وحدت یا کثرت

در این دنیا همه ما ’ چه مسلمون باشیم و چه مسیحی یا یهودی و یا اصلا بی دین ’ در یک چیز با هم اشتراک داریم و اون هم " انسانیت " ماست که در همه قرون و بین همه مردم روی زمین مشترک بوده و هست و خواهد بود.

این همون " وحدت نوعیه " است که فلاسفه بهش اشاره میکنن و ماخودمون هم بصورت عینی داریم میبینیم.

اما در غیر این دنیا ، دیگه این وحدت نوعیه وجود نداره. یعنی همین الان صورت برزخی من و شما با هم تفاوت داره !

یکیمون انسان و اون یکی خدای ناکرده غیر انسانه . غیر انسان هم میتونه شامل چیزهای زیادی باشه. از حیوانات گرفته تا موجودات عجیبی که نمیشه بدرستی براشون اسمی پیدا کرد.( تمثلات برزخی یا قیامتی= تجسم یافتن همه افکار و خصوصیات و رفتار انسان )

یعنی در عمر جاودانه ای که از خداوند هدیه گرفتیم ؛ هر مرحله ای  از عمرمون ، خصوصیات خاص خودش رو داره و هر انسانی در اون مرحله با خصوصیات همون دنیا ظاهر میشه. در این دنیا نمیشه تفاوت بین انسان ها رو با چشم دید ( ستاریت خداوند در این دنیا = پرده پوشی خداوند در این دنیا) مگر اینکه مدتی رو با اونها مراوده داشت و به برخی از اخلاق و منش و رفتار اون آگاهی پیدا کرد   که البته  اینم تنها بخش کوچیکی از شخصیت موجود ناشناخته ای به نام انسان در این دنیاست !

ولی د رمراحل دیگه عمرمون مثل برزخ و قیامت ، با شخصیتِ تمثل پیدا کرده ی خودمون حضور داریم ! یعنی اگر کسی عقل تکامل یافته ای رو با دانش و تجربه و تفکر برای خودش ایجاد کرده باشه  در اون مراحل بعدی این تکامل عقل در ظاهرش هویدا میشه و هر کسی با یک نگاه میتونه حقیقت این موجود رو درک کنه و همینطور اگر کسی در این دنیا مشغول پرورش مثلا بدبینی خودش به مردم دیگه باشه ؛ باز هم این خصوصیت بدبینی در او ظاهر شده و دیگران با یک نگاه میتونن حقیقت اون رو بفهمند  ( یوم تبلی السرائر = روز آشکار شدن اسرار )

اینطوری دیگه در مراحل غیر دنیایی عمرمون ، بهمون تیتر " انسان ، موجود ناشناخته " رو نمیزنن !

همه چی روئه !

 

درگوشی:

- قراره شما رو با چه قیافه و حقیقتی ببینم؟ شما منو با چه حقیقتی میبینید؟ دوست داریم دیگران مارو با چه قیافه ای ببینن ؟

- در همین دنیا بزرگانی وجود دارند که با گذر از محدودیت های این دنیا ، میتونن حقیقت انسان ها رو ببینند ! ( چشم برزخی )

- رفاقت با انسان های کامل یعنی ائمه علیهم السلام ’ برای اینه که انسانیت ما فعلیت پیدا کنه.

/ 10 نظر / 7 بازدید
مریم

سخته... بعضی وقتا بعضی اطرافیانت دیوونت می کنند. بعضی همکارای آدم ..... بخصوص تو محیط کاری سخته. کنار اومدن و گرفتار بداخلاقیها نشدن به خاطر رفتار بعضیها!!

سلام چشمممممممم حتما به قول نقی مگه داریم مگه میشه؟[چشمک][نیشخند]

امید

من دوست دارم اول قیافه دنیوی شما رو ببینم حالا اون دنیا بماند[نیشخند]

کوه استوار

سلام هیدرا جون[قلب] طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق... منم مثل مریم خانم اولین چیزی که به ذهنم رسید محل کار و همکارا بودن. ولی گاهی واقعا این تلنگرها لازمه که حداقل بیشتر سعی کنیم تو اون شرایط رفتار بهتری داشته باشیم و فکرمون هر جایی نره. مرسی بابت تلنگرت[بغل]

امید

رونما ؟ یعنی چی ؟

مرتضی

از صمیم قلبم دعا می کنم فقط طوری باشد که هیچ کدام از ما وقتی آن صورت پنهانی ما آشکار میشود شرمنده حق تعالی و خلقش نشویم.[لبخند][خواب] هر چند من به جورهایی اطمینان دارم که شما به صورت یک شاخه گل یاس نمود پیدا خواهید کرد.[گل]

خواهر طوفانی

من انگاری یه کامنت بلند بالا ! گذاشته بودم چرا نیست؟ :| البته اینجا نه ها ! نمیدونم شاید هم خصوصی گذاشته بودمش :))

امید

ای بابا لگد به بخت خودم زدم انگار! ینی باید یه پولی بدیم که طرف رخ نمایان کنه ؟[نیشخند]

Mr chapool

دیگه خودتون صلاح میدونید[خجالت][خجالت][خجالت][نیشخند] + من دوباره می نویسم!

...

ﻣﺮﺩﯼ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﯼ ﮐﺎﻓﺮ ﺩﺍﺷﺖ . ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻭ ﻫﺮ ﺷﺐ ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﯼ ﮐﺎﻓﺮ ﺭﺍ ﻟﻌﻦ ﻭ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ: ﺧﺪﺍﯾﺎ ... ﺟﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﯼ ﮐﺎﻓﺮ ﻣﺮﺍ ﺑﮕﯿﺮ ﻭ ﻣﺮﮔﺶ ﺭﺍ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﮐﻦ !... ﻣﺮﺩ ﮐﺎﻓﺮ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪ ! ﺯﻣﺎﻥ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺁﻥ ﻓﺮﺩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻣﯿﮑﺮﺩ ، ﺧﻮﺩﺵ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ . ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﻏﺬﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﺪ . ﻭﻟﯽ ﻏﺬﺍﯾﺶ ﺩﺭ ﮐﻤﺎﻝ ﺗﻌﺠﺐ ﺳﺮ ﻣﻮﻗﻊ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺳﺮ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﮐﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﺮﺩﯼ ، ﻏﺬﺍﯼ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﺣﺎﺿﺮ ﻭ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻭ ﻟﻌﻨﺖ ﺑﺮ ﺁﻥ ﮐﺎﻓﺮ ﺧﺪﺍﻧﺸﻨﺎﺱ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﺎﺳﺪ . ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﺮﻭﺩ ﻭ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ ، ﺩﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﯼ ﮐﺎﻓﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻏﺬﺍ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ .ﺍﺯ ﺁﻥ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻗﺼﻪ ﺩﻳﮕﺮﯼ ﺳﺮ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍﯾﺎ ... ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺗﯿﮑﻪ ﯼ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﺍ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻏﺬﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ !... ﻣﻦ ﺗﺎﺯﻩ ﺣﮑﻤﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺟﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﺮﻓﺘﯽ ! ﺟﻬﻞ ﺍﻣﺮﯼ ﺫﺍﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﺻﺮﺍﻃﯽ ، ﺭﺍﻫﺶ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ! حکایات گلستان سعدی