مخدر !

آدم ها دوست دارن در چیزایی که بهشون علاقمندن ، بهترین ها رو تجربه کنن .

هرکس به فراخور باورمندی ای که نسبت به توانایی های خودش  داره تلاش میکنه و به تناسب تلاشش هم به یه سطحی از دلخواهش میرسه  ...

یکی از جاهایی که  تفاوت های آدما به نمایش درمیاد ، همینجاست.

دو - سه سالی بود که میخواستم ملحفه و روبالشی وسایل خواب مهمونام رو عوض کنم ولی دائم به تعویق می انداختم . یعنی همیشه مشغله های دیگه ام رو ترجیح میدادم و چون کم پیش میاد اقوامی که باهاشون رودربایستی دارم شب پیش ما بمونن خیلی در اولویت نمیدیدم که انجامش بدم  تا اینکه امروز با خواهرم به یکی از مراکز بزرگ خرید ملحفه و روبالشی و اینا رفتیم. کل پاساژ رو چندین بار گشتیم و آخرشم من فقط دو تا چیز تزئینی برای خودم خریدم و هیچکدوم چیزی رو که بخاطرش اونجا رفته بودیم رو انجام ندادیم! خواهرم هیچکدوم از طرحای متنوع  رو نپسندید و من هم انقدر سرم به دیدن ترمه های سرمه دوزی و سنگ دوزی شده گرم شد که تمام وقتم رو صرف تماشای اونا و تحلیل رنگاشون با ست مبلمان خونمون گذروندم و آخرشم به این نتیجه رسیدم که بهتره پارچه موردنظرم رو بدم برام سرمه دوزی کنن به جای اینکه از رومیزی های آماده استفاده کنم !

هیچی دیگه وقتی دیدم وقت تمومه و باید برگردیم من ازینکه نتونسته بودم ترمه های مورد علاقه ام رو پیدا کنم دلخور بودم و خواهرم هم از طرحا و جنس ملحفه ها ناراضی بود ! نیمه راه برگشت بودیم که ازم پرسید " تو چرا ملحفه نخریدی خب ؟ "  یادم افتاد که من اصلا برای همین رفته بودم اونجا !!!

باقی مسیر تا خونه به اظهار تعجب از فراموشی و غفلت عجیب من از هدف اصلی ام گذشت و دستمایه ای شد برای خواهرم که دائم بهم بگه " تو همیشه تو یه جای دیگه هستی و هیچوقت حواست جمع نیست " !

حالا قضیه امروز چندان مهم نبود ولی وقتی با دقت به فعالیت های این همه سال از زندگیم توجه میکنم میبینم بخش بزرگی از زندگیم دنبال چیزایی بودم که اصلا ضروری نبودن و فقط لذت بصری یا چیزایی در همین حد داشتن !  و من تقریبا همیشه از هدف اصلی زندگیم غافل بودم و کلا یادم رفته که اون وقتا که جوون و پاک بودم و هنوز در گیرو دار ارتباطات اجتماعی غرق نشده بودم ؛ چقدر هدف های عالی و انگیزه های تحسین برانگیز برای زندگیم داشتم . احساس میکنم مغبون شدم و نمیدونم فرصتی برای جبران هست یا نه ؟  دیگه به خودم اطمینان ندارم که میتونم به این هشدارهای گاه  و بیگاه وجدانم اعتماد کنم و دوباره یادم نره باید چکارایی بکنم و چکارایی نکنم ! حقیقتش احساس میکنم حتی از نظر جسمی هم دیگه توانی ندارم تا مبارزه کنم و چیزایی که مطلوبمه به دست بیارم :(

اگر چه امروز به خنده و شادی گذشت ولی وقتی تنها شدم و به این چیزا فکر کردم حسابی دلم گرفت. 

نمیدونم اگر خدا نبود که قدرت جبران خرابکاریای ما رو داره چطوری دوباره امید رو برای خودم ایجاد میکردم؟!

من هنوز به بهبود حالم امیدوارم ! البته بیشتر از خودم و همتم ، به لطف و مهربانی و توانایی خدا امید بستم . 

 

درگوشی:

- خوش به حال همه اونایی که هدف رو لابلای زندگی گم نکردن . 

-  بهترین هدف شما توی زندگیتون چی بوده و چقدر بهش رسیدین؟

 - یکی به من بگه چرا من انقدر به سرو م. ش.ر.و.ب در جمع های فامیلی حساس شدم ؟ دیگه رغبتی به مراوده با خیلیا ندارم !

- دل تنگ افراد و چیزایی هستم که امروزه به نظرم افسانه میان !

/ 10 نظر / 5 بازدید

سلام وشب بخیر خودت خیلی دست کم میگیری داشته های منحصربه فردی داری که شاید دیگران ارزوی اونها داشته باشند الحمداله انسان مفیدوباکمالاتی هستی خدای مهربونی داری که خیلی هوات داره

بحث سرو اون موضوع جدی نگفتی؟باورش برام مشکله...

ولی اگه من در موقعیت این شکلی قرار بگیرم سعی میکنم صورت مساله پاک کنم

مريم

سلام وقتي دبيرستاني بودم يادمه خيلي به اين موضوع (هدف زندگي) فكر ميكردم هر خواستگاري ميومد مي پرسيدم بزرگترين هدفت تو زندگي چيه اصلا واسه چي زندگي ميكني؟ و پاسخ خودم رسيدن به قرب الهي بود و از ته دل اينو مي خواستم اما حالا در عنفوان 40 سالگي تنها چيزي كه يادم نمي مونه هدف خداوند از خلقتمه خيلي غم انگيزه يه جا گفته بودي از 40 به بعد رنگ و بوي اصلي زندگيت همونه كه توش هستي خيلي دردناكه همش به مهمونداريو بچه داريو خونه داري فكر كني خدا خودش به دادمون برسه

امید

سلام واقعا چقدر بده اینجوری .... [ناراحت]

امید

شایدم یادت نره اما چون نمی تونی دیگه بدستش بیاری مجبوری بی خیالش بشی!

رها

هدف من اینه که بهم خوش بگذره و کاری کنم که اطرافیانم هم از زندگی شون لذت ببرن. می دونم خیلی چیپه ولی همینه دیگه [خمیازه]

آدم زاد

سلام بر مادر همیشه حواس پرت خودم[گل] حواس پرت؟ بله حواس پرت [عصبانی] وقتی یادت میره یه پسر گوشه یه شهر غریب داری که چشم به راهه عیده که مامانش رو ببینه، حواس پرتی خو. باید بزارمت خونه سالمندان[نیشخند] راستش هدفم آدم بودنه[مغرور] ولی خوب چون یه هدف خیلی دور و درازه فعلا بهش نرسیدم[فرشته] در ضمن من با کسی که مشروب بخوره یا به قول شما تو مهمونیهاشون سرو کنه کلا قطع رابطه میکنم. کسی که برای ارتباطش با خالق هستی ارزشی قائل نیست چطور میتونه برای من ارزشی قائل باشه. امل و عقب مانده هم خودشونن با هفت جد و آبادشون. زمونه عوض شده و این حرف ها هم اراجیفه برای اینکه گناهشون رو سرپوش بزارن. بله ما اینطور خانواده ای هستیم[خنده] مامان وبلاگ من برق داره یه سر بهش نمیزنی؟[عصبانی]

زاهارا

این جور نوشته هات همیشه به منم تلنگر میزنه همیشه بعد از خوندنش کلی میرم تو فکر