افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
از سر نیاز ...
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٩ : توسط : هیدرا

خدایا از تو سپاسگزارم که با وجود تاریکی هایی که برای خودم آفریدم باز هم مشمول لطف بی نهایتت شدم و به من اجازه دادی  اندیشه ی خواستن تو را در ذهنم بپرورانم.... هزاران بار سپاس.

خدایا میدانم هر کاری که موفق به انجامش میشوم برای این است که فاصله ام با تو کمتر و کمتر شود و رنگ و بوی تور ا بگیرم. .. پس تلاش میکنم تا از تو طلبکار نباشم و توقع نداشته باشم که در پس یک برنامه ی ساده و همت اندک ، حتما  مشکلاتم را حل کنی و یا بیماری هایم را درمان ببخشی و یا اینکه مثلا خوابهای معنوی ببینم و ... !

نه... من میدانم همینکه فرصت آوردن نامت را دوباره به دست اورده ام گنج بزرگی است! میدانم اگر در این دنیا چیزی برای درکش ندارم ولی باور دارم که تو راست میگویی و هرگز حقی را ضایع، و تلاشی را نادیده نمیگیری...

به من درک و بینش ببخش و شکیبایی را روزی ام کن.

یاری ام کن تا ببخشم و هرگز کینه ای از بندگانت در دلم نماند. یاریم کن تا وقتی به آستانت گام مینهم سینه ام سرشار از محبتی، به رنگ مهربانی تو باشد.

خدایا هر که را رنجاندم برایش بهترین ذخائرت را طلب میکنم ... مرا ببخش !