همسو با هستی !

روحیه و سرشت آدم ها با هم متفاوت است .

بعضی ها را باید تهدید کرد و عواقب تلاش نکردن را برایشان گفت تا تکانی به خودشان بدهند و قدمهایی برای سعادت و خوشبختی اشان بردارند.

بعضی ها برای ایجاد انگیزه در درونشان ، باید وعده های خوب و زیبا  را نشانشان داد . آنوقت برای به دست  آوردن آن امتیازات خیلی تلاش میکنند. در واقع برق امکانات ، برایشان هدفی به دست اوردنی میشود که برایش تلاش میکنند.

ولی یک عده ای هم هستند که خمیر مایه اشان از جنس محبت است ... اهل دل باختن هستند!

هیچ چیزی جز عشق برایشان ایجاد انگیزه نمیکند. نه ترس از محرومیت ها نگرانشان میکند و نه تطمیع ها ، در روحیه ی اینان تاثیر گذار است . آنها به دنبال زیبایی میگردند و در هرجا پیدایش کنند بدون هیچ چشمداشتی همه توانشان را به خدمت میگیرند.

زندگی و همراهی با این دسته خیلی لذت بخش است . میشود عاشق شد و معشوق بود . میشود همه افسانه های عاشقانه را دوره کرد !

اما ،  اما  امان از وقتی که کسی مهرورز باشد  ولی محروم از زیبائی ها !

دیگر نیازی به عذاب دوزخ و قهر مالک هستی ندارد . محرومیت از مهرورزی بزرگترین دوزخی است که میتواند تجربه کند.

اگر با اینان برخورد داشتید سرزنششان نکنید ... ارزش های خودتان را به ایشان عرضه نکنید . عاقل اندر سفیه به ایشان ننگرید . عقل و تجربه اتان را برایشان جمع و تفریق نزنید ... خودتان را خسته نکنید !

بگذارید بروند و دنیای خودشان را پیدا کنند . بگذارید دل ببازند . بگذارید خودشان را غرق در موسیقی دل باختن کنند . برای همین آفریده شده اند !

آزارشان ندهید. میدانم انسان های خوبی هستید و قصد بر هم زدن آرامشی را ندارید ولی اینان از دنیای عاقلانه ی شما لذت نمیبرند . به اجبار با خودتان همراهشان نکنید.با شما می آیند ولی آرام  آرام میمیرند! به نظر آرام میرسند ولی آن روی سکه اشان بیقراری و سرگشتگی است. گمان میکنم الکترون های مولکول ها را هم از این خمیر مایه آفریده باشند چون همه ی عمر میچرخند و میچرخند و میچرخند و دل میبازند!

تعالی اشان در عشق ورزی است ... درد دارند ... گمشده دارند حتی اگر نتوانند بفهمند  و پیدایش کنند.

 

درگوشی:

- توان گفتن و نوشتن دارم ... هزاران صفحه !   اما آیا کسی یارای خواندن دارد ؟

- چه کسی برای بار اول گفت : الهی دورت بگردم ؟؟

- تا به حال فکر کرده اید که  چرا از ذره ای ترین اجزای این دنیا تا بزرگترین نماد های روحانی ، همه در حال چرخشند؟

- هستی عاشق است ...

- احساس میکنم بیمارم . دلتنگم ... برای که و چه ؟ نمی دانم !

 

/ 10 نظر / 2 بازدید
hacker

سلام خوبی؟

hacker

سلام خوبی؟

مریم بانو

هستی عاشق است . . . و عشق بهانه ی خلقت انسان شد . . . خوب می نویسین و در جان آدم می نشینه - انگار الان ایجاد انگیزه شده برای شنیدن ادامه - برای درکش و برای حس کردنش. [لبخند]

نگار

هیدرا جان سلام: چه قدر قشنگ در مورد سرشت آدمها و این که رفتار با هر کس، باید همسو با سرشت او باشه؛ توضیح دادی! به خصوص در مورد دسته سوم. اگر هزار صفحه هم در مورد این دسته بنویسی، حوصله خوندنش را دارم. در مورد چرخش اجزای هستی، به فکرم این می رسه که همه اجزای هستی به دور یک مرکز در حال چرخشند؛ مرکزی که خالق، اجزای هستی است. نگو بیمارم و دلتنگم که بیمار و دلتنگت می شوم.

آزاده

راستش من هم یکی از معدود انسان هایی هستم که جز محبت و زیبایی هیچ چیز ذهن مرا مشغول نمی کند و در زندگی جز این دو به دنبال هیچ چیز دیگر نبودم البته منظورم از زیبایی زیبایی های معنوی ست می دانم که می فهمید که چه می گویم ... اما ثمره این گونه اندیشیدن این است " گریز از دیگران یا در جمع بودن و همیشه خود را تنها یافتن ! " همین .

رضا.م

ولله من که از این متن چیزی نمی فهمم !بالاتر از درک منه ..! فقط خط اخر در گوشی رو فهمیدم که برای منه ![خجالت]

محمد

خیلی دلمان تنگ شد آخ آخ آخ آخ

محمد

نه جانم غصه مان گرفت[ناراحت]

محمد

ناظر بر امور- از دور نگاه میکنیم دلمان میسوزد