یاد هندوستان !

عجیبه !

این روزا زیر فشار کارای عید و خونه تکونی , به جای اینکه سرم گرم باشه و به چیزی فکر نکنم یاد روزای خیلی دور میافتم همش !

روزایی که عاشق بودم و بی قرار

روزایی که امیدوار بودم و پرتلاش

روزایی که عزادار بودم و گریان

روزایی که احساس میکردم دنیا برام تمومه

روزایی که حس میکردم علیرغم سن کم , خیلی بزرگ شدم و بیشتر از ظرفیتم مسئولیت دارم

روزای شجاعت و بی باکی 20 سالگی که حس میکردم مشکلی در دنیا نیست که من نتونم حلش کنم !!

خلاصه این روزا خیلی نوستالژیک شدم

الان پستی رو از یکی خوندم که از عشق از دست رفته اش نوشته بود و حال و احوال رنجی که داشت میکشید ... یه هویی  دلم گرفت !

یاد روزای بارونی خودم افتادم ... چقدر با اون روزا فرق دارم ... فرق کردم !

انگار از همه چی خالی شدم .. از احساس و خواستن و داشتن !

ای کاش ناشناس بودم و مجبور نبودم دائم پستام رو پیش نویس کنم و هرگز منتشرشون نکنم ... چقدر دلم میخواد از همه چیز با دیگران حرف بزنم ... از عمق چیزایی که میخوام و اینجا در موردشون نمیشه دیگه حرف بزنم !

چطوری اینطوری شد ؟ منکه داشتم ناشناس مینوشتم !!

/ 3 نظر / 6 بازدید
milad

سلام شما رو به وبلاگم دعوت میکنم. لطفاً همراهی بفرمایید. گه بتونی فقط، فقط یه آرزو بکنی؛ چه آرزویی می کنی؟ ممنون ميشم اگه تو کامنت هاي پست زير ثبتش کنين http://1aue.mihanblog.com/post/161

محمد

بیا سر بزاریم به بیابون