من زحمتکش !

سلام دوستان خوبم

همتون میدونید که من خواننده زیادی ندارم ولی خواهش میکنم لینک زیر رو کلیک کنید و بخونید و ببینید راه حلی به نظرتون میرسه؟؟  فرد خاصی و یا مکان خاصی رو میشناسید که بتونن کمک کنند ؟ اگر تونستید کمکی کنید از هر نظر ... لطفا صاحب وبلاگ رو مطلع کنید. خصوصا اگر با آستان قدس رضوی ارتباطی دارید و یا میتونید پل ارتباطی با اونجا بزنید. متشکرم

http://saretan.persianblog.ir/

 

................................................................................................

وقتی دانشجوی ارشد بودم  درسامون از شنبه صبح شروع میشد و تا یکشنبه ساعت 6 عصر ادامه داشت. یعنی دو روز تمام وقت ...

همدوره ایی داشتم که از یکی از شهرای استان خراسان میومد دانشگاه  و چون مدیریت یه مجموعه فرهنگی رو  هم داشت مجبور بود بین شهرش و قم دائم در حال تردد باشه ! به همین دلیل هر هفته از شهرشون با اتوبوس میومد قم ولی وقتی میخواست برگرده با من اول میومد تهران و در ترمینال  چون دیگه اتوبوسی برای شهرشون بطور مستقیم نبود سوار اتوبوسای مشهد میشد و تمام شب رو در حال حرکت بطرف مشهد میگذروند و از ترسش نمیخوابید چون  وقتایی که اتوبوس خلوت بود نمیتونست به عنوان یه دختر خیالش راحت باشه ! همینطوری معذب بیدار میموند تا که فردا صبحش  در ترمینال مشهد با یه اتوبوس دیگه بره شهرشون ! اون روزا برام باور کردنی نبود که کسی بتونه این کار عجیب رو هر هفته انجام بده و چیزی هم نگه !!

یا یکی دیگه از بچه ها از شهر کُرد میومد البته خوابگاهی بود ولی نکته مهمش این بود که نامزدش که همشهری خودش هم بود دانشگاه اهواز بود و قرار بود بعد از ازدواجشون هم برن با هم اهواز زندگی کنن ! یادمه من همیشه به این فکر میکردم که این دختر از یه آب و هوای منفی 20 درجه چطوری میخواد بره شهری زندگی کنه که میتونه گرمای مثبت 50 رو هم داشته باشه ؟!!!

یکی دیگه از بچه ها دوره لیسانسش رو در کرمان گذرونده بود و در اونجا منزل یه آشنا اتاق کرایه کردن بود تا خوابگاهی نباشه ولی 4 سال با یه پیرزن غرغرو  و فضول سر کرده بود و دوران ارشد رو در قم میگذروند و مثل من بچه تهران بود

خلاصه اون روزا خودمو با هرکدوم از بچه ها که مقایسه میکردم میدیدم اونا دارن کاری رو انجام میدن که از من برنمیاد !! 

اونوقت من کلی احساس میکردم بزرگ شدم که از تهران تا قم رو تنهایی با اتوبوس میرم و بر میگردم !!مژه

 کل زمانی که برای رفتن و یا برگشتن صرف میکردم 3 ساعت بود !زبان

تازه اونم برای دفعات اولیه همسرم با ماشین خودمون منو میبرد و خودشم میموند و فرداش با هم بر میگشتیم تهران ...  چند نوبت دیگه ازش خواهش کردم نیاد و به کارش برسه . دیگه میومد ترمینال و تا لحظه حرکت اتوبوس منتظر میشد و بعد میرفت . یه چند وقت بعد فقط تا ترمینال میرسوند و وقتی سوار میشدم دیگه منتظر نمیشد و میرفت...

 کم کم فقط تا ترمینال میرسوند و بقیه اش رو دیگه خودم میرفتم و این آخریا گاهی ماشین کرایه میکرد تا منو تا ترمینال برسونه و بقیه اش رو خودم میرفتم . البته برای اینکه ساعت 8 صبح به کلاس برسم ساعت 5 صبح باید از خونه میومدم بیرون و طبیعی بود که باید آزانس میگرفتم دیگه .

تازه چون برای بار دوم بود که داشتم اون مقطع رو میگذروندم از نظر سنی از همشون هم بزرگتر بودم تعجبمنتظرخجالت

خلاصه اینکه نمیدونم چرا تو تمام زندگیم من انقدر لوس بودم ؟!زباننیشخند

/ 3 نظر / 5 بازدید
زاهارا

همیشه که اینطوری نبوده بالاخره تو هم یه سختی هایی رو داشتی وتحملش کردی که دیگران اصلا تجربه اش نکردند همچین هم لوس نیستی من مطمئنم

امید

مردم توو ناز و نعمت درس میخونن بعد میگن سختی کشیدیم! اصن شام تا حالا توو خوابگاه بودی توو یخچالتون هیچی نباشه و شب تا صبح گشنه بمونید و صبحشم صبحونه نداشته باشید و ظهر غذا گیرتون بیاد ؟[نیشخند]