افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
وسوسه جدایی
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٦ : توسط : هیدرا

وقتی وب قبلی ام که سابقه چندین ساله داشت رو حذف کردم اولش متوجه نبودم که جای خالیش میتونه ناراحت کننده باشه ! اما یه مدت کوتاهی بعدش ، دلم برای مطالبم و کامنتاش سوخت . هم تجربه های خوبی باهاش داشتم و هم با بعضی از کامنتاش خاطرات جالبی داشتم و دوستان زیادی بودن که برام خصوصی و عمومی نوشته بودن و اون موقع دیگه نبودن ! هنوزم بعضیاشون رو یادمه و...

البته اولش نمیخواستم حذف دائم رو انتخاب کنم ولی پرشین بلاگ مجبورم کرد چون انتخاب حذف موقت رو بسته بود .

یادمه اون روزه هم چندان فِرش  و سر حال نبودم و در یه اقدام  ضربتی زدم همه چی رو نابود کردم.

این روزا هم باز زمزمه هایی رو توی وجودم میشنوم که داره نصیحتم میکنه که همه چی رو حذف کنم و برم ...برم.

بدون هیچ نشونه ای    بدون هیچ انعطافی   بدون هیچ نگاهی به عقب !

اما کمی میترسم ... میترسم برم و بدتر شم . من میخوام برم و وقتی یه آدم دیگه شدم بیام ولی اگه نشدم چی؟؟؟ اگه دلم اونقدر برای اینجا و نوشتنش که انقدر آرومم میکنه و شماهایی که عضوی از خانواده ی مجازیم هستین ؛ تنگ شد ، چیکار کنم ؟ اگه دلتنگی امونم رو برید و دیگه راه به جایی نداشتم چیکار کنم؟

اگه پشیمون شدم چی؟؟

 

درگوشی:

- خدایی یه جوری در مورد حذف اینجا و ندامت بعدش حرف زدم که انگار میخوام ازتون طلاق بگیرم !!نیشخند