افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
آی قبله ی دل های شوریده !
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱ : توسط : هیدرا

تو را باید تجربه کرد!

برایت استدلال فراوان است  برهان های زیادی اقامه شده است  عقل تو را میستاید  و وجدان های بیدار تو را گواهی میدهند .

تو عزیز عالمی...

من اما به گونه ای تو را میطلبم و میخواهم ، که در دایره ی تنگ استدلال نمیگنجد !

بدنبال تسلیم عقلم به تو نیستم  عقل من شکاک نیست  عقل من مردد نیست  عقل من با شبهه نمی لرزد حتی اگر دلیلی برای تو نداشته باشد !

می دانی چرا؟ چون با منطقی قانع کننده تر از عقلم تو را پذیرفته ام !

من بدنبال مجاب کردن خویش نبوده ام چون هیچگاه با تردید به تو ننگریسته ام... همه ی تردیدِمن در قابلیت خودم بوده است.  آنقدر معرفت داشته ام که سیاهی های خودم را در قالب شبهات، به سوی تو پرتاب نکنم .

اما همیشه سرگردان دلم بوده ام. من تو را برای شهود قلبیم خواسته ام     میخواهمت   میخواهمت   میخواهمت ....

من تو را میخواهم تا با عشق در تو نظر کنم  تا لذت دلدادگی به تو را تجربه کنم  میخواهم دلم با تو آرام گیرد  میخواهم در فضایی از شوریدگی تو را ببینم!

جانانم ، تو را نمیتوانم در بند بند لایحه و قانون دسته بندی کنم   نمی خواهم تو را برای کسی اثبات کنم  من میخواهم که تو را تجربه کنم !  دلم را با دلت مَحرم سازم... میخواهم دزدِ واژه های تو نباشم ...

آخ که چه دردی در من میپیچد هر گاه که خود را نالایقِ نورانیت تو میبینم    که مقصری جز خودم نمی یابم  که دلیل دوری ام  را جز سستی خودم نمی شناسم   که بزرگترین جنایتم را اهمال خودم میدانم .

 من دردمندم ... نمی توانم جنس این درد را بیان کنم  فقط میدانم که از این درد ، سالهاست رنجورم و چشمانم اشکبار است... قطراتی که فقط وقتی یاد تو میافتم داغ میشوند و سوزان.

من سالهاست برای تو میگریم... نه ... نه !

واقعیت این است که من سالهاست برای خودم میگریم !! من از فاصله ام با تو دردمندم.

تو صراط مستقیمِ خدای منی   هادی منی  تو کشتیبان منی   تو عشق منی !

وقتی با توام،  آرامم  چون میدانم خدایم با رضایت مرا مینگرد و این رمز شیفتگی من به توست. در کنار تو خیالم راحت است که در پناه خدایم !

حسین جان ، مرا در کنارخود بدار با وجودی که خودم اذعان دارم جایگاهم آن نیست !

حاصل چله نشینی ام در عزای تو را میخواهم.