ضد حال اساسی !

وقتی مهمونا رفتند  تا نهایت گنجایش ماشین ظرفشویی رو ظرف کثیف چیدم و دستگاه رو روشن کردم و رفتم سراغ ظرفایی که باقی مونده و اونا رو هم شستم و بعد هم خونه و زندگی منفجر شده رو مرتب کردم ...

ظرفای غذای اضافی رو هم که خنک شده بود به یخچال منتقل کردم و بعدش دیگه از خستگی یه روز مهمونداری و بعدشم مرتب کردن خونه , تا اومدم بشینم و کمی استراحت کنم صدای آلارم دستگاه ,ختم عملیات شستشوی ظرفا رو اعلام کرد.

سریع رفتم در ماشین روهم باز کردم و کشوها رو بیرون کشیدم تا کمی خنک بشن و بذارم تو قفسه های کابینت . اولین بشقاب رو که برداشتم نگاهم روی لبه اش میخکوب شد!! چند تا دونه سبزی به کنار ظرف چسبیده بود و ظرف دوم و سوم و ... 

دونه دونه ظرفا رو خارج کردم و دیدم همشون همین وضعیت رو دارن !!

متحیر مونده بودم که نکنه ماشین خراب شده و درست کار نمیکنه که یه هویی یادم افتاد که من اصلا قرص داخل ماشین نذاشته بودم  و تمام ظرفا با آب داغ و مایع جلا دهنده شسته شده بودن !!

میتونید حال خراب من با اون خستگی جسمی وحشتناکم  رو تصور کنین ؟

 

درگوشی:

-  اون لحظه دلم میخواست تک تک ظرفا رو بزنم رو سنگ و بشکونم و از صدای شکستنشون دلم خنک بشه !

- از ظرف شستن بیزارم و در عین حال انقدر آدم بد دلی هستم که وقتی خودمم توی یه لیوان آب میخورم مثلا یه ساعت دیگه از یه لیوان دیگه استفاده میکنم ! وقتایی که سرم شلوغه  تا عصری که بشه یه دست لیوان رو فقط خودم به تنهایی از توی کابینت به سینک منتقل میکنم ... برای همچین خانم هنرمندی یه توده ظرف نشُسته میدونید چه معنی ای میده ؟!کلافه

/ 7 نظر / 6 بازدید
سايت تفريحي تاپ فان

سلام. وبلاگ خوبي داريد. خسته نباشيد. دوست داشتي کمي بخندي به سايت ما هم سر بزن http://topfun20.com

ساقی

خوب دخترم اینقدر حرص خوردن نداشته که... از اول روشن می کردی خوّب! [متفکر]

آدم زاد

سلام مامان جانم[گل] خوب من که نیستم مهمونی می گیری و مهمون بازی می کنی؟ بزار عید که اومد تلافی این همه وقت رو درمیارم مامان خانم[شیطان] مامان پس منم سر خودت رفتم. مثل کوزت وقتی میرم خونه میشورم و میسابم. چه کنیم دیگه پسر خودت هستم. راستی چرا بابا تو نوشته هات اصلا نیست؟ نکنه بابا رو طلاق داه باشی[عصبانی]

زاهارا

حواست کجاست تو هم مثل من پیر شدی یا الزایمر گرفتی [زبان]

امید

ای بابا! کی حال داره ظرف بشوره من از غروب تا آخره شب با یه لیوان چندین بار چایی می خورم [نیشخند] اصن اسرافه اســــراف

رها

خب قرص میزاشتی توماشین و دوباره روشنش می کردی، کاری نداشت که [لبخند]

محمد

مهمون دعوت نکن[شیطان]