افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
همه کاره !
ساعت ٦:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱ : توسط : هیدرا

روزی که برای قرار داد رفتم بقدری برام آسمون و ریسمون بافتن که با خودم گفتم عجب موسسه منظمی ! و کلی هم توی دلم قندآب شد که عجب شانسی آوردم هم نزدیک خونه امونه و هم مزایای خوبی داره و بر عکس بیشتر جاها از یه نظم قابل تقدیر هم برخورداره و اینطور که معلومه مسئولینش خیلی هم جدی هستن و به فکر اعضای گروه !

الان با یاد آوری  روز اول ورودم به اونجا ، یه لبخند کجکی روی لبم نشست !

حقوق ترم دوم پارسال رو که هنوز واریز نکردند هیچی ، کل پارسال رو هم مشغول سروکله زدن با مدیر مجموعه بودیم در مورد محدوده اختیاراتمون !! 

ازین آدماییه که توی همه چی سرک میکشه و دوست داره حرف حرف خودش باشه و البته انتظار داره همه مثل دهه شصت بدون هیچ توقعی کار کنن !

جالبه که بدون یه شخصیت کاریزماتیک ، دنبال تاثیر کلام عمیق خودش در مخاطبه !!

ما که آخرشم نفهمیدیم ایشون مدیریت میکنن و یا اینکه مثلا مسئول کارت ورودی زدن اعضا هستن !!!

باور کنید این مدلیش رو دیگه ندیده بودم !

 

درگوشی :

- دوستان دیگه ام به راحتی با این موضوع کنار میان ولی من انگار نمیتونم دخالت های این شخصیت قابل تقدیرررررر رو تحمل کنم !

- گاهی ازینکه  مجبور نیستم حتما یه در آمدی داشته باشم خدارو شکر میکنم . چون دیگه لازم نیست هر چیزی رو تحمل کنم و میتونم به راحتی زمینه فعالیتم رو تغییر بدم.

- چقدر کندن یه زخم حال میده !زبان