افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
چشمان تمام بسته
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٩ : توسط : هیدرا

گاهی دلم برای دخترای ساده ای میسوزه که نگاه خیره یه مرد قلبشون رو میلرزونه و فکر میکنن اون مرد دوستشون داره !!

راستش همه دخترا همینطور فکر میکنن مگر اینکه به تجربه فهمیده باشن که یه پسر با همون علاقه و جسارتی که برای دوستی اصرار میکنه ؛ میتونه به همون سرعت هم قاطعانه کات کنه و بره سراغ یه خوشگل تر و یا سهل الوصول تر !! و این فقط دخترا هستن که این وسط از عاطفه و پاکدامنیشون خرج کردند :(

..........

بارها دوستانه و یا در قالب شوخی بهش گفته بودم که انقدر در دسترس پسرای دانشگاه نباشه ولی یا زودباوریش و یا کمبود محبت و یا یه مشکل روانی دیگه ، باعث میشد دائم برای دوستی های مختلف ، به قول بچه ها پا باشه . انقدر در طی 4 سال دوست پسر عوض کرده بود که همه پسرا میشناختنش و این براش یه فاجعه به تمام معنا بود ...

امروز دیدمش با چشمایی پف کرده و دماغی قرمز از زور گریه ...

لابد دوباره یکی ترکش کرده !

یکی که برای دوستی باهاش بهش میگه " مثل آدمای با کلاس رفتار کن .انقدر دربند سنتهای خانوادگی نباش  "  بعد وقتی انتظار ازدواج رو در لابلای حرفا و رفتارای دختر میبینه ، بهش میگه " تو واقعا انتظار داری من باهات ازدواج کنم وقتی با بیشتر پسرای دانشگاه بودی؟ "

 

 درگوشی:

- آقا پسر، یه کم مردونگی خرج کن و فقط به فکر گذروندن لحظاتت نباش

- دخترم   عزیزم جوری باش که یه مرد حتی در تخیلاتش ، نخواد تو رو آلوده کنه

- من دوست ندارم همه چیز رو خیلی باز بنویسم ولی مطمئنم خودتون مثنوی هزار من کاغذ میدونید در این زمینه ... فقط بگم که اعصابم خیلی به هم ریخته ... کاری هم از دستم بر نمیاد ... لعنت به ... به چی؟  به ماهواره؟ به افراد غربزده؟ به اونایی که عمری در حسرت بی بند و باری بودن و ترویجش کردن ؟ به خانواده هایی که نمیفهمن دختراشون محبت و توجه ویژه نیاز دارن  و پسراشون به یاد گرفتن مردونگی و غیرت ؟ به فقر و درموندگی ؟ به نادونی و فقر فرهنگی ؟  لعنت به چی؟