افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
فریادی به عمق خلاء
ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٢/۱٠ : توسط : هیدرا

نمیدونم چرا  ؟ !!  ولی خیلی درگیرم...با دلم  با قلبم   با گذشته ام   با آینده ام

باقلبم با قلبم!

کاش کسی پیدا میشد و حق رو به من میداد . یه جور خاصی ناامیدم ازینکه کسی حقم رو به رسمیت بشناسه... احساس تنهایی عجیبی میکنم. گاهی دنیا خیلی خالی به نظر میاد . انگار تو تاریکی فضا، و تو سکوت وهم انگیزش  غوطه ورم  و اراده ام کارگشا نیست... تنهایی وحشتناک

انگار دوباره لشگر سیاهی هجوم آورده و این بار من خیلی بی طاقتم ... خیلی!

 

درگوشی :

- هر چی فکر میکنم نمیدونم کی و چطوری و با چه کلمات و روشی میتونه آرومم کنه ... خدایا کمکم کن لطفا!

- ناامیدی باعث میشه پَر پَر بزنم ... نجات بخشی نیست.