این روزا ..

امروز ظهر فکر میکردم که دیگه کل کارای عید به استثنای انتخاب ظروف پذیرایی رو انجام دادم ... بعد از ظهر کمی دراز کشیدم و با رضایت به دیوار و پرده و آشپزخونه ی مرتب نگاه میکردمخیال باطل

ساعت 2 بعد از ظهر یه هویی ( مثل این عکسای یه هویی سلفی ! ) تصمیم گرفتم کاربری دو تا اتاقا رو با هم عوض کنم !! اتاق خواب بشه اتاق مطالعه و اتاق مطالعه بشه اتاق خواب متفکر

هیچی دیگه ... الان وسط بازار شام نشستمکلافه

................

مدیر گروه باهام تماس گرفته که  فردا رو به عنوان آخرین جلسه این ترمتون حتما تشریف میارید ؟ ( یعنی حتما بیا )قهر

فکر کنم یکی از بچه ها بند رو آب داده .. آخه تبانی کرده بودیم که آخرین جلسه رو نریم زبان

خیلی زشته من از دانشجوهام بیشتر مشتاق تعطیلی باشم ؟خجالت

/ 2 نظر / 5 بازدید
الی...

سلام راست میگی الان کارم رو شروع کردم یه خورده از سرگرمیهایم رو هم شروع کردم. بخاطر تو فردا یک پست میذارم. ادم یه مدت نیاد حسش میپره ولی همش دلم میخواد باز بنویسم. مرسی بیاد منی..

محمد

مدیر گروه نوشتی خیال کردم منظورت مدیر گروه وایبره الان تعدادشون زیاده آخه