افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
گپ !
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٩ : توسط : هیدرا

ناامیدی یعنی وقتی رسیدی به جایی که آرزوت بود

بفهمی

" هیچی" نبود !

 

درگوشی:

- خدایا همه خبر ها پیش توست ولا غیر !

- همسن های من یا خیلی انسان های عمیقی هستن که مطالب من به نظرشون سطح پایین میاد،  و یا خیلی آدم های گرفتاری  هستن که نت از حضورشون خاطره ای نداره !! چون کسانی که مهمون من میشن همه جوونن !

- هر چی با تجربه تر میشی حرفات ساده تر میشه ولی عمیقتر درکش میکنی ...

-  " دیگه روزای آخرِ با هم بودنمونه  . حسش میکنم "

- تا به حال  شده که دلتون بخواد با دستا هاتون  استخون های سینه رو باز کنید و از لای حصار بدنتون بیرون بیاین؟ حس یه زندونی رو دارم! مایل به رفتنم ...

- یه وقتایی به این فکر میکنم که وقتی از دنیا رفتم ، در دنیای جدید، کیا میان استقبالم ؟  بعد به آدمهایی فکر میکنم که قبل از من رفتن و من خیلی دوستشون داشتم و دارم. بعد یه هویی بیقرار میشم و دلم میخواد  منم زود برم! خدایا همه گناهانم رو همین الان لطفا ببخش. مشتاقم بفهمم اون دنیا چطوریه؟!

- دلم برای دوستانی تنگ شده که تو 20 سالگی دور هم جمع میشدیم و از خوب بودن و خوب موندن حرف میزدیم و با حسرت به شهدا فکر میکردیم و گریه میکردیم! چقدر اون روزا دلم میخواست آدم با اخلاصی باشم و چقدر این روزا میفهمم اون روزا خیلی بهتر ... خیلی بهتر بود .

- یکی دو روزه حال و هوای عجیبی دارم . نکنه رفتنی ام ؟چشمک  فکر کنم دارم با زمستون همذات پنداری میکنم نیشخند

- امروز به مدت نیم ساعت سرگیجه شدید داشتم طوری که 3- 4 نفری نگهم داشته بودن ولی من باز به طرف چپ خم میشدم!

- دلم میخواد بازم براتون حرف بزنم ولی دیگه نمیگم :))