در مورد خودمون میفهمیم که حتی خودمون هم باورش نداشتیم !

واقعا راست گفته اونی که اسم کتابش رو گذاشته " انسان ، موجود ناشناخته " .

 

درگوشی:

- رمز دستیابی به موفقیت ، حرکت کردنه !

- برای حرکت کردن باید از امکانات موجود استفاده کرد و کم کم در طول مسیر ، چیزای دیگه فراهم میشه ... همه دنیا همینطوره !



[ ۱۳٩۳/۸/٢٩ ] [ ٦:٤٠ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
پل

زنگ زده بهم میگه : من الان حرم امام رضام ، گوشی رو میگیرم طرف گنبد ، هر چی تو دلته به آقا بگو !

به جای هر حرفی خنده ام گرفته بود !

یکی نیست بهش بگه مگه تا به حال موبایل تو واسطه من و امامم بوده ؟

تازه تلفن حرم هم هست که بعضیا بهش زنگ میزنن و صدای همهمه مردم حرم هم به وضوح شنیده میشه و من همیشه از خودم سوال میکنم که چرا زنگ بزنم؟ خب همون لحظه با امام صحبت میکنم دیگه ... توی دلم ... بی صدا ... مخفیانه ... رازمدارانه ... بی واسطه ...نزدیک و خصوصی ... بدون حضور هیچکس ... هیچ غریبه ای ... بدون تو !

 

درگوشی:

- اگه یه وقت تو حرم ها ازین کارا کردین و بعد وقتی موبایل رو گرفتین طرف حرم ، دیدین یه خانم نگاهتون میکنه و میخنده ،جو گیر نشین و سر و روتون رو صاف و صوف نکنین !  اون خانم منم !!!  به کارتون میخندم نه به قیافتون زبان

- اعتراض وارد نیست. این نظر منه شما هر کاری دوست داری بکن . خلاصمژه

[ ۱۳٩۳/۸/٢٦ ] [ ٥:٥۸ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
خود درگیری !

امشب مهمون دارم دوباره ...

کل بعد از ظهر وقت گذاشتم یه جور کیک بستنی همراه با ژله درست کردم ... بعد وقتی اومدم  آخرین لایه ی ژله رو بریزم و بذارم تو یخچال تا ببنده ، حواسم نبود لایه زیری هنوز کامل نبسته  :(

هیچی دیگه ... لایه ها به هم ریختن و ژله بستنی روی کیک خراب شد آخ

زنگ زدم به گرامی همسر و گفتم داره میاد شیرینی بخره بیاره.

میگه چی بخرم؟

برای اینکه بیشتر لج خودمو در بیارم گفتم " کیک یزدی " !

انگار میخوام برای مولودی کیک پخش کنم سبز

[ ۱۳٩۳/۸/٢٥ ] [ ٥:۳٢ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
خانم شکاک و معترض !

روحیه انسان ها پیچیدگی خاص خودش رو داره . گاهی عکس العمل هایی که یه نفر به رفتار یا صحبت دیگران نشون میده بقدری از کانال شخصی افکار و احساساتش عبور کرده که باعث تعجب میشه !

قبلا براتون از یه خانمی صحبت کرده بودم که استاد دانشگاهه ... هم خودش و هم همسرش . و گفته بودم که روحیه بسیار شکننده و حساسی داره و به این افسردگی اضافه کنید حسادت و دروغگویی و تلاش برای اثبات اینکه  " من از همه برترم " !

مهمونایی که 2 شب پیش داشتم همین آقا و خانم بودن ... بعد از گذشت 2 روز تازه دارم معنی بعضی حرفا و کاراش رو میفهمم ... هیچوقت با صراحت در مورد افکار و احساساتش حرف نمیزنه و وقتی باهاش برخورد داری دائم این حس بهت القا میشه که داره ارزیابی میکنه که شما چقدر از اون موضوع مورد کنجکاویش خبر داری؟! اونم به روش های غیر مستقیم !!

خیلی پیچیدگی میخواد که یه نفر یه تایمی معادل  3- 4 ساعت رو صرف این کنه تا مسئله خیلی ساده ای رو بفهمه !!

البته به نظرم دلیلش اینه که چون خودش زیاد دروغ میگه و دلش میخواد همه اونو با شخصیت دیگه ای ببینن ، همه رو هم اینطوری میبینه و میخواد به روش خودش ، اصل قضیه رو به دست بیاره !!

به هر حال موجود خسته کننده ایه . همین !

 

درگوشی :

- متاسفانه همسرش خیلی به توان علمی و روحی این خانم اهمیت نمیده و همینم تلاش این خانم رو برای ابراز وجود بیشتر کرده !

- نمیدونم سر آغاز این پروسه خسته کننده از کجا شروع شده ؟ از رفتار سرکوب کننده ی مرد یا از دروغگویی و بلند پروازی زن !

- بعد از 4 سال دیدمش و در اولین نگاه به نظرم اومد چهره اش تغییر کرده و انگار لاغرتر شده  ولی یه دو ساعتی طول کشید تااز خودم بپرسم آیا بینی اش رو عمل کرده ؟ زبان  البته اصلا به روش نیاوردم چون تاخیرم رو باور نمیکرد و حتما پیش خودش میگفت که " حسودیش شده  " !  و البته وقتی آخر شب  که رفتن عکسای مشترکمون رو بررسی کردم به این قطعیت رسیدم که بله ...واقعا بینی اش رو عمل کرده ( تو بی دقتی نوبرم والا )

- بینی جدیدش زیبا و قلمی شده بود... ولی قبلیه با صورتش یه هماهنگی خاصی داشت و به نظرم نمک قیافه اش بیشتر بود !

- یه فرصت مطالعاتی به فرانسه براش پیش اومده که امیدوارم بتونه حواشی  قضیه رو مثل بار  مالی و همراهی همسر و این جور چیزا رو هندل کنه و ازش استفاده کنه ...

- وقتی براش از قبولی های متعدد دو سال مداومم در دانشگاه و انصرافم میگفتم با ناباوری نگاهم میکرد ! فکر میکرد این قضایا رو برای این میگم که یه جورایی خودمو مهم جلوه بدم !! یعنی مثل خودش سبز

- تصمیم گرفتم اگر مجبور شدم بازم ببینمش کلا خیلی وارد بازی " حقیقت جوئیش  " نشم !  به نظرتون میتونم ؟نیشخند

- دو روزه که برای فوت مرتضی پاشایی غمگینم ... یه جوون با اخلاق با صدایی ویژه و بدون اون اداهای رایج خوانندگان خنثی

- افرادی که برای از دست رفتن این خواننده خیلی غمگین شدن رو کاملا درک میکنم . چون قلب آدما دست خداست و محبتی که بطور ویژه نصیب فرد خاصی میشه هم روزی اون فرد بوده ... چیزی که درک نمیکنم نحوه ابراز علاقه و اعلام ناراحتی اون افراده !! ترانه خوندن های دسته جمعی چه فایده ای برای روح اون مرحوم داره؟!!

- مردم ما به این احتیاج دارن که بهشون توجه بشه ... به علائقشون و به فهم و درکشون ...

- از هیاهوی این دنیا خسته ام ... تلاش ادما برای مهم شدن دلزده ام میکنه . دنبال سادگی و آرامش و خلوتم ... آرامش از جنس خدا .

[ ۱۳٩۳/۸/٢٥ ] [ ۸:۱٧ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
کلک رشتی !

انقدر از دسر دیشب لذت بردم که منتظر یه مهمونی دیگه هستم که براشون دسر درست کنم و خودم بیشترش رو بخورمخوشمزه

 

درگوشی:

- برای اینکه چاق نشم با خودم قرار گذاشتم وقتی مهمون نداریم دسر درست نکنم !

- الان مجبورم مهمون دعوت کنم ... مجبورم ... میفهمین؟!

[ ۱۳٩۳/۸/٢٤ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
او

وقتی آدمی خیلی برات عادیه یه لحظه فکر کن شاید برای تو اهمیتی نداره که به نظرت عادی اومده !

وگرنه اگر کسی برات مهم باشه به همه چیش دقیق میشی و چیزایی رو میبینی که دیگران هرگز قادر به دیدنش نیستن !

خندیدناش   غصه خوردناش  سلامتیش  مریضیش   سکوتش  بیقراریش    چیزای مورد علاقه اش و ... همشون برای تو مفهوم داره . میتونی با هر کدومشون ساعت ها درگیر باشی و بهش فکر کنی !

اگر کسی برات عادیه یعنی بهش بی تفاوتی ...

 

درگوشی:

- دلش گرفته بود !

[ ۱۳٩۳/۸/٢٢ ] [ ٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
 

انقدر دلم میخواد با یه حالت کلافه به یکی بگم :

                 جون هر کی دوست داری دست از سرم بردار !  حالم خیلی گرفته است ...

 

 درگوشی:

- یه کلاسی رو قبول کردم که خودم تا همین چند وقت پیش اصلا باورم نمیشد قبولش کنم ! آینده اش برام مبهمه . همین، در عین اینکه بهش هیجان بخشیده ، کلافمم کرده !

- دلم تنگ شده برای یه خنده با خیال راحت و بدون فکر به اینکه چرا اینطوری شدم؟!

- دلم یه خونه ویلایی میخواد با یه حوض بزرگ در وسطش و یه عالمه گلدون با گلای ریز قرمز و صورتی ... بشینم لب حوض و سرخوشانه به فکر نگاه های دزدکی پسر عموم باشم که دائم رفتارم رو رصد میکنه که باهاش چشم تو چشم بشم اما من مغرورانه نادیده اش بگیرم... دلم نوجوونیام رو میخواد ... سادگی و طبیعت رو ، عشق و مهربونی رو !

- امروز پسر عمو رو دیدم بازم موهاش تا کمرش بود و سبیلاش تموم لبش رو پنهون کرده بود و یه عالمه ریش بلند و تقریبا قهوه ای که میشد یه وجب پایین تر ازچونه اش رو توی دست گرفت و جمع کرد و یه گل تزئینی قشنگ بهش زد !!!  سیگار سبیلاش رو طلائی کرده بود. بازم نگاهش کنجکاو بود و بازم من تظاهر کردم متوجه رفتارش نیستم ... شاید نزدیک به 8 سال بود که ندیده بودمش !

- دلم میخواد همینطور بنویسم و اصلا به روی خودم نیارم که هیچکس حوصله پستای بلند رو نداره حتی خودم !

- خدا رحم کنه . امروز خیلی خسته شدم و عنقریب تا سحر یه دانشمند فیلسوف به جامعه بشری اضافه میشه :))

- دلم گریه میخواد ... بدون دلیل ... البته ازونایی ام که وقتی گریه میکنم به همه غصه های عمرم سرکشی میکنم بدون هیچ تبعیضی :) 

 

                  

                                 

                                

[ ۱۳٩۳/۸/٢۱ ] [ ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
دست من و دامن آن سرو بلند

کسانیکه اهل نیایش های نیمه شبی با خدا باشن  و اهل گریه های بیقرارانه و پر محبت نسبت به خدا ؛ چشماشون حالت خاصی پیدا میکنه .

اصلا نمیتونم چیزی رو که حس میکنم بیان کنم ولی چشماشون خاص میشه ... خیلی خاص !

من این ادما رو خیلی دوست دارم ...  کسانیکه بطور خیلی جدی حس احترامم رو نسبت به خودشون برانگیخته میکنن .

بعد از این دسته ، آدمایی که از دامن گناه ، خودشون رو مردونه بیرون میکشن برام بزرگ و قابل احترام هستن ...این دسته  خیلی شجاع و توانمندند . هرچند خودشون باور ندارند ولی بسیار شجاع و توانمندند.

 

درگوشی:

-  وقتی جزء هیچکدوم از دسته های مورد علاقه ات نباشی دلیل خوبی برای اندوه پیدا میکنی :(

- شهید کاظمی و شهید تهرانی مقدم و شهید دکتر آشتیانی رو بعد از شهادتشون شناختم ... چند تا مرد تو این مرز و بوم هست که گمنام موندند؟

- همش دنبال اینم که بفهمم کجام ؟ کجا ؟

[ ۱۳٩۳/۸/۱٩ ] [ ۸:۳٢ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
چشمان تمام بسته

گاهی دلم برای دخترای ساده ای میسوزه که نگاه خیره یه مرد قلبشون رو میلرزونه و فکر میکنن اون مرد دوستشون داره !!

راستش همه دخترا همینطور فکر میکنن مگر اینکه به تجربه فهمیده باشن که یه پسر با همون علاقه و جسارتی که برای دوستی اصرار میکنه ؛ میتونه به همون سرعت هم قاطعانه کات کنه و بره سراغ یه خوشگل تر و یا سهل الوصول تر !! و این فقط دخترا هستن که این وسط از عاطفه و پاکدامنیشون خرج کردند :(

..........

بارها دوستانه و یا در قالب شوخی بهش گفته بودم که انقدر در دسترس پسرای دانشگاه نباشه ولی یا زودباوریش و یا کمبود محبت و یا یه مشکل روانی دیگه ، باعث میشد دائم برای دوستی های مختلف ، به قول بچه ها پا باشه . انقدر در طی 4 سال دوست پسر عوض کرده بود که همه پسرا میشناختنش و این براش یه فاجعه به تمام معنا بود ...

امروز دیدمش با چشمایی پف کرده و دماغی قرمز از زور گریه ...

لابد دوباره یکی ترکش کرده !

یکی که برای دوستی باهاش بهش میگه " مثل آدمای با کلاس رفتار کن .انقدر دربند سنتهای خانوادگی نباش  "  بعد وقتی انتظار ازدواج رو در لابلای حرفا و رفتارای دختر میبینه ، بهش میگه " تو واقعا انتظار داری من باهات ازدواج کنم وقتی با بیشتر پسرای دانشگاه بودی؟ "

 

 درگوشی:

- آقا پسر، یه کم مردونگی خرج کن و فقط به فکر گذروندن لحظاتت نباش

- دخترم   عزیزم جوری باش که یه مرد حتی در تخیلاتش ، نخواد تو رو آلوده کنه

- من دوست ندارم همه چیز رو خیلی باز بنویسم ولی مطمئنم خودتون مثنوی هزار من کاغذ میدونید در این زمینه ... فقط بگم که اعصابم خیلی به هم ریخته ... کاری هم از دستم بر نمیاد ... لعنت به ... به چی؟  به ماهواره؟ به افراد غربزده؟ به اونایی که عمری در حسرت بی بند و باری بودن و ترویجش کردن ؟ به خانواده هایی که نمیفهمن دختراشون محبت و توجه ویژه نیاز دارن  و پسراشون به یاد گرفتن مردونگی و غیرت ؟ به فقر و درموندگی ؟ به نادونی و فقر فرهنگی ؟  لعنت به چی؟

[ ۱۳٩۳/۸/۱٩ ] [ ٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
قدرت

گاهی که به خودم و رفتارام فکر میکنم میبینم تو هر شرایطی ، چیزی برای خندیدن پیدا میکنم. نه اینکه همیشه بیخودی نیشم باز باشه ولی به محض اینکه کسی بهم نگاه میکنه لبخند میزنم و تا مدت کوتاهی کنار کسی باشم یه چیزی برای تعریف کردن و لبخند زدن بهش پیدا میکنم ... آدما برام محترمن و حتی وقتی از دستشون اذیت میشم نمیتونم بدیهاشون رو به زبون بیارم. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون گاهی خیلی دلم میخواد حرفی بزنم و یا کاری بکنم که تلافی اذیت هاشون بشه ولی بلد نیستم و در اون لحظه نمیتونم مثل خود اونها با رفتارم عمق قلب کسی رو به درد بیارم ! میدونم الان میگید اینکه خیلی هم خوبه ! ولی خودم بارها و بارها از اینکه توانایی مقابله ندارم خودم رو سرزنش کردم.

اگه آدم قدرت داشته باشه و راهش رو بلد باشه و تلافی نکنه ؛ هنر کرده ! یعنی میتونسته ولی با اراده خودش کاری نکرده ... نه اینکه کاری نکرده چون نمیتونسته تلافی کنه اصلا.

 من واقعا در اون لحظه نمیدونم باید چیکار کنم ؟!  میتونم همون موقع به روش بیارم و با صدای بلند جلوی جمع آبروش رو ببرم ولی اولا این کار رو انسانی نمیدونم و در ثانی بعدا ازینکه کسی رو در بین دیگران خفیف کردم خودمو به شدت سرزنش میکنم ... اینطوریه که هیچ وقت اقدام به درد بخوری نمیتونم انجام بدم که  حال اون فرد مریض رو بگیره و وادارش کنه ازین به بعد مواظب رفتارش باشه ... و هم اینکه  وقتی در مقابل توهین و بی ادبیش کاری نمیکنم اذیتم میکنه. یعنی دوبله اذیت میشم...

 

درگوشی:

- بعضیا ژنتیکی موذی تشریف دارن !

- اگه راهی برای مقابله بلدین خریدارم !!

- خدایا بهم وسعت روح   و ظرفیت و تحمل بده .

 

فوق درگوشی :

- آدمایی که چیزای بد رو زیاد تجربه کردن و همه حریم ها براشون شکسته شده ، خیلی ترسناکن !!

[ ۱۳٩۳/۸/۱٦ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
من کجام ؟ اینجا کجاست ؟

منم بلطم   منم بلطم !!

چی ؟ " طی الارض " کردن رو دیگه !!!!!!!!!!!!!

باور نمیکنین؟ خودمم همینطور نیشخند

آخه صبح وبلاگم فرانسه بود  الان ایرانه در حالیکه خودم تا اونجایی که یادم میاد از صبح خونه امون بودم ... جون شما راست میگم زبان

 به لطف یکی از دوستان ، آرزو به دل نموندیم و در یک روز رفتیم و برگشتیم سرجای خودمون قهر

 

درگوشی:

- کسی میدونه آی پی  ها بر چه اساسی عوض میشن؟

- یعنی وب من جن داره؟ اگه پاسختون مثبته جیغ بزنم !

- نکنه منو دزدیدن بردن فرانسه ؟ آهاااااااای یکی منو پیدا کنه ؟ابله

- لهجه ام چقدر عوض شده!!زبان

- این مردا از بس خودشون بدبین و کلکن به همه شک دارن حتی مجازی ! ابروقهر

[ ۱۳٩۳/۸/۱٥ ] [ ۸:۱۳ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
من یا دخترم ؟

دلم میخواست اسم دخترم رو بذارم  " راحیل " یعنی  "مسافر "  !

هردو کلمه ،ریشه عربی دارن ولی مسافر با راحیل یه فرقی داره. مسافر به کسی میگن که میره و بر میگرده ولی راحیل یعنی کسی که میره و میره و میره...

                                           " همیشه رونده "

برگشتنی تو کارش نیست !

کوچ میکنه و میره به یه دیار دیگه ، و اگر اونجا هم خوب نبود باز میره یه جای دیگه و اگه بازم نپسندید ،  همینطور جستجوگری اش رو ادامه میده  ...

جستجوگری تو ذاتشه .

[ ۱۳٩۳/۸/۱٤ ] [ ٩:۳٢ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
نقطه وصل

امروز از بچه ها پرسیدم : این روزا خیلی شادین . نه؟!

اونا : شاد؟! ( با تردید و یه حالت مشکوک )

من : هر وقت به حریم حسینی وارد میشیم اگر چه چشمامون میباره  اونم طوری که شاید برای هیچکس اونطور گریه نکرده باشیم ولی درونا    روحا  عمیقا   قلبا آروم و راضی و شادیم ! 

اونا : بــــــــــــله  بله  ( با چهره ای باز و نگاهی تایید کننده )

 

درگوشی:

 - من و دانشجوهام   دختر و پسر  از تجربه مشترکی حرف میزدیم که خیلی در قالب کلمات قابل بیان نیست ولی عمیقا حس میشه

- تقریبا همه همین حس و حال رو داشتن. حتی کسانیکه خارج از فضای عزاداری های محرم ، با هم اختلاف عقیده شدید دارن ...

- امام حسین مال همه است ...  مهربونیش   هدایتش  معنویتش   عشقش !

- و فدیتک یا حسین قلب

[ ۱۳٩۳/۸/۱٠ ] [ ۳:٠۸ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
این روزها

کاش کسی پیدا میشد و مرا از دست خودم نجات میبخشید !

این روزها انقدر که احساس بی کفایتی میکنم حس گرسنگی و تشنگی و خستگی ندارم !!

اصلا این روزها غریب شده ام   عجیب شده ام   کلا بهانه میگیرم ...

همه اش از رها شدگی است

میدانم

کاش بیاید و مرا برای خودش بردارد و ببرد !!

هر چند که اصلا به درد نمیخورم :(

گفته باشم !

[ ۱۳٩۳/۸/۸ ] [ ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]