افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
شیک باش !
ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٤ : توسط : هیدرا

خیلی خسته ام ... خیلی. مثل همیشه که این جور مواقع فقط و فقط ولو شدن روی فرش ، کف پذیرایی بهترین تسکینه برای ماهیچه های دردناک پام ؛ یه بالش کوچیک گذاشتم و دمر افتادم و دارم خودم رو با لپ تاپ توی نت غرق میکنم !

یه هویی یادم می افته که تا یه ساعت دیگه باید از خونه بزنم بیرون و به کاری برسم. خیلی سریع یه دور زمانی رو که برای آماده شدن نیا زدارم و مسیری که باید طی  کنم رو توی ذهنم مرور میکنم و  به این نتیجه میرسم که یه 20 دقیقه ای وقت دارم تو نت باشم . با رضایت لبخند میزنم و شتاب آلوده سعی میکنم عطش "خوندنم" رو تسکین بدم. البته لابلای این برنامه ریزی سریع چندین بار تا کمر خودمو از روی بالش بلند میکنم  تا بتونم ساعت دیواری خونمون رو ببینم تا زمان از دستم در نره !!

آخرش وقتی داشتم لپ تاپ رو میبستم چشمم به ساعت لپ تاپ افتاد و مثل همیشه به خودم غر زدم که " پس کی آدم میشی تا  یادت بمونه که از امکاناتت استفاده کنی ؟  فقط کافی بود کمی چشمای مبارکت رو بچرخونی تا ساعت روببینی!! نه اینکه تا کمر خودت رو از روی زمین بلند کنی تا بتونی ساعت دیواری رو مشاهده بفرمایی!!   اونم هزار بار "

الانم دارم با خودم فکر میکنم بیخود نیست کمرم درد میکنه بسکه مثل قرون وسطی ! ازبدنم کار میکشم . خوب دختر خوب !! مثل بچه ی آدم از لپ تاپت استفاده کن و این همه از بدنت کار نکش تا مثل همه ی انسان های مدرن امروز ، بیماری های شیکی مثل پوکی استخوان بگیری تا همه بفهمن و بدونن که دست به  سیاه و سفید نمیزنی  !

والا...