وبال

اون وقتا میخواستم باشی و نبودی

الان میخوام نباشی و هستی :(

هم بودن و هم نبودنت منو رنج میده ...

خنثی

/ 10 نظر / 2 بازدید
تينا

سلام وبلاگ زيبايي داري حتما بيا و تو سايت زير ثبتش کن تا من و بازديد کنند هاي ديگه بتونيم هر روز بهت سر بزنيم.محلي که وبلاگتو ثبت مي کني بزرگترين دايرکتوري وبلاگ نويسان است و فوق العاده پر بازديد.

محمد

هيدار ؟!! اين ديگه چه اسميه ؟! لااقل مي گقتي هيدروژن كه بدونيم چيه ! [چشمک] اين جور كه معلومه شما بايد هميشه رنج بكشي ؟! خب خودتو بكش بيرون !!!!![لبخند]

آدم زاد

سلام . مادر خانمی این چه وضعیه آخه؟ یه پسر داری نه حالشو می پرسی نه احوالشو. آخه شما چه مادر هستی من غریب گوشه این شهر نمی پرسه گشنمه تشنمه اصلا زنده هستم. والا پدر و مادر هم پدر و مادرهای قدیم. خاله یلدا کجایی بیا حق من رو از این مادرم بگیر[عصبانی] مامان دیگه ملالی نیست جز دوری شما به بابا هم سلام ویژه برسون[گل]

زاهارا

ببین دنیا دوروز پس ارزشش رو نداره بزن داغونش کن که دیگه اصلا نباشه [شیطان] یکی میخواد به خودم بگه نسخه بلدی برای خودت بپیچ [ابله]

آدم زاد

سلام مادر جان. اگر از احوالات من خواسته باشید. خوبم. خدا را شکر. اینجا برف نمی بارد. راستی در دهات خودمان امسال برف بارید؟ اینجا دوستان زیادی دارم. همه خوب هستن. یکیشان الان سلام رساند. فقط اینجا غذایش خوب نیست مادر جان. قربان آن دسپخت هایت بشوم. یکی دیگه هم از بچه اومد سلام رساند. راستی بابا چطور است؟ احوالاتش خوب است. مادر مراقب پدر پیرم باش.در ضمن به من بگو پسرم نه پسر جان . اینطوری فکر میکنم غریبه شده ام. خلاصه ما خوبیم شما خوبید؟ دیگر ملالی نیست جز دوری شما[قلب]

یلدا

بودن یا نبودن مسئله فقط این نیست گویا؟

خواهر طوفانی

سیاوش جان را میگویید؟![قلب] شما هم سیاوشی هستید مگر؟[نیشخند]

آدم زاد

سلام مامان. امروز روز خوبی بود. اینجا از من کلی تعریف کردن. دست شما درد نکنه (نظافت چی بود سطل آشغال را خالی کرد) داشتم چی میگفتم؟ آهان اینجا امروز بسی از من تعریف کردند. نمی دونم چرا. کار را یه نفر دیگه انجام داده بود ولی از من تعریف کردند. نه قربونت(آبدارچی می خواست نهار رابیاورد اتاق ) خلاصه اینکه اندکی خوشحال هستم. راستی احوالات شما چگونه است؟ بابا اینا خوبن؟ راستی اتاق مرا که کرایه نداده اید؟ گفتم نمی خورم(باز این آبدارچی بود) مادر جان دلمان برایت تنگ شده. برای قربان صدقه هایت. برای آن دسپخت ماهت. مادر جان اللهی خیر نبیند مرد صیاد که کبوتر بچه را برده به شیراز. دیررینگ دیریینگ .بله بفرمایید . سلام چشم خدمت میرسم (مادر مدیر واحد بود باید بروم) مادر جان ملالی دیگر برایمان نمانده جز دیدن روی ماه شما و پدرمان.

ساقی

[نگران]