مرگ یا دگر دیسی؟

بعضی از خوابایی که آدم تو زندگیش میبینه انگار دارن آینده انسان رو بهش نشون میدن. البته اون موقع قابل فهم نیست ولی با گذر زمان آدم میبینه تموم چیزایی که تو خواب دیده اتفاق افتاده !

الان که دارم این پست رو مینویسم به خوابی در 15 سالگیم فکر میکنم که تا امروز زندگیم رو برام ترسیم کرده بود . چهره های مهمی که در طول این سالها برام تاثیرگذار بودند و خطی که برام ترسیم شده بود رو پررنگ میکردند یا شکل میدادند؛ در خواب بهم نشون داده بودند.

اما آخر اون خواب من  به مسیری رفتم که دیگه انتهاش معلوم نشد ! رفتم به دنبال کسی که حتی رنگ لباساش هم یادمه و کیفیت راه رفتنش ! ( این برای من که همیشه خوابام رو فراموش میکنم خیلی جالبه )

یعنی الان در عمرم در نقطه ای ایستادم که دیگه نمیتونم تصوری از آینده ام داشته باشم ! 

نگرانم؟ نمیدونم !

خیالم راحته ؟ اینم نمیدونم !

کلا در وضعیت ابهام قرار دارم... آیا این معنیش میتونه این باشه که ازین به بعد قراره اتفاق سرنوشت سازی در زندگیم بیفته یا اینکه قراره نقطه پایان گذاشته بشه؟ نمیدونم !

البته دومی خودش یه اتفاق بزرگه برای هر کسی . فقط من ازش ترس دارم. دنیای ناشناخته ای که قراره باهاش روبرو بشم چی جوریه؟ چه ماجراهایی برام اتفاقا میافته؟ از پسش بر میام؟ چه حس و حالی دارم؟ راستش الان کمی نگران شدم :))

اگر بطور عادی بهش نگاه کنم یه جور هیجان کشف دنیاهای ناشناخته توش موج میزنه ولی اگر بخوام از دیدگاه قرانی بهش نگاه کنم  نگرانی شدیدی به این هیجان غلبه میکنه و  من برای دلداری خودم ... شایدم برای فراموش کردن اصل قضیه  ... به این فکر میکنم که خدایی دارم که از همه مهربانانی که تا به حال دیده یا شنیده ام مهربانتر است هرچند من بنده خوبی نبوده ام.

یکی از دوستان به من میگه خیلی احساس گناه دارم و دائم در موردش صحبت میکنم . شاید منظورش اون احساس گناهیه که روانشناسا در موردش حرف میزنن و میگن باید از بین بره !  ولی حس گناه من در واقع بیشتر احساس کوتاهی کردن در چیزایی که خداوند بهم فهمش رو داده و من فقط بخاطر تنبلی از انجامش سر باز زدم :(

یه جورایی حس میکنم عمرم رو که تنها سرمایه این دنیام بوده تلف کردم و این رنجم میده و به نظرم طبیعیه !

حالا شایدم نقطه پایان دیرتر برسه و من هنوز فرصت داشته باشم !قلب

امیدورم اینطوری باشه ...

به هر حال برای هر دو حالت ممکنه ای که بهش فکر میکنم ؛ برام دعا کنید.

 

درگوشی:

- اگر چیزی از حرفای امروزم دستگیرتون نشد عذرخواهی میکنم !

 

/ 11 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زاهارا

من یکی کاملا درک کردم بیا هیدرا توکه داری به اون سفر فکرمیکنی منم که خرجم داره بالا میره واصفهانیم هستم توهرچی داری بهم ببخش عوضش راهت اسونتر میشه خخخخ [زبان]ببخش شوخی کردم زیاد حالم خوب نیس توبذار روی اون حساب [قلب]این اپیدمیه گاهی یکی دوبارددرماه سراغ منم میاد

بانوی شرقی

مثل فیلمای هری پاتر میمونه که از یه جایی به بد دیگه معلوم نییس چه اتفاقی میوفته :))))

سلام وعصر بخیر خدایی من که چیزی از حرفات نفهمیدم

ولی این میدونم همه ماه به دعا نیازمندیم

Mr chapool

ای بابا چرا جدیدا همه زدن توو خط مرگ ؟!؟! بابا ما جوونیم آرزو نه آرزو هم نداریم [خنثی] خواسته ها داریم![نیشخند] ینی واقعا شما هیجان داره براتون ؟

پژمان

سلام مادر خانمی عزیز منم گاهی برام اتفاقاتی میوفته که قبلا اون ها رو در خواب دیدم. این ها به نظرم بهترین دلیل اثبات وجود روح و سیر مکانی و زمانی اون هست. و در خصوص تلف شدن عمر، منم گاهی این حس بهم دست میده و شدیدا از خودم نا امید میشم.ولی برمی گردم و به عقب نگاه میکنم. میبینم چیزهایی که امروز دارم آرزوهای دیروزم بوده. به هر حال توکل به خدا و التماس دعا

حسین ت.نیا

سلام استاد یک سلام بعد مدت های طولانی! والا منم گاهی به مواردی که شما بهشون فکر می کنید فکر می کنم راستش نمیدونم دقیقا چی پیش قراره بیاد چه الان چه بعد گذاشتن نقطه پایان این دنیام و من هم مثل شما دلشوره دارم با این حال فقط امیدوارم همین

زاهارا

سلام دختر کجایی هیدرا کجاست 1/رفته د دری2/پولدارشده 3/ارتقاشغلی پیداکرده درحدوزارت علوم4/نتش قطع شده 5/سایرگزینه ها 6/اخه به زاهارا چه دلش میخواد نیاد اینجا

نغمه

سلاااام هیدرای عزیزم فکر به اون دنیا و اتفاقاتش فک میکنم برای همه همینجور یه ترسی رو داشته باشه... اونم به قول خودت به خاطر کوتاهی کردن در قبال خودمون... انشالله که اولا عمرت حالا حالاها به این دنیا باشه چون زوده برای رفتنت و بعدها که پیر شدی و خدا خواست ببرتت این ترسه هم بریزه[نیشخند] سلامت باشی مامان خوشگلم[بغل][قلب]

نغمه

چشممممممممممممممممم حتمن[بغل][قلب]