افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
پلانی غمبار
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢٩ : توسط : هیدرا

در سالن را باز میکنم

زنی نشسته بر زمین

هدفن بر گوش

چشمان ، خیره بر یک نقطه

صورت ، غرق در اشک

غرق در رویاهای ناکام!

بیصدا ... آرام...بی حرکت

یک " هیچکس " !

 به آرامی از در سالن خارج میشوم و او را در دنیای خاکستری اش تنها میگذارم!

 باید به انتهای این راه برسد ...به انتهای سوگ!