افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
تقدیرهای باور نکردنی !
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٥ : توسط : هیدرا

برای به ثمر نشستن یه کار ، نیت درست، شرط لازمه ولی کافی نیست !  در این زمانه باید راهکار های قانونی هم به شما اجازه فعالیت بده ... شاید اگر زمان گذشته بود با تکیه ی صرف به انسانیت خیلی  ازگره ها باز میشد ولی الان خیلی از مواقع نمیشه کاری کرد :(

یک سال پیش خانمی  از همسایه های قدیمی ( خیلی قدیمی ، زمان بچگی یعنی ) رو بعد از سالهای زیادی دوباره دیدیم ... خب طبیعیه که من و خواهرم خیلی خوشحال شدیم و سلام و احوالپرسی و پرس و جو از هم دیگه و خانواده و ...

اما یه چیز به شدت از همون اول عجیب بود ... این خانم از دخترای بسیار مغرور و البته بسیار زیبای محله بود و بقدری خواهان داشت که تقریبا بیشتر پسرای فامیل و محله ازش خواستگاری کرده بودن و نهایتا ایشون همسر پسر عمه اش شد در سن 16 - 17 سالگی !

امابعد از این همه سال، زن تکیده و خسته ای که روبرومون نشسته بود و با حالت شکسته ای حرف میزد هیچ اثری از اون همه غرور و زیبایی و تفاخر درش دیده نمیشد !! به شدت لاغر با چشمایی بی فروغ و با سرو وضعی که نشون از یه فقر طولانی و شدید داشت ...

ظاهرا پسر عمه عزیز معتاد از آب در اومده و به همین دلیل بعد از 14 سال ، و با افشای این مشکل ، اقدام به باز خرید خودش از ارتش میکنه و تمام مراحل بازخرید رو هم طی میکنه ولی به دلایل نامعلومی از گرفتن پول بازخرید منصرف شده و بدون هیچ پولی از مراجعه منصرف میشه. ( الان اون پول بازخرید رو هنوز هم میشه گرفت ولی میدونید مقدارش چقدره ؟  50،000 تومان !!!

بعد از اون هم اون آقا به کارای بدنی و کارگری رو کرده بوده و دیگه جایی بیمه نشده بود تا اینکه یک سال پیش ، یعنی یکی  دو ماه قبل از اینکه ما و خانمش همدیگه رو ببینیم بخاطر اور دوز شدن سکته کرد و دار فانی رو با همه بدبختیا و مشکلاتش برای خانم و دو فرزنش به ارث گذاشت و به دیار باقی شتافت ! ( واقعا این همه فداکاری مردونگی زیادی میخواست )خنثی

در این یک سال گذشته این خانم با کمک های مردمی تونست دخترش رو به خونه بخت بفرسته ولی خودش و تنها پسرش بدون حقوق  و خونه و پشتوانه خانوادگی و مالی مونده بودند و بقدری شرایط براش سخت شده بود که نو دامادش ازش خواهش کرد که پیش اونها زندگی کنه !!

حالا شرایط اونها چیه ؟  یه خونه دو طبقه که طبقه پایین پدر و مادر زندگی میکنن و طبقه بالا رو به پسرشون دادن تا با عروسش زندگی کنه و این عروس خانم، مادر و برادری داره که نه خونه دارن و نه  زندگی و پول !  حتی اثاثیه ی زندگی هم ندارن !! و پدری که  فوت شده و قبلش هم بود و نبودش فرقی نداشته !!

داماد از مادر خانمش میخواد تا بیاد با اونها زندگی کنه تا فرجی بشه و  با بررسی قانونی و پیگیری مسائل ، شاید بشه یه مستمری دائمی ولو اندک از ارتش ( محل خدمت پدر عروس ) برای اونها درست بشه !

6 ماه پیگیری مداوم همه  خانواده و دوستان یه جواب داشت : از نظر قانونی هیچ کاری نمیشه کرد !

چون اون مرد خودش رو بازخرید کرده بوده و بعدش هم در کارهای بعدی ،جایی بیمه نشده بوده ؛ نمیشد باقی سنوات باقی مانده برای بازنشستگی رو نقدا پرداخت کرد تا با ضمیمه کردن 16 سال حق بیمه ای که قبلا پرداخت شده ، منجر به یه مستمری حداقلی برای خانواده اش بشه :(

الان کسانی هستن که بخوان اون مابه التفاوت رو بپردازن تا سابقه بیمه تکمیل بشه ولی قانون این اجازه رو نمیده !! برای همینه که میگم اگر قدیم بود شاید انسانیت کارگشا بود ولی الان قانون که باید حامی باشه مثل یه سد شده و جلوی هر اقدامی رو گرفته !

تصور کنین چقدر شرایط این خانواده سخته ...

ناگفته نمونه که پسر این خانم هم چون براش خیلی سخت بوده که خونه دامادشون بمونه رفته خونه مادر بزرگش تا با یه دایی جوونش همخونه باشه که ناراحتی شدید اعصاب داره و دچار توهمه و هفته ای یه بار با آبروریزی و داد  فریاد اینو از خونه میندازه بیرون !!

خلاصه گاهی زندگی بازی های خیلی خیلی عجیبی داره !  الان که دارم اینا رو مینویسم نمیتونم احساساتم رو برای خودم هم تحلیل کنم ! همه جور حسی دارم .. ناتوانی   غم   تعجب  خشم   کلافگی و سردرگمی !

به نظرتون چکار میشه برای نجات یه زن و یه دونه پسرش کرد تا از اینهمه تنگنا و بیچارگی خارج بشن ؟

بعد از این همه تلاش ، فکر ما به جایی نمیرسه ناراحت