فقط تو ... فقط من !

مرور گذشته ها بصورت مستند خیلی جالبه.  یه جورایی زندگی دوباره در زمانی محسوب میشه که گذشته !... سفر در زمان .

دیشب بطور اتفاقی یکی از ایمیل های 3-4 سال قبل رو خوندم ... برام جالب بود!

اولین چیزی که نظرم رو جلب کرد این بود که  روحیه ی من تا همین چند سال پیش ، چقدر محجوبانه و بکر بود!

بعدش به این رسیدم که چه خوش بینی و اعتمادی در وجودم بود ... سرشار از حس شیرین خیر خواهی بودم!

کم کم با شگفتی فهمیدم که این دنیای مجازی چه آروم آروم زیر بنای برخوردم رو دستخوش تغییرات زیاد و مهمی کرده ! دیگه از خوش بینی خبری نیست. انگار بزرگ و بزرگتر شدم و تلخ تر و آروم تر!

از خنده ها و سرخوشی های اون زمان خبری نیست... یه جورایی حقیقت زندگی ، از خودش پرده برداری کرد و من با تلخی تمام فهمیدم که زندگی خیلی جدی تر از تصورات منه ... خیلی!

( امیدوارم کسی انقدر بی رحمانه با زندگی روبرو نشه ) !

اگر الان از من بپرسید که حاضرم برگردم به چند سال پیش خودم ؟ با قاطعیت پاسخ میدم که : هرگز !

شیرینی " فهم حقیقت " بر هر خوش بینی و سرخوشی، تفوق داره حتی اگر کام انسان رو تلخ کنه !

مطلب دیگه ای که درک کردم این بود که در هیچ کجای دنیا نمیشه اعتماد و خوش بینی و صفای قلب رو برای همیشه حفظ کرد و تنها در رویارویی با خداست که انسان هرگز ... هرگز ، دچار سرخوردگی و وازدگی و احساس ندامت نمیشه!

خدا تنها یاوریه که هرگز پشت انسان رو خالی نمیکنه و هر موقع شکسته و به هم ریخته بهش مراجعه کردم تمامی زخم هایم ، با دستان شفابخشش آرام گرفت.

خدایا متشکرم که هستی و مرا خلق کردی و با خودت مانوس کردی .

"همه گلهای خوش رنگ  و زیبای قلبم نثار مهربانیت باد"

خالق عزیزمقلب

/ 0 نظر / 2 بازدید