افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
تنهایی !
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٦ : توسط : هیدرا

تا حالا شده برای درست شدن یه موقعیت و موضوع ، به هر طرف که نگاه کنید یا به هر راهی که فکر کنید  همه رو بسته و مسدود ببینید؟ همه رو ...

یه حس خیلی بدی به انسان دست میده :(

انگار تو یه قفس خیلی کوچیک اسیر شده و هر چی بال بال میزنه تا راهی  ، مفرّی ، چیزی پیدا کنه نمیشه که نمیشه ... حس خفقان به انسان دست میده . نمیدونه خودش رو باید به کدوم در بکوبه تا باز بشه ؟ ناامیدی رو در تک تک سلولهاش حس میکنه و یه دفعه میبینه دیگه انرژی برای ادامه نداره !  اونوقته که تسلیم میشه :((

تسلیم اون شرایط مزخرف و دلگیر و ناخواسته :(

این تسلیم از روی رضایت نیست از سر ناچاریه ... اصلا یه جور اجباره !! کاری از دست ادم بر نمیاد ... راهی نیست.. هر چی هست دیوار سخت و سرد و خاکستری رنگیه که از سنگ و بتون ساختن و مشت خالی بهش اثر نمیکنه .

خلاصه اوضاع خیلی دردناک میشه....

این لحظات، میتونه هم خیلی خطرناک باشه ، و هم نجات بخش  !!

خطرناک ازین جهت که وقتی امید نباشه انسان دست به هر کاری ممکنه بزنه و احتمالا نابود کنه خودش رو .

ونجات بخش بخاطر اینکه درست تو همین لحظاته که یاری خداوند سر میرسه... البته باید زرنگ باشی و بفهمیش و ازش استفاده کنی !

شب گذشته من همین لحظات دردناک و تلخ رو تجربه میکردم... غم آنچنان در وجودم رخنه کرده بود که هیچ چیزی تسکینم نمیداد ... کلافه بودم و دنبال یه پناه میگشتم و نبود نگران

در تاریکی شب به سقف اتاق خیره شده بودم و نمیدونستم برای چی اشکام همینطور میریزه ؟ فقط دلم میخواست یه دست قوی نجاتم بده ! همه راه های زمینی رو مسدود میدیدم و میبینم هنوزم !

یه دفعه در اوج کلافگی یادم افتاد ساااالها پیش وقتی با کسی در مورد مواقعی صحبت میکردم که انگار اسیر شدم و راه به جایی ندارم ؛ بهم توصیه کرد در اون لحظات " دعای سمات " رو بخونم ! این فکر برای لحظه ای به ذهنم اومد و من ازش گذشتم و باز داشتم توی خودم غرق میشدم که حس کردم چیزی ، مثلا ناخودآگاهم بهم نهیب زد که ذهن تو در دست خداست وقتی تو همچین لحظاتی یاد این خاطره افتادی یعنی خداوند بهت پیغام داده که بیا با من صحبت کن و وسیله ات هم همین دعا باشه ... حتما فرازهایی که در اون هست میتونه بهت آرامش بده و ازین تنگنای نابود کننده نجاتت بده ... سریع بلند شدم و وضو گرفتم و رفتم تو یه اتاق دیگه و شروع کردم به خوندن دعای سمات !  

بقدری فراز هاش برام دلداری دهنده بود و امید بخش که وقتی میخوندمشون ، انگار هر لحظه به خودم میگفتم  که اگر درها رو به روی خودت بسته میبینی  کسی هست که هیچ سدی براش مفهوم نداره .. هیچ دری رو بسته نمیبینه  و هیچ مشکل بزرگ و لاینحلی در کنارش معنا نداره ... شاهدش هم همین فراز هایی که تو این دعا اومده و انگار تنگناهای تاریخی ای رو که انسان های بزرگ تجربه کردن، برات فهرست کرده و یاری خداوندی رو هم در کنارش گفته ...

یادم افتاد جایی خونده بودم که اگر همه درهای زمینی رو به روی خودت بسته دیدی یادت باشه یه در هست که همیشه به روت بازه ! اونم آسمونه .

 

درگوشی:

- اگه به خدا اعتماد کنیم پشیمون نمیشیم و اگر اعتماد نکنیم اونی که از بین میره مائیم. نابود میشیم و طوفان های حوادث و غم ، بنیان زندگیمون رو به هم میریزن.