افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
چاله مجازی
ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۳/٩ : توسط : هیدرا

یه حواس پرتی کوچولو باعث شده هر شب و هر روز به جوکایی بخندم که هزار بار شنیدم و خوندم و نخندیدم !منتظر

قضیه ازین قراره که یه گروه کوچیک تلگرامی داشتیم با بعضی از بچه های قدیمی  که اگر سوالی یا مشکلی داشتند مطرح میکردن و جواب میگرفتن یا تو گروه باهاشون همفکری میشد.

در یه موقعیت عجله ای یکی از دانشجوهای ترم ششمی ازم یه راه ارتباطی خواست برای ارسال مشخصات یه مقاله و ...

منم اسم همین گروه رو دادم بهش ...آخ

حالا هر روز و هر شب تو پی وی انواع و اقسام پیاما رو دریافت میکنم !تعجب

ظاهرا فکر کرده من هم سن و سالشم و هر چیزی برای اون جالبه برای منم جالبه !

توصیه های روانشناسی ، کلیپ های مذهبی ، کلیپ های فان ، نکات خانه داری ،  آموزش رقص ، رژیم کانادایی ،  اشکالات فلسفی و اعتقادی ، مطالب درسی ، اعتراض به سختی درسا ، و یا اصلا درد دل از ساعت 11 شب تا 12 و نیم مثلا ...تعجب

تازه گاهی اعتراض هم میکنه که " استاد شما چقدر بی احساس برخورد میکنید با من !! دیگه عکس کیکی که تازه پختم رو براتون نمیفرستم "  !نیشخند

براش استیکر تشویقی میفرستم اول ذوق میکنه و میگه چسبید... بعد فردا شب میگه من که ازتون چسب نخواستم خنده

یه خط در میونم میگه : استاد جااانم به خدا من خیلی دوستتون دارم . هر چی هم بهم بگید ناراحت نمیشم !از خود راضی

 

درگوشی:

- به نظرتون چقدر حالش بده ؟ خطرناک که نیست. هست ؟زباننیشخند