اسیر ذهن!

یکی از نشانه های انسان های قدرتمند و با اعتماد به نفس اینه که تسلیم نیروی اوهام و خیالات و تصورات صرف خودشون نمیشن!

همون نیروی موذیِ زمزمه گری که دائم در گوش انسان حرف میزنه و وادارش میکنه که از گفته ها و رفتار های دیگران برای خودش یه داستان ببافه و بر اساسش واکنش نشون بده!

حکمای قدیم بهش میگفتن " قوه ی وهمیه " !

به نظرم اسم مناسبیه ... چون اساس این نیرو بر بافته های بیخود و خیالات و برداشت های فردی استواره!

هر چه انسان ضعیفتر باشه این نیرو در وجودش بیشتر سلطنت میکنه.

همون وقتی که داریم توی ذهنمون کسی رو میکشیم و له میکنیم و انتقام میگیریم  ، درست در همون لحظه،  ممکنه که اسیر دست این نیروی ذهنی شده باشیم !

باید از خودمون بارها بپرسیم که چرا نسبت به فرد خاصی تا این حد نیروی منفی در ذهنمون تلنبار شده ؟ چرا این احساس منفی انقدر روزهامون رو با خشم و اندوه همراه کرده ؟ به نظرم اگر دچار این وضعیت شدید برید به دیدن  طرف مقابل !

دیدار حضوری و ادب حضوری که دو طرف سعی میکنن به عنوان میزبان و میهمان رعایت کنه؛ به سادگی میتونه یخ فیمابین رو آب کنه و راحتی خیال ایجاد کنه و چه بسا لحظات شیرینی هم ایجاد بشه ! مگر اینکه واقعا آدم کم هوشی این وسط نتونه ازین فرصت استفاده ی خوبی بکنه و یا اینکه متاسفانه خباثتی که در درونش موج میزنه اجازه نده ادب و گذشت رو بکار ببره .

 

درگوشی:

- اگر رنجش شما از دیگران بر اساس رفتار های غلط او باشه و نه زائیده ی خیالات شما ؛ چه روش برخوردی رو در پیش میگیرید؟

- لطفا در مقام ناصح اجتماعی توصیه نکنید! تجربه های عینی و عملیتون رو بگید ... موفق یا غیر موفق !

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم بانو

بستگی داره؛ اگه رنجش از طرف شخصی باشه که خیلی برام مهمه سعی میکنم ازش بگذرم اما شاید پس زمینه ذهنم همیشه یادم می مونه شاید؛ و اگر کسی باشه که خیلی تعاملات نزدیک نداشته باشم باهاش؛ سعی میکنم ازش فاصله بگیرم و خیلی خودمو اذیت نکنم[چشمک]

آزاده

من معمولا خودم رو جای او ، مشکلات و عقده های درونی و گره های روحی او می گذارم . یک قانون طلایی در روانشناسی وجود دارد و آن این است که برای آرام شدن از رفتارهای آزار دهنده دیگران به شکلی با گذشته آنها یا زمان حال پر از مشکل آنها ارتباط برقرار کنید وقتی دریابید که با چه مشکلات و دردسرها و گرفتاری هایی مبارزه می کنند و چه اندازه رنج می کشند و ناتوانند به سرعت آنها را درک کرده و آرامشی باور نکردنی شما را احاطه می کند ... من تجربه این مورد را درباره یکی از دوستانم که با کلام نیش دارش همه را می آزرد داشتم و گذشته اش برایم آشکار کرده که علت این همه دگرآزاری چیست .

خاطرات یک آتش نشان

سلام فقط من خوبی عزیز سال نو مبارک خیالت راحته راحت باشه جای دیگه نمی نویسم راسش دارم خاطراتمو ویرایش میکنم تا اگه خدا خواست و پول دار شدم کتاب شه ممنونم که سر میزنی

مریم بانو

خب سعی می کنم در عین حال که بهش نشون میدم از حرکتش یا حرفش آزرده شدم (بیشتر غیر مستقیم) زود هم سعی می کنم این رفتارشو فراموش کنم.یه جورایی سعی میکنم عملشو خیلی جلو چشمش نیارم اما همون اشاره هم کار خودشو بکنه و بدونه که رنجیدم از رفتارش. [لبخند]

آزاده

خوب من در ارتباط با دوستان اگر خیلی صمیمی باشه و دوستش داشته باشم گذشت می کنم ولی اگر رفتار خیلی بد باشه و نتوانم گذشت کنم تذکر می دهم یا کمی ازشون فاصله می گیرم بعد می بینم که یا معذرت خواهی می کنند یا با یک رفتار خوب جبران می کنند . در مورد افراد دورتر فاصله می گیرم که یا شخص می فهمد یا باز هم ادامه می دهد که اگر ادامه دهد چون فاصله گرفته ام آزارش یا کمتر است یا اصلا حس نمی کنم درضمن زیاد هم مهم نیست و بی خیال میشم . در مورد اقوام گذشت می کنم یا بهتره بگم تحمل و کمی گله همین . البته رنجش از جانب نزدیکان دردناکتر است اما بالاخره چون دوست داشتن هم زیادتره ادم زودتر یادش می ره یا خودش را با رفتارشون سازگار می کنه ...

رضا.م

من نه کاری می کنم نه چیزی میگم ..راست افق رو میگیرم و میرم !

کوه استوار

بستگی داره به طرف مقابل با بعضی هاشون میشه حرف زد و رنجش رو از بین برد و یه جوری به هر حال حلش کرد که حداقل ناراحتی تو دل آدم نمونه. واسه این دسته، باهاشون حرف میزنم ولی بابعضی از افراد نمیشه حرف زد. چون همیشه فقط خودشون رو میبینن. یعنی اگر حرف بزنی اعصابت بیشتر خورد میشه و بیشتر رنجش پیدا میکنی. چون به جز حرف و رفتار خودشون هیچ چیزی درست نیست و به حق و ناحق سر حرف خودشون میمونن. با این دسته افراد کاری ندارم. در واقع بیشتر ناراحتیه تو دلم میمونه. ویا اینکه فراموشش میکنم ولی سعی می کنم در رفتارم با اون فرد تجدید نظر کنم. بعضی از افراد هم هستن که وقتی که باهاشون حرف میزنی و میخوای مشکل رو حل کنی، با خودت که صحبت می کنن همش میگن حق باشماست ولی بعد پشت سر آدم هزار نوع داستان در میارن. با این افراد هم کاری ندارم و سعی می کنم در رفتارم با اون فرد تجدید نظر کنم.

محمد

همش یاد خونواده شوهر افتادم ُ نیمدونم چرا؟ --- تجربه ای ندارم[خرخون]

محمد

نه یاد خونواده شوهر شما افتادم[نیشخند]

محمد

بعضی پستها خیلی picture آست