تسویف

جالبه !

برگشتم خونه و حس میکنم اصلا هیچ کاری ندارم که انجام بدم !! 

در حالیکه کارای خونه رو باید انجام بدم حتما... ماشین لباسشویی رو روشن کنم. شام امشب و ناهار فردای همسری رو آماده کنم. غذای رژیمی خودم رو آماده کنم. کمد لباسهام رو (که شده مثل کمد آقایی ووپی ) مرتب کنم ، خونه رو جارو برقی بکشم  و همه جار و گردگیری کنم و ریخت و پاشهای همسری رو هم در مدت دو روزی که نبودم جمع و جور کنم و چند تا کار کوچیک شخصی هم دارم که باید انجام بدم !

اما احساس سبکباری دارم !

علتش اینه که قورباغه های بزرگم رو هفته پیش قورت دادم !

دو تا پایان نامه روی دستم مونده بود که باید بررسی میکردم. با وسواسی که روی کارم  داشتم و بیماری مامان و نبودن های مکررم، دائما بررسیشون به تعویق مینداختم و این شده بود یه عامل برای فشار روانی مدامی که کلافه ام کرده بود... چهارشنبه  پیش در یه حرکت انقلابی نشستم هردوش رو بررسی کردم و با یکی از دانشجوها حضوری و با دومی مجازی صحبت کردم و کاراشون تا 90 درصد ردیف شد. 

بعدش رفتم خونه مامان و تا امروز که برگشتم خونه ؛ اصلا فرصت فکر کردن به چیزی رو پیدا نکردم ...

اما حالا که دوباره برگشتم خونه ، احساس میکنم هیچ چیزی نمیتونه احساس بی حوصلگی و کلافگی رو بهم تزریق کنه و من خیلی روحیه آروم و با حوصله و امیدواری دارم. 

 

درگوشی:

- این عادت بد از زمان بچگی با من همراه بوده که هر چیزی که نیاز به دقت و حوصله داره رو به تعویق میندازم و دائم بار روانی سنگینش رو با خودم حمل میکنم !!

 - از قدیم گفتن " عقل سالم در بدن سالم " ! نمیدونم کی میخوام بی حوصلگی ام رو کنترل کنم ... البته الان نسبت به قبل بسیار بهتر و صبورتر شدم!  ولی تا نقطه ایده آل خیلی مونده هنوز ...  جالبیش اینجاست که بین همکارا از همه منظم ترم !!  یعنی اونای دیگه چطورین ؟!متفکر

- دلم بدجور برای یکی از دوستان مجازیم تنگ شده .... هیچ راه ارتباطی باهاش ندارم متاسفانه !

- خوبید ؟ چه خبرا؟ چرا یاد ما نمیکنید ؟

/ 8 نظر / 7 بازدید
Mr chapool

سلام علکم خدا قوت! مادر خوبن ؟ اساتید گرام اگه بدونن گاهی دیر وارد کردن نمره و اینا موجب چقد بد و بیراه میشه همون روزه امتحان نمره رو میزنن! [نیشخند] + بعضی دوستان مجازی که هیچ راه ارتباطی نمی ذارن و آدم دلش براشون تنگ میشه خیلی میرن روو مخ :| + شما خوبید ؟ چه خبرا ؟ خوش میگذره ؟ فک فامیل در همسایه همه خوبن ؟[نیشخند]

نغمه

سلااااااااااااااام هیدرای مهربون دلت برای من تنگ شده بود. من اوووومدم[نیشخند] [ماچ][بغل]

پژمان

سلام آنا جان هی با خودم میگم خدایا من سر کی رفتم ؟ حالا فهمیدم من سر شما رفتم. لامصب قورت دادن قورباغه اونم اول صبح کار سختیه. راستی مامان استاد چی چی هستی شما؟

مرتضی

تقریبا این مشکل بین همه هست اینکه کاری رو که نیاز به دقت فراوان داره رو هی عقب می اندازیم هر چند که در اغلب موارد اون کار را هم با عجله و بدون دقت انجام می دهیم آخرش.[چشمک][گل]

رضا.م

سلام "دا " ! گفتی غذای رژیمی کلاس گذاشتی که مثلا چاق شدی ؟!! بعله بعله ..استاد , استاد عربی هستند ! برا همینم تو سفر به عراق گمشده بودن و با کلی نذر و دعا پیدا شدن !! گفتی دوست مجازی ! نیلوفر کووو؟! اخرین بار تو مرز دیده بودنش ! گمشده فک کنم !

رضا.م

ورود ظفرمندانه به صدر جدول لینک ها رو هم تبریک میگم به خودم ! اعتراضه مثه این که تاثیر داشت !

چوپان

سلام. امروز کلی فکر کردم ولی آدرستون یادم نیومد. ببین دل به دل راه داره. تنبلی هم نمیذاشت برم سراغ ارشیو نظرات و خدمت برسم. انشالله همیشه مرتب، سرحال و شاد باشی. منم دو سه شبه بد بهم ریختم. همینجوری الکی. عجیب دلم مزرعه میخواد. تهران به پایم بسته زنجیر.

زاهارا

همش یه هفت هشت روزی نبودم گریه زاری وغصه خوردن نداره. این صداقتت منوکشته