افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
بیتابی
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٧/٢٢ : توسط : هیدرا

میخواهم دوباره آغاز کنم 

من از عشق ورزی ملول نمیشوم  سیراب نمیگردم  

دهه را از نو شروع کنید!

من از خیمه حسین بیرون نمی آیم  مهربانی اش را در که جستجو کنم؟ 

 

درگوشی:

_ حسین تجربه کردنی است  نه دانستنی و خواندنی !

_ کسی که مهر حسین را نچشیده باشد هرگز عشق ورزی را نیازموده ! حتی اگر معشوق هزاران دنیا بوده باشد

_ دیر نشود!!!

 


 
عاشورا
ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٧/٢٠ : توسط : هیدرا

گر در آن سوی شط پشته پشته خار نشسته 
گلی شکفته در این سوی کارزار نشسته

یکی از این سوی میدان به سجده می رود امشب 
یکی از آن سو در مجلس قمار نشسته

چقدر نامه ی خسته ، چقدر عهد شکسته 
چقدر کوفه در این معرکه کنار نشسته !

فرات ، آب حیات نوادگان نبی نیست 
اگر چه خیمه به خیمه در انتظار نشسته

حسین آینه دار است و خطبه هاش چراغ اند 
دریغ ! بر دل نامردمان غبار نشسته

به گوش هوش یکی آفتاب را نشنیده 
به انتظار صدا تیغ بی شمار نشسته

حسین با پسرانش وداع می کند امشب 
چقدر سیب در آغوش این انار نشسته 

غروب آمده ، در این دیار حضرت زینب 
به هر کجا بنشیند سر مزار نشسته

رسیده حضرت زهرا به قتلگاه ، ببینند 
دعای ساقی لب تشنگان به بار نشسته