افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
از جنس نیاز
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۳۱ : توسط : هیدرا

ماه مبارک رو به پایان است و من نگرانم !

نگران روزهایی که باز موجهای هولناک تاریکی مثل یه آوار سنگین بر سرم بریزند و غرقم کنند !

نگران تمام وسوسه های زمین که ریشه در وجود خودم دارند ... نگران روزهای بی خدا هستم ... نگران لحظات هم آغوشی با شیطان !

میدانم که شیطان دشمن قسم خورده ی من است  ولی در ماه مبارک اعتراف میکنم که اگر او هم نباشد من به تنهایی برای سقوط در سیاه چاله های غفلت و گناه کافی هستم :((

بله ... این روزها نگرانم . این دلشوره بسان موسیقی متن یک فیلم  ، همه ی لحظاتم را همراهی میکند  ! حتی وقتی با دیگران میخندم ، افطاری میخورم و یا دعا میکنم  و...

خدایا اعتراف میکنم که هیچی نیستم   هیچی ندارم  و هر چه پیرامونم وجود دارد از جنس پلشتی و سیاهی است :((

خدایا تنها لحظات آرامشم  ، وقتی است که در پناه نورانیت مصاحبت با تو شادم !

تنها دقایق پر لذت عمرم ، لحظات هم نفسی با توست

تنها دلخوشی عمیقم ، امیدم به مهربانی و نوازش توست !

خدایا از خودم میترسم   از تمایلاتم شرمسارم   از تلاش های بیهوده ام غمگینم   از فراموشی دردناکی که بر جانم مستولی میشود در هراسم !

                                  " خدایا ، خودت را از من مگیر "