افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
اندر حکایات دختر شوهر دادن !
ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢ : توسط : هیدرا

مامان خانمم یه دوست قدیمی 40 ساله دارن که اخلاقای خاص خودش رو داره. البته نزدیک به 20 سال هم بوده که ما این خانم رو ندیده بودیم تا اینکه دو سال پیش دوباره همدیگه رو دیدیم و ازون موقع رابطه ی مامان و خواهرم باهاشون بیشتر شده. من چون وقت زیادی ندارم یکی دو بار تو این مدت بیشتر ایشون رو ندیدم.یکیش 4 شنبه ای بود که گذشت.

آخرین دخترشون عقد کرده است و در حال تدارک جهیزیه برای این دختر هستن.

حالا.... این خانم ناراحتی قلبی بسیار شدیدی داره طوری که روی زمین صاف هم چند قدم بر میداره به شدت به نفس نفس میافته و از طرفی هم با آرتروز شدید زانوی پا ، توان راه رفتن نداره . وقتی تحرک کم میشه ولی خورد و خوراک تنظیم نمیشه اولین مهمون ، چاقی شدیده..آخ

حالا وضعیت این خانم رو تصور کنین. یه خانم 70 ساله با قلب داغون و آرتروز بسیار شدید پا + چاقی مفرطی که ازش دورنمای یه توپ بزرگ سالنهای  آموزش رقص ! رو ایجاد میکنه :))

یعنی دقیقا ایشون بجای حرکت کردن ، قل میخورن فقط! حدود سه ساله از هیچ پله ای بالا و پایین نرفتن مگه بصورت 4 دست و پا!!

خلاصه ، 4 شنبه ما اونجا بودیم تا مثلا بررسی کنیم که دختر خانم ایشون برای جهیزیه چی دارن و چی ندارن...

من و خواهرم دقیقا در نقش یه کارگر روز مزد افغانی ، کلی کارتون  کوچیک و بزرگ رو  از کمد دیواری ها و انباری  و انتهای یه اتاق کوچیک ، به هال می آوردیم و لیست میکردیم و نواقص رو یادداشت میکردیم و... و بعد در یک بسته بندی منظم دوباره به اتاق کوچیک حمل کرده  روی هم میچیدیم تا همه ی جهیزیه در یک محل باشه. ( خدا رحم کرد یخچال و کمد و گاز و ماشین رختشویی و ... رو قرار نبود جابجا کنیم ) نیشخند

هیچی دیگه از اون روز تا همین الان کمرم دوباره دردناک شده و تا کوچکترین حرکت نامناسبی میکنم جیغم به آسمون بلند میشه...

تو فکرم که قبل از اینکه دختره بره خونه ی بخت ، مادره رو ببریم طب سنتی تا چند تا زالو روی قلبش بندازن تا بتونه نفس بکشه و برای زانوهاش هم حجامت و ماساژ درمانی  بگیریم تا بتونه راه بره شاید کمی لاغر بشه !

وگرنه تا این دختره بره خونه ی شوهر ، احتمالا من و خواهرم از خونه ی شوهر اخراج میشیم!