افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
کاهدون و دزد ناشی
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۳٠ : توسط : هیدرا

با یکی از دانشجوها تو دفتر اساتید نشسته بودیم و در مورد چارچوب پایان نامه اش با هم گفتگو میکردیم که یک آقا پسر 25-6 ساله با لباس فرم خدمات و تعمیرات وارد اتاق شد و شروع به بررسی خطوط تلفن کرد .

البته ظاهرا مشغول بررسی و تعمیر خطوط تلفن بود ولی تمام حواسش به دانشجویی بود که کنار من نشسته بود.

انقدر تابلو بازی دراورد که دوزاری دختره افتاد و با صدای بقدر کافی واضح گفت : استاد ببخشید من چون پسرم تو خونه تنهاست با اجازتون الان میرم و باقی اشکالاتم رو تلفنی میپرسم !نیشخند