آنچه گذشت !

امروز آخرین روز کاری من در سال 92 بود و با همکارانم خداحافظی کردم. این بهانه ای شد تا به سال 92 فکر کنم . 

امسال ، مثل همه سالهای گذشته ، برایم سرشار از اتفاقات و  حوادثی بوده که اگر چه بعضا دارای ظاهری سخت و شدید و مشکل بوده اند ولی مرا با خودشان حرکت داده اند !

گویی حوادث و ماجراها ، بسترِ متحرک و روانی بوده اند که مرا بر فراز خود نشاندند و با خود به سفر بردند . همه احساسات را تجربه کردم . احساسات متعالی که  در ماه محرم و در سفر زیارتی ام به عتبات عالیات به وجود آمدند ( همین جا اعتراف میکنم که با وجود اینکه مکه و مدینه و شام و دمشق را نیز از نزدیک دیده ام ، ولی هیچگاه تاثیر کربلا را بر خودم و روحیه ام فراموش نخواهم کرد ... ) ، حالات نگرانی و استرس و بغض،  که در بیماری مامان خانمم  پشت سر گذاردم و اکنون برایم به سکونی تبدیل شده اند که سعی دارم  آن لحظات را با رضای به تقدیر الهی گره بزنم  ، دقایقی هم بوده اند که در غفلت از اهداف و انسانیتِ تعریف شده برای خودم  ، گذشت و بابت آن هم بسیار متاسفم. لحظات شاد بسیاری نیز داشته ام که هنوزم با مرور آن ها لبخند به لبانم میآید . خشم و رنجش و کینه را نیز حس کردم و خدا کند که در سال جدید کمتر تکرار شوند.

اما مهمترین مسئله برایم این بود که در سال 92 من به این یقین رسیدم که " میشود "!

این مهمترین دستاورد من در این سال بود و اگر هیچ چیزی به جز این را برایم باقی نمیگذاشت باز هم من برنده ی این عرصه بودم.

چیزهایی را نیز از دست دادم که از نظر احساسی و عاطفی برایم سخت بود ولی گریز ناپذیر . البته سلوک این دنیا با  همه ی انسان ها ، مخلوطی از این فراز و نشیبهاست.

خلاصه اینکه من نمیگویم سالی که گذشت خوب بود یا بد  ؟!!  چرا که هر سال  خوب بوده است اگرچه همیشه ،همراه با تجربه های تلخ و شیرین بوده است ولی یک خط سیر  پررنگ در تمامی سالهای عمرم وجود دارد  که همه حوادث و اتفاقات ریز و درشت  ، در خدمت امتداد و شکل گیری ِ آن بوده اند و  مرا بزرگ تر کرده اند و تجربه ی بیشتری در اختیارم نهاده اند. من نمی دانم اکنون در کدام قسمت این مسیر ایستاده ام؟ در اواسطش هستم و یا در انتهایش ؟ اما از خدا میخواهم تا انتهای این راه ، دست پرقدرت و حنّانش را پشتوانه ی زندگیم قرار دهد و قبل از نقطه ی پایان ِ سفر عمرم ، اطمینانی به من بخشد تا در سایه ی آن ، آسوده و با رضایت به مسیرم بنگرم.

 مهم این نیست در چه نقشی در این دنیا ظاهر شدم !  مهم این است که در نقشم چگونه بودم؟! نمیتوانم بگویم عالی بودم . .. نه ... عالی نبودم . حتی خوب هم نبودم ولی خیلی اشتیاق داشتم و دارم که عالی باشم.

اگر در دوران ظهور حضرت صاحب الزمان عج ، قرار گرفتم و توانستم بدون شرم ، همه ی توانم را در وجودم جمع کنم تا به صورتشان نیم نگاهی بیندازم  ، و گریز پا ، خودم را در لابلای موج انسان های مشتاق و خالص گم نکنم ؛ معنی اش این است که به قدر خودم تلاش کرده ام وگرنه که ...

"یا جابر العظم الکسیر "

 

درگوشی:

-  سالی سرشار از بزرگ منشی ، معنویت ، راه راست ، ایمان  ،  آرامش  و سلامتی برای همه و برای خودم آرزو مندم.

- در لحظات دعا ، گناه کاران فراموش نشوند.

- دوستتان دارم قلب

/ 5 نظر / 3 بازدید
آزاده

سال خوبی داشته باشید.[گل]

حسین

از خدا میخوام جز صف سربازان امام زمان(عج) باشید و پیشاپیش براتون آرزوی یک سال عالی و درخشان رو دارم.[گل][گل]

مریم بانو

امیدوارم سال پیش رو مملو از خوبیها و اتفاقات دلخواهانه و سلامتی باشه براتون، سرشار از برکت و انشاالله به روزهای ظهور نزدیک باشیم و یکی از بهترینهای سپاه آقا؛ شما باشید. [بغل][گل][گل][گل]

نغمه

آمین برای دعای قشنگت[قلب]

مریم بانو

خواهش میکنم ، قابل شما رو نداره [افسوس] اما من گاهی حسی برخلاف نظرتون در مورد خودم بهم دست میده!