جایت خالی است در کنار ما 

اما هر لحظه که از تو یاری خواستم کمک کرده ای ... کمکمان کرده ای !

سپاسگزارم

نمیدانم تقدیر به من این فرصت را میبخشد تا بار دیگر در چشمان زیبایت بنگرم یا خیر ؟

نمیدانم اگر تقدیر بگذارد ، من جسارت نگریستن به چشمان نجیبت را خواهم داشت یا خیر؟

ولی بدان که

هر وقت دلم بی تاب میشود و در تنهایی میشکند با تو سخن میگویم و یقین دارم که اهمیت میدهی . و همین مرا اشک باران میکند و جای خالی تو را عمیقتر نشان میدهد.

سالها از 16 سالگی من گذشته است و من هنوز نیمرخ مهتابی ات را خوب به خاطر دارم و لباس سفید بلندی را که به تن داشتی ... من چه ملتمسانه میگریستم و چه شرمگنانه به خود میپیچیدم !

سالهای زیادی رفته است ولی خاطره ی تو در پیش دیدگانم قاب گردیده است ... روشن و واضح.

بهانه ی پرگوییِ اینباره ام ، دلتنگی است  اما بر زبانم جملاتی را جاری میکنم که این روزها باید گفت !

 " سال نو پیشاپیش مبارک "

میشود باز بگویمت که " دل تنگم " ؟؟

                                                  



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/٢٤ | ٧:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : هیدرا | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.