افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
بیش فعال
ساعت ٦:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱۸ : توسط : هیدرا
پسر کوچیک و شیطون و پر سرو صدایی در نزدیکی واحد ما ، همراه خانوادش زندگی میکنه.

سرو صدای این پسر به قدری زیاده که پدرو مادرش تقریبا هرروز ازمون عذر خواهی میکنن!

چند وقت پیش  رفته بودم دیدن مامانش و این بچه هم مشغول شیطنتای خودش از نوع بچه های بیش فعال بود!! البته نمیدونم بیش فعال هست یا نه ولی رفتارش وحشتناکه.

در تمام مدتی که با مادرش صحبت می کردم انواع و اقسام میوه ها و وسایل بازی و بشقاب و چنگالی بود که به طرفم پرتاب می شد. بخاطر بیگناهی نگاهش و پاکی لبخندش تحمل می کردم تا اینکه رفت طرف چاقوی میوه خوری.

با لبخند و محبت ازش خواهش کردم بیاد پیشم و با هم میوه بخوریم و بعد آروم چاقو رو توی دستم نگهداشتم تا بهش دسترسی نداشته باشه.

فکر میکنید چی شد؟

هیچی... این بچه تخس و شیطون و غیر قابل کنترل با لبخندی به بزرگی تمام هیکلش خودش رو پرت کرد در آغوشم و سرش رو روی شونم گذاشت.

مامانش گفت " شما دعواش نکردید ذوق زده شده.

 

درگوشی:

- محبت زبان بین المللی است که سن و لغت و فرهنگ نمیشناسه

- هنوز شیرینی نگاهش  بهم لذت میبخشه

- چقدر خوبه مثل بچه ها در ابراز احساساتمون صادق باشیم.

- چرا وقتی بزرگ می شیم دلمون محبت میخواد ولی پشت پرده  غرور و بی تفاوتی پنهانش میکنیم؟

- خوب تکلیف مخاطبمون با ما چیه؟ چطوری باید مارو کشف کنه آخه؟

- عشق چیه؟