افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
من و تو و جودی ابوت !
ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٢۸ : توسط : هیدرا

دیروز کتاب بابا لنگ دراز رو از نت دانلود کردم و خوندم. در دوران نوجوانی برداشتم ازین کتاب همون مفاهیم عشق و دلدادگی و وصل بود. مفاهیمی که در اون زمان برام مهم و جذاب بود . حمایت یه جوون خوش تیپ و قدرتمند از نظر ظاهری ، شوخ و مهربان و ...

برای همینم این رمان در دوران نوجوانی برام بسیار جذاب بود.

دیروز  وقتی داشتم این رمان رو  دوباره میخوندم از مفاهیم بالا  فاصله زیادی داشتم  اما رُمان باز هم برام جذاب بود... خیلی جذاب بود.

به این فکر میکردم که همه ما غرق در توجه و سخاوت خالقمون هستیم ولی نمیدونیم از کجا داریم بهره مند میشیم.

همه ما تحت کنترل و نگاه و توجه مستقیم پروردگارمون هستیم ولی دائم به دنبالش میگردیم و کشفش نمیکنیم!

همه ما مورد محبت و دلدادگی و عشق پروردگارمون هستیم و باورش نداریم

همه ما بالاخره پروردگار رو ملاقات میکنیم و این مسئله رو با تردید نگاه میکنیم !

واقعا هنر چقدر زیبا میتونه مفاهیمی رو که در دین برای ما گفته شده به تصویر بکشونه... مسلما تعبیرهای مذهبی بسیار فراتر از این حرفاست ولی با واژه های زمینی چطور میشه لطیفتر و بهتر این مفاهیم رو مطرح کرد؟

البته میشه اظهار نظرهای اقتصادی رمان رو نادیده گرفت... به هر حال باید زمان نویسنده رو هم در نظر داشت ولی ...

ولی واقعا از کجا به ذهنش رسیده تا این تابلوهای زیبا رو بیافرینه؟ یه کم به مفهوم " غرق بودن در آب و جستجوی آب " فکر کنیم. به این شعر معروف پارسی " بیدلی در همه احوال خدا با او بود  ... او نمیدیدش و از دور  خدایا میکرد "  و یا شعر دیگر پارسی که میگه " آب در کوزه  و ما تشنه لبان میگردیم .. یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم " ...

راستی به این فکر کردید که چطور میشه که انسان هایی در زمان های مختلف و با جهان بینی های مختلف ، از یه مسئله متحد حرف بزنن ؟ یعنی میشه به این فکر کرد که همه انسان ها " نفس واحده " هستن ؟  آیا میشه به این فکر کرد که ما انسان ها هممون دارای یه گرایش درونی به مفاهیم عالی هستیم؟ همونطور که در قرآن اومده که گرایش درونی انسانها به خوبیهاست ...

 

درگوشی :

- غلط های املایی این نسخه مجازی کلی حالم رو گرفت ... فارغ التحصیل رو با قاف نوشته بود و به خطای در تایپ هم ربطی نداشت  حداقل 5-6 بار این اشتباه رو متوجه شدم. همینطور پیش بره زبان فارسی کلا متحول میشه !!!!

- آخر ساله و خونه تکونی هر ساله که نه میشه ازش گذشت و نه دیگه جونی باقی مونده که انجامش داد. خونه خودمو میتونم با کمک از یه بنده خدایی تمیز کنم ولی خونه مامان رو باید خودم انجام بدم . اخلاق مامان خانمم رو میدونم که اگر آدم غریبه ای بخواد براش کاری رو انجام بده ذاتا برای راحتی اون ، خودش رو سانسور میکنه  و از خواسته هاش حرفی نمیزنه و بعد خودش اقدام میکنه !!  اما من و خواهرم دیگه واکنش های مامان رو فوت آبیم. البته بازم هر بار شرمنده بزرگواری  و مهربانی مامان خانم میشیم.  بارها خدارو بابت داشتن مادری روشن ضمیر ، مهربان ، فهمیده و هنرمند و دلسوز و بی حسادت و خیرخواه  ، صبور و با گذشت شکر کردم .

- توی این مدتی که مامان خانم درگیر بیماری خودشون بودن پدرم یه خونه دار درست و حسابی شدن !! دیروز میخواستم سیب زمینی رو با چاقو پوست کنم بهم میگن " با پوست کن راحتتر و سریعتر  میشه پوست کند " !!

- برای نوشتن این پست تمرکز لازم رو نداشتم دائم حواسم به پخش برنامه "عصر " در شبکه افق بود که مصاحبه ای با الکساندر دوگین رو پخش میکرد. برنامه عجیبی بود. نادر طالب زاده رو خیلی دوست دارم.

- سلام . چطورید ؟ خوبید ؟ یادی از ما نمیکنید ؟!


 
4
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٢۱ : توسط : هیدرا

آن را که خبر شد خبری باز نیامد !

 

درگوشی:

- همه سکوت ها مثل هم نیست


 
3
ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱٩ : توسط : هیدرا

فرق ما با  انسان های موفق در امور معنوی چیه ؟

ماهم مثل اونا نماز میخونیم و روزه میگیریم و  حجاب داریم و سعی میکنیم سوظن نداشته باشیم و حسادت نکنیم و دروغ نگیم و ...  ولی اونا  آثار معنوی این رفتار رو به عینه درک میکنن و ما دائم با تردید و با افت و خیز بسیار تلاش میکنیم که خودمون رو در این مسیر حفظ کنیم.

البته این مقایسه در مورد اونائیه که ظاهرا مثل خوبان رفتار میکنن وگرنه هستن خیلیایی که اصلا التزام عملی به این شرعیات رو تندروی میدونن !! و دیگران رو به خشکه مقدسی و ... متهم میکنن!!  چقدر ازین دسته خسته ام و نسبت بهشون کم حوصله و بی طاقت شدم ... و چقدر زیادن و صداشون بلنده !

اما به هر صورت من واقعا میخوام کشف کنم که فرق واقعی در کجاست؟

 

درگوشی:

- چرا من به هیچ جا نرسیدم ؟ خدایا دیگه فرصت هام داره به انتها میرسه  :((

 




 
از ماست که بر ماست
ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٢ : توسط : هیدرا

امروز غروب خبر بسیار خوبی بهم رسید که من از شدت خوشحالی نمیتونستم آروم بمونم. دلم میخواست برم تو خیابون و بدوم و داد بزنم

حال عجیبی بود...

سالهااااا بود این حس رو تجربه نکرده بودم

خدایا ممنونم ... تو بی نظیری

.......................................................................

 یک هفته تقریبا گذشت

اون خبر خوشی  که ازش حرف زدم منتفی شد :(

البته بازم خدارو شکر که یه هفته شاد بودم و الانم هر چی خودش بخواد همونه.

گاهی بعضی مسائلِ خیلی عادی ، بقدری پیچیده میشه که واقعا از توان انسان خارجه... در این مواقع تازه آدم یادش میافته که تصمیم گیرنده اصلی کس دیگه ایه و ما فقط باید تلاش کنیم نقشی رو که بهمون سپردن خوب ایفا کنیم.

میگن در هر گرفتاری استغفار کنید چرا که بیشتر تنگناها و گرفتاری های ما معلول گناهان و بد اندیشی ماست.

لا اله الا انت  سبحانک   إنّی کنتُ من الظالمین

معبودی جز تو نیست  تو از هر عیب و نقص و ظلمی پاک و مبرایی و قطغا من از ستم کنند گان ( به خویش و به دیگران ) هستم .

..........................

خوندن این لینک رو هم توصیه میکنم .

http://www.jahannews.com/fa/doc/news/470527/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%AA%D9%81%D9%86%DA%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C