افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
شب نشینی در جهنم
ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۳۱ : توسط : هیدرا

فردا شب حدود 50 نفر مهمون دارم که تقریبا 35 نفرشون رو دلم نمیخواد هرگز ببینم!!

حالا ببینید چه شب دل انگیزی در پیش دارم ...

اللهم فرق بینی و بینهم فی الدنیا و الاخره 

بلند بگو    آمییییییییین


 
 
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۳٠ : توسط : هیدرا

میدانستم که تو بروی دهانم گس میشود

تلخی را دوباره مزمزه میکنم

دوباره  دنیا... دوباره من .... دوباره دیگران... دوباره وسوسه... دوباره زمین

دوباره افت و خیز

دوباره خستگی

حضرت مادر کجایی؟


 
 
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۳٠ : توسط : هیدرا

آرام و بی ادعا و ساکت شده ای 

شاید روح تسلیم در تو دمیده شده!

آیا مبارک است؟ یا خو کردن به پلشتی هاست؟

خوف و رجا میکشد مرا...


 
 
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۳٠ : توسط : هیدرا

چند نفر مثل خودت میتونی پیدا کنی؟

تحسینت میکنن ولی مثل تو نیستن ... وقتی در اوج باشی باید تنهایی رو بپذیری مثل قله بلندترین کوه... دست نیافتنی اما تنها

وگرنه تپه های متعدد در هر جایی وجود دارن    پشت در پشت   


 
این تحمل کردن لعنتی
ساعت ٤:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۳٠ : توسط : هیدرا

تا میگن درد بی درمون ، ذهن همه متوجه بیماری هایی مثل ایدز و ابولا و ... میشه

ولی به نظر من درد بی درمون   حالت ها و یا موقعیت هایی در زندگیه که نمیشه تغییرش داد و فقط باید تحمل کرد.

 

درگوشی:

- گاهی فشار ناچاری و اجبار تحمل ، اونقدر به روحم فشار میاره که کلا علاقه ام به زندگی و نفس کشیدن رو از دست میدم.

- بدتر از همه اینه که نسبت به خودم خیلی سخت گیرم و حق بد بودن رو از خودم میگیرم.

- گاهی اونقدر دلم میخواد بد باشم  بددد دد       به تمام معنا       اونقدر بد که بزنم بکشم و خلاص!!

-  مدارا کردن  تلخه  ولی میگن میوه شیرینی داره!   الان انقدر دلگیرم که از هیچ میوه ای خوشم نمیاد...خلاص


 
خطرناکه ؟
ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٤/٢٢ : توسط : هیدرا

من : عه این آقاهه !تعجب

همسر : کدوم آقاهه ؟سوال

من : اون آقاهه که تو اون سریال چیزه بازی میکرد !ابله

همسر : کدوم سریال ؟سوال

من : اون سریاله که نمیدونم پارسال بود پیرارسال بود  کی بود که تی وی پخش می کرد !ابله

همسر : منتظر

 

درگوشی :

- آلزایمر درد نداره  ... باور کنید !


 
عجب رسمیه رسم زمونه
ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۱۸ : توسط : هیدرا

فامیل نزدیک دور هم جمع شدیم عموها و خانواده هاشون   خاله و خانواده اشون   پدر و مادرم   خواهرم و خانواده اشون و ...

به تک تکشون نگاه میکنم و خاطرات کودکیم برام زنده میشه  شیطنتها و شوخی های همیشگی عموی دوم که باعث میشد همه ماها دورشون جمع بشیم   بحثای همیشگی عموی بزرگ و پدرم   عصبانیت های خاله خانم    صبوری و کدبانوگری های زبانزد مامان خانم  و پچ پچ های دائمی من و خواهرم و دختر خاله و  دختر عموها و پسرعموها  و خنده های ریز ریز بچه ها و   زرشک پلو با مرغ و آش رشته و بستنی سنتی و...

خلاصه در چند لحظه خاطرات کودکی و نوجوانیم برام مرور شد  و بعد رنگ تاسف و حسرت به خودش گرفت.

عموی شوخم بخاطر ابتلا به سرطان بسیار ضعیف و لاغر شده و  رسیدن به سنین پیری باعث کم شنوایی خاله و عموها و پدرم و بزرگترهای دیگه شده. کلا دنیا برامون رنگ دیگه ای گرفته... رنگ پاییزی و برگریزان... دلم گرفت و دریغ از ایامی که گذشت همه احساسم رو دچار رقت کرد.

موقع خداحافظی خاله خانم سه بار در شلوغی و همهمه فامیل خداحافظی کرد و عمو نشنید  و وقتی با تذکر بقیه متوجه ماجرا شد با شتابی پیرمردانه به دنبال خاله رفت و خداحافظی کرد و این بار خاله نشنید:))

 دنیایی که آخرش به پیری و ناتوانی میرسه لذت بخش نیست واقعا.

اگر چه مهم ترین اصل اینه که آدم در هر سنی  بهترین روش زندگی اون دوران رو انتخاب کنه ولی باز هم دوران پیری و سالمندی ترحم برانگیزه.


 
غرق در فکر
ساعت ٤:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۱٠ : توسط : هیدرا

من از خودمم تعجب میکنم چه برسه به دیگران !

الان داشتم به چیزایی فکر میکردم که به شدت دلم رو لرزوند...

انسان موجودیه که ابعاد زیادی داره و اگر بخواد رشد واقعی داشته باشه باید بین ابعادش تعادل وجود داشته باشه ولی من اعتراف میکنم که بخشی یا بخش هایی از وجودم دارای خلاء های زیادیه که واقعا در اون ها مقصر هم نیستم ...

حس میکنم بخش هایی از خودم رو فراموش کردم ... انگار اون زاویه ها رو نمیشناسم !!

گاهی حس میکنم چقدر طفلک و بی پناهم !


 
لیالی قدر
ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٤/٧ : توسط : هیدرا

میخواستم طبق روال این ایام و  البته از سر اعتقاد بهتون بگم " التماس دعا " 

ولی بعد به این فکر کردم که تنها راه نجات یک انسان ارتباط با خداست و اگر کسی خودش به مناجات و راز گفتن با خدا بنشینه زودتر به مقصود میرسه ... حتما همتون میدونید که این نافی دعا برای همدیگه نیست .

جان کلام اینه که رازگفتن با خدا    حاجت خواستن از خدا    پناه بردن به خدا    راه خلاصی خواستن از خدا رو تجربه کنیم تا خودمون و زندگیمون عوض بشه به جای  اینکه به امید تاثیر دعای دیگران در زندگیمون باشیم.

یا علی


 
مزاج ملکوتی
ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٤/٢ : توسط : هیدرا

ماه مبارک به نصف رسید.

دیشب آیه الله احدی نکته ای رو فرمودند که حقیقتا تا به حال بهش توجه نکرده بودم.قبل از اینکه تکه ای از فرمایش دیشبشون رو بگم خیلی خلاصه نتیجه کل مباحث قبلیشون رو بگم که " مزاج معتدل، همون مزاج ملکوتیه که باعث میشه انسان تعالی و رشد پیدا کنه و مثال بارزش یعنی مزاج ایه الله بهجت و یا مزاج میرزا جواد آقا و ..."

دیشب فرمودند" یکی از چیزایی که اعتدال مزاج رو به هم میزنه اینه که بعضیا ماه مبارک رمضانشون با ماه صفر فرقی نداره! یا ماه رمضانشون مثل محرم میمونه !  این اعتدال رو از بین میبره و مانع پیشرفت میشه"

یعنی هر ماه برای خودش آدابی داره که باید رعایت بشه . مثلا ماه مبار ک کلی نماز به عنوان اعمالش ذکر شده ولی ما اصلا سراغشون نمیریم و یا کلی دعا داره که نمیخونیم  یعنی اهل عبادت نیستیم وانگار داریم ماه صفر رو میگذرونیم که اعمالی نداره!

یا اینکه عده ای هر جا میرن و توهر برنامه ای فقط دنبال روضه خونی هستن و بقیه موارد رو به جا نمیارن و اینا هم انگار همیشه تو محرمند. این جابجایی اعمال ضرر می سونه و اعتدال رو از بین میبره و وقتی اعتدال از بین رفت پیشرفتی اتفاق نمیافته.

تا به حال اینجوری نگاه نکرده بودم. دوباره از اول باید برنامه ریزی کنم. در ماه مبارک اولویت با اعمال   عبادیه. البته توسل به اهل بیت برای موفقیت در هر امری لازمه ولی در این ماه اولویت اول با عبادته.

خدایا در اول شکرت که به این نکته های کلیدی رسوندیم و بعد هم مددی کن تا عمل کنم.

به حق حضرت مادر