طوفان

تازگیا خودمو خوب درک نمیکنم !

امروز ظهر نماز خوندم و بعدش داشتم توی دلم با خدا حرف میزدم که یه دفعه انگار در خمره درد و رنج و دلتنگی رو برداشته باشم اشکام ، داغِ داغ ، درشت  ، و بسیار فراوون شروع کرد به ریختن !!

اصلا خودمم نمیفهمیدم چرا انقدر ناراحتم ؟!  فقط حس میکردم رنجی که مدتها نمیخواستم به روی خودم بیارم یک باره خودش رو جلوی چشمام ظاهر کرده !! دیگه بعد از یه ربع ناخودآگاه دستام رو گذاشتم رو سرم و سرم رو بین دستام قایم کردم و تا جایی که جون داشتم گریه کردم !!

جالبه که تا الانم که ساعت 5 عصره هنوز بغض تو گلوم بازی میکنه و هنوزم دلم میخواد برم با خدا حرف بزنم و سبک بشم ... 

هر چی فکر میکنم نمیدونم چی شد ؟ چرا و برای چی امروز ؟

جالبه که وسطای گریه هم به خدا میگفتم اگه واقعا هستی و داری منو میبینی میخوام بهت بگم خسته شدم ! نجاتم بده !!نگران

فقط انقدر میدونم که یاد تمام  غلطایی که تو زندگیم کرده بودم و میدونستم که نباید مرتکب میشدم افتاده بودم و ازینکه  همیشه میخواستم آدم خوبی باشم و متاسفانه اصلا نبودم ؛ دلم به شدت شکسته بود ...ناراحت

کاش یکی که طی الارض بلد بود یه لطفی بهم میکرد و همین امشب منو یه سر میبرد حرم امام رضا (ع)گریه

/ 6 نظر / 7 بازدید
مرتضی

سلام قدر این دل مهربونی رو که دارید بدونید.همین که با خدای مهربون اینقدر راحت صحبت می کنید و در کنارش اشک می ریزید اوقندر ارزشمند است که نگو. ازتون می خواهم با اون دل مهربانی که خالق هستنی بهتون عنایت کرده برای عاقبت به خیری ما دعا بکنید.[لبخند][گل]

رهگذر

اعیاد شعبانیست دیگه فک کنم روز جوانی چیزی بود همین حول و هوش جمعه ای ای که میگید! شما هم جوان و آینده دار و اینا [لبخند]

یک زن خانه دار معمولی

خیلی خوبه عزیزم این حالتها گاهی برای ادمها پیش مییاد .حتما کار خوبی کردی که خدا بهت نظر کرده.التماس دعا

امید

بعد منزل نبود در سفر روحانی...

رضا.م

سلام .. من طی الارض بلدم اما مسیرش میخوره به انتالیا و لب ساحل و اینا ! به درت می خوره ؟!!