افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
تقارن جالب
ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱۱ : توسط : هیدرا

یه حدیث جالبی خوندم که منو یاد یه ماجرایی انداخت !

اول حدیث رو بگم یا اول ماجرا رو تعریف کنم ؟ سوال

خب اول مضمون حدیث رو میگم ( انتظار ندارید که نصفه شبی یادم باشه حدیث از کدوم معصوم ع بوده و اصلا از کدوم منبع نقل شده بوده ؟ ) قهر

مضمون حدیث : خداوند مال و ثروت رو در دست انسان های احمق قرار داده تا همه بفهمند با نقشه و تدبیر شخصی خودشون نمیتونن روزی خودشون رو زیاد کنن بلکه این خداست که رزق و روزی رو تقسیم میکنه !

میدونم که این متن براتون شگفتی ساز شده و هزار تا شبهه و سوال تو ذهنتون ایجاد کرده  ولی وقتی همسن خواهر نوح ع - که من باشم - شدید ؛ دیگه تعجب نمیکنید ! چون به اندازه ی کافی براش مدرک دارید !!مژه

اما ماجرا :

یه مرد جوون بی بخاری رو میشناختم قدیما که هر کی از راه میرسید این بیچاره رو سرکار میذاشت !

کلا بهره هوشی پایینی داشت و نه در زندگی شخصی و نه در درس و کار ، هیچکدوم چیزی نشده بود . طبیعیه که سطح زندگی پایینی داشت و کلا با آدمایی هم سرو کار داشت که مثل خودش ، هیچ زمینه پیشرفتی نداشتند . چیز خاصی هم در چهره و رفتار و بینشش وجود نداشت که توجه کسی رو به خودش جلب کنه ... یه انسان صد در صد معمولی معمولی ( با نقی معمولی اشتباه نشه لطفا ) زبان

زمانی حدود 10 - 15 سال اصلا ندیدمش تا اینکه یه روز در خیابون یه ماشین بسیار مدل بالا جلوی پام ترمز کرد . منم مثل همه خانما فوری احساس عدم امنیت کردم و دلم هری ریخت پایین ! اصلا صدای افتادنش رو زمین رو شنیدم !چشمک

 با نگرانی و ترس به دور و برم نگاه کردم ببینم فریاد رسی هست یا نه که یه صدای آشنا که میگفت " سلام هیدرا " ، وادارم کرد خم شم و از پنجره طرف شاگرد، راننده رو نگاه کنم!

خودش بود ! همون بی بخاری که همه دستش مینداختن و بهش میخندیدن !

حتما اشتباهی رخ داده بود ! آخه این مدل ماشین با راننده اش هیچ سنخیتی نداشت . خلاصه سلام و احوالپرسی و دعوت به خونه و بعدش جمع شدن دور هم و گپ و گفت و کشف راز نیشخند

اگه گفتین چی شده بوده ؟

بگم ؟ بگم؟چشمک

میدونم همتون مشتاقید راز موفقیتش رو بدونید ... مخصوصا پسرای دم بخت !چشمک

خب این بستگی به این داره که چقدر اصل و نسبتون به مناطق دور افتاده و بوق آباد برسه !!

چطور؟

خب قضیه اینه که ایشون یه عالمه زمین از ارث پدری بهش رسیده بوده درست وسط بیابونای ناکجا آباد ! که همش رو هم 50000 تومنم قیمت نداشته ... به درد هیچی نمیخورده یعنی .

اما ... اما وقتی یه هویی زمزمه ساخت کمربندی دور شهر بلند شد  و موقعیت جغرافیایی این کمربندی بررسی شد؛ همه چی فرق کرد !! زمینای این بنده خدا ... ببخشید... بیابونای این بنده خدا قیمتی شدن ... اونم میلیاردی  !!تعجب

خب یکی دو قطعه اش رو فروخت و در عرض یکی دو سال اونقدر تغییر کرد که ...

البته هنوزم ساده اس  ولی نمیشه با اطمینان گفت ساده هم باقی میمونه !

چون پول تاثیر عجیبی در انسان ها داره . منتظرم ببینم 20 سال دیگه چطوری میشه ؟!

 

درگوشی:

- مفهوم اون حدیث دارای حصر نیست . یعنی نفرموده فقط آدمای احمق پولدار میشن !... برداشت سوء پیش نیاد .

- افزایش رزق و روزی   دارای عوامل متعددیه که یکیش کار و تلاشه ! عوامل دیگه ای هم مثل خوش خلقی و یا دعا و یا پرداخت وجوهات شرعیه و ... هم داره .

- چیزی به اسم شانس وجود نداره . هر چی هست نتیجه  تقدیر الهی ، و یا نتیجه افکار و اعمال ماست .

- الان خیلی تابلو بود که من انتظار دارم تا 20 سال آینده زنده بمونم ؟از خود راضی

- خانم این آقا به طرز فجیعی ...  خنثی  . یه کفش قرمز پاشنه 10 سانتی یا شایدم بیشتر!  پوشیده بود که وقتی باهاش راه میرفت گاهی دستش رو به درختای کنار خیابون میگرفت ! یه بارم داشت لیز میخورد که من دستش رو گرفتمزبان

- آخه الان وقت پست گذاشتنه؟ ساعت 3 صبحه خووابرو

- متن دقیق حدیث و رفرنسش رو براتون بعدا میذارم ولی الان که این متن رو نوشتم نمیتونم صبر کنم تا بعدا منتشرش کنم ...