افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
آدم های این زمونه !

سفر چیز بسیار خوبیه برای شناختن آدم ها ...

قدرت تحمل شرایط مختلف ، سخاوت یا خساست ، تفاوت های اخلاقی  فرهنگی و خانوادگی، و حتی میزان اعتماد به نفس  خودت و دیگران رو به دست میاری.

بعد از سفر،نگاهت به همسفر هات عوض میشه !

چیزایی از شخصیتشون میفهمی که گاهی با خودت میگی " کاش نمیدونستم "  و یا  " عجب ، این اصلا اونطوری که به من گفته بودن نیست " .

خلاصه از قدیم راست گفتن که اگر میخوای کسی رو بشناسی یا باهاش همسفر شو   یا هم سُفره!

 

درگوشی:

- در دورانی زندگی میکنیم که دورنمای هر کسی بهتر از شناخت از نزدیکشه!

- خودمون هم داخل این مجموعه ایم.

- این پیاده روی برای من مرور زندگیم بود ... بررسی اشتباهاتم ... عذرخواهی از گناهام ... اراده برای بهتر شدن.

- خدا کنه بتونم وفادار به خدا و ائمه و خودم باشم.

- ممنونم که درکم میکنی . همیشه فهیم بودی . دعات کردم. یه یا علی بگو و برگرد به امام حسین! طوری که روت بشه نگاه مهربونش رو روی صورتت دووم بیاری . نترس تنها نمیمونی . وجودت رو سرشار از محبت خودشون میکنن . تو بااراده ای و میتونی ... نگرانت بودم و برات دعا میکردم و هنوزم دلنگرانتم...

- زندگی متفاوت انبیا و امامان ، روش های مختلف زندگی ماست ... خودمون رو در لابلای زندگیشون پیدا کنیم تا الگوی رفتاریمون مشخص بشه. بعدش دیگه فقط یه  " یاعلی "!

[ ۱۳٩۳/٩/٢٧ ] [ ٧:٥۳ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
مراقبه

این روزا مهمونی دادن و رفتن زیاد شده .

جمع های فامیلی رو زیاد دارم میبینم و چیزی که نگرانم کرده اینه که از سر عادت ، همون رفتارایی ازم سر میزنه که قبلا هم انجامشون میدادم ... تغییر خیلی سخته و ازون سخت تر اینه که هر لحظه بهت یادآوری بشه که داری خلاف قراری که در پیاده روی اربعین با خودت گذاشتی، رفتار میکنی :(

اینطوری هر لحظه شاهد نابودی چیزایی هستی که سالها منتظر به دست آوردنشون بودی...

کاش میشد خودمو توی یه پستو پنهان میکردم تا دست نفس سرکش خودم بهم نرسه !!!

شاید لازم باشه مدتی که نمیدونم کوتاهه یا طولانی ، با اینجا هم خداحافظی کنم ... دوستانم رو مدتی نبینم و کلا با خودم خلوت کنم تا بتونم موقعیتم رو خوب درک کنم و برای حد و مرزم تعریف مشخصی رو پیدا کنم! عمرم داره خیلی سریع میگذره و هیچ کاری نکردم.

دوستان خوبم ، اگر در ارتباطم کوتاهی ای میبینید به بزرگواری خودتون ببخشید...  مطمئن باشید براتون احترام خاصی قائلم ولی فعلا با خودم درگیرم .

امیدوارم درک کنید!

خدایا مواظبم باش.

[ ۱۳٩۳/٩/٢٧ ] [ ٦:٢٠ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
سلام و عرض ادب

خوبید دوستان؟

از یه سفر عجیب و سرشار از لطف ائمه (ع) برگشتم !

نمیشه خیلی با کلمات توضیح داد خصوصا اینکه این سفر برای هر کسی سیر مخصوص به اون فرد رو داره و با تجربه و حس و حال دیگری فرق میکنه  اما چیزی که همه بهش اذعان دارن اینه که در طول سفر ، غرق در لطف و رحمت حسینی بودند و این رحمت رو همه حس کردند.  اگر چه بعضی از مشکلات در شرایط عادی قابل تحمل نیست مثل پیاده روی 8 - 9 ساعته در یک روز  و یا کمبود امکانات بهداشتی و گرمایشی و ...

و اما مردم کربلا شاید عجیبترین مردم دنیا باشند ! 

از این نظر که به قدری به لطف و جبران و عنایت حضرت (ع) مطمئن بودند  که همه زندگی و توان مالی و جسمی اشون رو در طبق اخلاص گذاشتن تا این 25 میلیون زائر جهانی رو هدایت و کنترل کنن ...

زائر های خاکی و خسته و گریان رو در خونه های خودشون با محبت و بدون هیچ سرو صدا و فریادی پذیرایی کردن و هنوزم درگیر آثار این اجتماع بزرگ هستن و تا مدتها هم درگیر خواهند بود ... هرکس به فراخور خودش تلاش میکرد برای امام حسین کاری بکنه ... یکی لقمه ای درست میکرد و به دست مسافر پیاده میداد نفر بعدی دستمال کاغذی پخش میکرد تا عرق زائر حسین رو باهاش پاک کنه و نفر بعدی آب پخش میکرد تا مسافرین تشنه به یادعطش کربلایی ها بنوشند ...

دعوت برای خوردن غذاهای آماده شده _ که بقدری زیاد بود که دائم میتونستی از صبح تا آخر شب دریافت کنی _ و یا نشستن روی صندلی هایی که جلوی درب منزل و حسینیه و مغازه گذاشته بودند تا نفسی تازه کنی ، از عادی ترین چیزها محسوب میشد و کسانی مثل ما که با قطع همراه اول در کربلا غافلگیر شده بودن؛ بارها تونستن از امکان تماس رایگان  با ایران توسط افراد شخصی در کربلا بهره ببرن!! کسی به فکر خسارت نبود و همه یقین داشتن ابیعبدالله هزاران برابر براشون جبران میکنه و این یقین برام بقدری جذاب بود که بهشون غبطه میخوردم ... این رابطه خاصی بین دو انسان میتونه باشه . یه اعتماد بی نظیر و یه رابطه دو سویه ی هر ساله ...

خلاصه شنیدن کی بود مانند دیدن ...

 

درگوشی:

- امام حسین (ع) رو تجربه کنید ...

- امیدوارم بتونم به تصمیماتی که در این سفر گرفتم عمل کنم

- هر چه دارم از حسین (ع) است بلا شک قلب

- عکسهای اربعین رو سرچ کنید و ببینید بسیار جذابن ...

[ ۱۳٩۳/٩/٢٥ ] [ ٧:٤٥ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
اربعین

عازم سفرم ، به دیار حسینی  

سه روز رفتن و رفتن

پیاده رفتن...  در حالی که او روبروست و قرار است  " من " پشت سرم بماند و همراهم نباشد !

میتوانم ؟  نمیدانم !

از خوبی و بدی هایم بگذرید ... انسان است دیگر ... میخواهد خوب باشد ولی نمیتواند :(

عمدی در گفته هایم نداشتم . همه برایم محترم و عزیزند ... اگر به خطا و یا به قصد مطایبه ، سخنی از من شنیدید  و دلتان به غصه نشست ؛ بزرگواری کنید و نادیده بگیرید .

اگر عمری باقی بود برایتان از " او " خواهم گفت ...

اما اگر این جا دیگر رنگ تغییر نپذیرفت ، یعنی تقدیر آسمانی بود که عازم آخرین سفر باشم  ... دیدارمان به قیامت !

 

درگوشی:

- همین جمعه تا دوشنبه بعد از اربعین ...  ده روز با دوست !

- ای قبله آرزوهایم ، کاش معجزه کنی و نگرانیم را به سکون برسانی... میخواهم سبکبال بیایم .دست و پایم در غرور و رنجیدگی به زنجیر کشیده شده است . ناتوان شده ام . یارای ترمیمم نیست . معجزه کن مولایم ... معجزه !   میهمان توام و توشه سفرم را از تو میخواهم " فشار قلبم را بردار "  . چشم انتظار عنایتت میمانم .

[ ۱۳٩۳/٩/۱۱ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
؟؟؟

نمیدونم چه سرّیه که هر وقت خیلی گرفته و دلشکسته و غمگینی ، از همیشه هم تنهاتری !!!

[ ۱۳٩۳/٩/۸ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
بودن یا نبودن ... مسئله این است !

مرددم!

یه دل میگه : دیگه بسه ، برو

دل دیگه میگه : عجله نکن ، بعدا اوضاع بهتر میشه

این وسط اونی که هم میخواد بمونه و هم حرفی نداره منم!

[ ۱۳٩۳/٩/٥ ] [ ٦:۱٥ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
دلنوشت ...

خواندم و گوش سپردم و یاد گرفتم 

افلیج وار عمل نمودم . کوتاه و بلند... نا مرتب !

ولی کامل میخواهم و به کمتر از مهرت رضا نمیدهم

نامهربانیت را تاب ندارم

نازنینِ عمر بی ثمرم !

اگر در آغوش تو

دزدانه و بی صدا

گرمایی را بیابم

کامیاب ترینم

خسته از چهل منزل دربدری

چهل منزل حیرت و سردرگمی

آرزو و سراب

به امنیتِ ساحلت پرتاب شدم

سرشماری مکن

خودی و ناخودی مکن

آشنا و غریبه مکن

بگذار کودکانه دلخوش باشم که در جزیره تو پهلو گرفته ام !

حتی اگر شکسته چوبی باشم که موج های سهمگین زندگی

مرا به ساحل تو رسانده باشد

خسته ام

و تو بزرگوار.

قلب ساده و دلشکسته ام ، تنها بضاعت بینوایی ام هست

که فدای  ناز قامت خرامانت !

 

درگوشی:

بی درهمی چند ، به تمنای یوسف آمده ام !!!

[ ۱۳٩۳/٩/٥ ] [ ۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]
به سادگی !

حذفش کردم خیالم راحت شد !

بعضیا مثل یه تعفن متحرکن ... وول میخورن و از خودشون پلشتی به جا میذارن!

وقتی نمیشه تغییرشون داد فقط باید به فکر سلامتی خود بود ...

 

درگوشی:

- برام سخته ببینم یه انسان پله پله رو به تباهی میره . برای همینه که از بد شدن خودم هم خیلی رنج میبرم :(

- خدایا من تا کجای عمرم باید بخاطر بدی هام ، گناهام ، کاستی هام شرمنده ات باشم؟

[ ۱۳٩۳/٩/٤ ] [ ٦:۳٢ ‎ق.ظ ] [ هیدرا ] [ نظرات () ]