افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
پل
ساعت ٥:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٦ : توسط : هیدرا

زنگ زده بهم میگه : من الان حرم امام رضام ، گوشی رو میگیرم طرف گنبد ، هر چی تو دلته به آقا بگو !

به جای هر حرفی خنده ام گرفته بود !

یکی نیست بهش بگه مگه تا به حال موبایل تو واسطه من و امامم بوده ؟

تازه تلفن حرم هم هست که بعضیا بهش زنگ میزنن و صدای همهمه مردم حرم هم به وضوح شنیده میشه و من همیشه از خودم سوال میکنم که چرا زنگ بزنم؟ خب همون لحظه با امام صحبت میکنم دیگه ... توی دلم ... بی صدا ... مخفیانه ... رازمدارانه ... بی واسطه ...نزدیک و خصوصی ... بدون حضور هیچکس ... هیچ غریبه ای ... بدون تو !

 

درگوشی:

- اگه یه وقت تو حرم ها ازین کارا کردین و بعد وقتی موبایل رو گرفتین طرف حرم ، دیدین یه خانم نگاهتون میکنه و میخنده ،جو گیر نشین و سر و روتون رو صاف و صوف نکنین !  اون خانم منم !!!  به کارتون میخندم نه به قیافتون زبان

- اعتراض وارد نیست. این نظر منه شما هر کاری دوست داری بکن . خلاصمژه