افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
آنچه میخواستم ... آنچه بود
ساعت ٦:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٠ : توسط : هیدرا

 

دلم میخواست دوباره در رویای خواستنت غرق شوم

با خیال شانه های همراهت ، لبخندی آرام را میهمان چشمانم نمایم

و کلماتت را در عمق امنیتِ حافظه ام مخفی سازم!

لیکن تاریخ انقضای صداقتت ، سیلی محکمی به گوشم نواخت.

پژواک صدای "واقعیت" هنوز در درونم ادامه دارد

                                " انسان موجود عجیبی است " !