منو ببینید!

یه مانتوی آبی روشن و کوتاه پوشیده بود  که جیبای افقی کوتاهی داشت و  با زیپای دنده درشتِ طلائی رنگی باز و بسته میشد.  با شلوار سفید و کتونی سفید راه راه آبی . رژ صورتی هم زده بود و بازم خط چشمش نامرتب ولی پررنگ بود ! اصلا هربار میدیدمش این خط چشمش منو یاد آرایش صورت خانمای کیش و قشم و اینا میانداخت با این تفاوت که اونا روی چونه اشون خال های کبود میذارن این خط چشمش رو طوری میکشه که آدم حس میکنه به یه جریان برق وصل بوده که دائم قطعی داشته :))

بازم همون حس تعجب اومد سراغم !! و بازم طبق معمول از خودم سوال کردم که من چرا به خصوصیات آدما عادت نمیکنم و تو برخورد باهاشون دائم با بهت و حیرت روبرو میشم؟!

میدونم الان دارید به خودتون میگین برای چی متعجب شده بودی؟ این پوشش و آرایش که یه چیز کاملا معمولیه ؟!!

آخه من هنوز نگفتم براتون که این خانم حداقل بالای 65 سال سن رو داره !! و سرانگشتاش با خطای سیاهِ راه راه شده ، نشون میده پوست خشکی داره یا اینکه شغلش طوریه که با مواد شیمیایی، زیاد کار کرده ... در ضمن رد پای چروکهای بلند و عمیق روی گونه و پیشونیش ، باورم رو در مورد خشکی پوستش بیشتر تایید میکنه.لباس و پوستش با هم هماهنگ نیست!

تازه کلیپس موهاشم یاد رفت شرح بدم!!

 

درگوشی:

- نمیدونم اسم پزشکیش چیه ولی میدونم که یه جور موقعیت ناشناسیه .

- لطفا به خواسته های متناسب با سنتون توجه کنین و تا حد امکان در همون زمان عادی خودش بهش یه پاسخ متناسب شأن و جایگاهتون بدین وگرنه این خواسته ها همه ی عمر بهتون آویزوون میشن و مجبورتون میکنن بهشون توجه کنین. اونوقت شاید یه بی جنبه ای مثل منم ببینتتون و تعجب کنه خووو :))

- همسرم وقتی شنید مرحله ی اول دکترای سراسری بدون خوندن حتی یه سوال ، مجاز شدم حتی سرش رو از توی لپ تاپ بلند نکرد ! و وقتی هم فهمید به راحتی آب خوردن و به اون طرز مسخره ، این فرصت رو از دست دادم بازم هیچ عکس العملی نشون نداد !! نکنه واقعا چیز مهمی نبوده و من بازم شلوغش کردم پیش خودم و هی الکی تعجب میکنم؟!!

 

/ 10 نظر / 2 بازدید
یلدا

سلام مسلما چیز کم اهمیتی نبوده عزیزم روزت مبارک باشه هیدرای عزیز[گل]

نگار

الهی من قربون تو آبجی ماهم بشم! بی احترامی به همسر محترم نشه ولی این مردا همین طوری هستن! کی گفته چیز کمی بوده! خیلی هم مهمه. اگر هم امسال پیگیریت به نتیجه نرسید، حتماً سال دیگه دوباره شرکت کن. شاید همسر جان رفته تو فکر این که حالا هیدرا جونش اگه قبول بشه باید بره یه شهر دیگه و اینا! شاید دوست داره حتماً تو شهر محل سکونت ادامه تحصیل بدی! در مورد اون خانومه هم کاملاً باهات موافقم.

آزاده

سلام نازنین من تبریک می گم بخاطر قبولی شما در مقطع دکترا آفرین کاش من هم انقدر می تونستم اراده بخرج بدم ولی راستش تو فکر این هستم که ادامه بدم برای مقطع ارشد اگر این دو تا بچه بگذارند سن کمی هم که ندارم راستش نمیدونم دیگه مغزم می کشه یا نه ؟!

محمد

بزرگ ترین سوال اینه که تو این شصت سال چی کار میکرده؟ البته اگه آدم آرزو به دل از دنیا بره اون دنیا مواخذش میکنن خواسته جوونی بکنه دیگه بگذر ازش --- حتما داشته تو وبلاگش در این مورد مینوشته[نیشخند]

آرام

قبول شدن دکتری مبارکت باشه هیدرا جون. واقعاً نمیشه پیگیری کرد؟ آخه تقصیر شما نبوده که. مشکل از سایت بوده [متفکر]

کوه استوار

کاملا موافقم با درگوشی 2. تبریک میگم. نباید از دستش میدادین. باید حداقل مصاحبه رو میرفتین. تجربه کسب میکردین به ما هم منتقل میکردین[چشمک] حالا انشالله سال بعد[گل][گل][گل]

رویا

منم متاسفانه گاهی مثل شما میشم و این رفتار ببخشید ولی زشت رو دارم. دوست خوبم به من و شما ربطی نداره که یه خانوم 65 حتی 70 ساله به خودش رسیده و هنوز سرزنده ست و دیگران مسول این موضوع نیستند که من و شما قصد داریم در سن 65 سالگی پیر و چروکیده و خموده بیرون بریم و هر روز منتظر مرگ باشیم.

رویا

از کل وبتون تا به اینجا لذت بردم ولی از قضاوتتون درمورد اون خانوم متعجب شدم............