افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
منو ببینید!
ساعت ٥:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱۳ : توسط : هیدرا

یه مانتوی آبی روشن و کوتاه پوشیده بود  که جیبای افقی کوتاهی داشت و  با زیپای دنده درشتِ طلائی رنگی باز و بسته میشد.  با شلوار سفید و کتونی سفید راه راه آبی . رژ صورتی هم زده بود و بازم خط چشمش نامرتب ولی پررنگ بود ! اصلا هربار میدیدمش این خط چشمش منو یاد آرایش صورت خانمای کیش و قشم و اینا میانداخت با این تفاوت که اونا روی چونه اشون خال های کبود میذارن این خط چشمش رو طوری میکشه که آدم حس میکنه به یه جریان برق وصل بوده که دائم قطعی داشته :))

بازم همون حس تعجب اومد سراغم !! و بازم طبق معمول از خودم سوال کردم که من چرا به خصوصیات آدما عادت نمیکنم و تو برخورد باهاشون دائم با بهت و حیرت روبرو میشم؟!

میدونم الان دارید به خودتون میگین برای چی متعجب شده بودی؟ این پوشش و آرایش که یه چیز کاملا معمولیه ؟!!

آخه من هنوز نگفتم براتون که این خانم حداقل بالای 65 سال سن رو داره !! و سرانگشتاش با خطای سیاهِ راه راه شده ، نشون میده پوست خشکی داره یا اینکه شغلش طوریه که با مواد شیمیایی، زیاد کار کرده ... در ضمن رد پای چروکهای بلند و عمیق روی گونه و پیشونیش ، باورم رو در مورد خشکی پوستش بیشتر تایید میکنه.لباس و پوستش با هم هماهنگ نیست!

تازه کلیپس موهاشم یاد رفت شرح بدم!!

 

درگوشی:

- نمیدونم اسم پزشکیش چیه ولی میدونم که یه جور موقعیت ناشناسیه .

- لطفا به خواسته های متناسب با سنتون توجه کنین و تا حد امکان در همون زمان عادی خودش بهش یه پاسخ متناسب شأن و جایگاهتون بدین وگرنه این خواسته ها همه ی عمر بهتون آویزوون میشن و مجبورتون میکنن بهشون توجه کنین. اونوقت شاید یه بی جنبه ای مثل منم ببینتتون و تعجب کنه خووو :))

- همسرم وقتی شنید مرحله ی اول دکترای سراسری بدون خوندن حتی یه سوال ، مجاز شدم حتی سرش رو از توی لپ تاپ بلند نکرد ! و وقتی هم فهمید به راحتی آب خوردن و به اون طرز مسخره ، این فرصت رو از دست دادم بازم هیچ عکس العملی نشون نداد !! نکنه واقعا چیز مهمی نبوده و من بازم شلوغش کردم پیش خودم و هی الکی تعجب میکنم؟!!