افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
وا مانده
ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱/۱٠ : توسط : هیدرا

وقتی از نگاه کردن به خود  در آیینه  فرار میکنم

وقتی با شنیدن صدایی که مرا به تو میخواند ؛ خودم را با نت مشغول میکنم و ظاهرا عکس العملی نشان نمیدهم

وقتی ملتمسانه در ذهنم به جستجوی چیزی بر میآیم که شرایط را طبیعی کند ؟

وقتی به "زمان" به عنوان موجودی میاندیشم که می تواند  با گذر بی وقفه خود ، التیامم بخشد

همه این ها یعنی از خودم ناامیدم

یعنی تنها امیدم به توست

یعنی دوباره و چند باره و بازهم و باز هم و باز هم  و ...از پا افتاده ام !!

 این افت و خیز پایانی ندارد ؟؟؟؟

کِی از دست خود رها میشوم ؟ کِی رهائیم میبخشی ؟

خسته و در راه مانده و شرمنده از تو و بیزار از خویشم

یک کلام : در هم شکسته ام

ای پروردگارِ بی پناهانِ شرمنده نگران

 

درگوشی:

- لطفا تمامی احساسات متناقضم را درک کن !