افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
اولین بار
ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٩ : توسط : هیدرا

آن زمانی که دیر می رسیدم و در اولین جمله ، به جای جواب سلامم، میگفتی : دقیقا 10 دقیقه با تاخیر آمدی !  موجی از شوق وجودم را به سرعت نور طی میکرد!

تو منتظرم بودی

بارها برای خودم با حرکت کند مرورش میکردم و ذره ذره حلاوتش را می چشیدم . با هر قطره اش زنده می شدم و قد راست می کردم.

اما لعنت به این بی اعتمادی  که مثل خوره همه اشتیاقم را جوید!

کدامین  دست پلید و روح خبیث ، ناباوری را در روحم کاشت؟ناراحت

 

درگوشی:

- میدانی چرا یادم مانده است هنوز؟  چون اولین بودی برای من!

- میدانی چرا بقچه ی خاطراتت را بستم و در گنجه گذاشتم ؟ چون تنهاترین نبودم برایت !

- میدانی چرا از یادت نمی روم ؟ چون فهمیدی کمتر اتفاق میافتد کسی راست بگوید!

- بارها از خودم پرسیدم که " آیا ارزشش را داشتی ؟ "

- خودت چه جوابی به این سوال میدهی ؟