افت و خیز !

با من از او بگو ...
 
عید دیدنی !
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٥ : توسط : هیدرا

بالاخره تموم شد ! خلاص .

سه وعده غذا درست کردن برای یک خانواده که وقتی میخوان از شهرشون حرکت کنن و به فامیل سر بزنن ؛ بدون اغراق همه اطرافیان نگرانن که کجا میخوان اطراق کنن ؟!نیشخند

امسال قرعه به نام پدرم افتاد و من دیروز علاوه بر پذیرایی از خیل مهمانانی که برای تبریک سال نو میومدن و میرفتن ؛ مشغول پخت و پز برای ناهار و بعدش هم شام بودم و فقط برای خوردن غذا و خوندن نماز تونستم برای لحظاتی بدون دغدغه بنشینم !

وقتی آخر شب بعد از مرتب کردن آشپزخونه برای خداحافظی رفتم پیششون ؛ قرار شد زن و شوهر با هم صحبت کنن و بعد به اطلاع ما برسونن که فردا (یعنی امروز ) خونه ی ما هم میان یا نه ؟ البته از ما بزرگترن و وظیفه ی ماست که اول به دیدنشون بریم ولی میخواستن کلا عید دیدنی های تهران رو تموم کنن و برن!

خلاصه اینکه امروز ساعت 11:30 تشریف آوردن منزل ما و 5 عصر تشریف بردند و من باز افتخار میزبانی و پخت و پز رو به عهده گرفتم !زبان

البته کاش یه کم تخفیف میدادن و با یک روز فاصله بهم این افتخار رو  میدادن تا پاهای بیچاره ی من کمی استراحت میکرد و  از طرف دیگه هم ، اصلا حرفی باقی مونده بود برای رد و بدل کردن!

خلاصه وقتی رفتند زمانی رو صرف روبراه کردن خانه ای کردم که در نهایت پاکیزگی و نظم در اختیارشون گذاشتم و در شرایطی شبیه به میدون جنگ تحویل گرفتمخنده

ولی خوبی این خانواده با همه ی سنگین بودن اومدن و رفتنشون، اینه که اعصاب آدم بخاطر حرف ها و کنایه ها و .... تحت فشار نیست و در مجموع اگر بشه خرابکاری بچه ها رو و کند بودن خودشون رو تحمل کرد ؛ خوش میگذره.بغل

وقتی همه چی مرتب شد برای خواهرم یک اسمس فرستادم به این مضمون : "تموم شد . خلاص " شیطان

بدجنس خودتونید از خود راضی

 

درگوشی:

- میهمان گرچه عزیز است ولی همچو نفس ... خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود !زبان

- شما هم ازین مهمونا دارین؟اوه