افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
دلنوشت ...
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٥ : توسط : هیدرا

خواندم و گوش سپردم و یاد گرفتم 

افلیج وار عمل نمودم . کوتاه و بلند... نا مرتب !

ولی کامل میخواهم و به کمتر از مهرت رضا نمیدهم

نامهربانیت را تاب ندارم

نازنینِ عمر بی ثمرم !

اگر در آغوش تو

دزدانه و بی صدا

گرمایی را بیابم

کامیاب ترینم

خسته از چهل منزل دربدری

چهل منزل حیرت و سردرگمی

آرزو و سراب

به امنیتِ ساحلت پرتاب شدم

سرشماری مکن

خودی و ناخودی مکن

آشنا و غریبه مکن

بگذار کودکانه دلخوش باشم که در جزیره تو پهلو گرفته ام !

حتی اگر شکسته چوبی باشم که موج های سهمگین زندگی

مرا به ساحل تو رسانده باشد

خسته ام

و تو بزرگوار.

قلب ساده و دلشکسته ام ، تنها بضاعت بینوایی ام هست

که فدای  ناز قامت خرامانت !

 

درگوشی:

بی درهمی چند ، به تمنای یوسف آمده ام !!!