عزیزترین عزیزانم !

سالهاست که وقتی شرایط خاصی برام پیش میاد که دچار دغدغه میشم یا می رنجم ... حس تنهایی میکنم ... دچار تردید میشم و  چیزایی از این قبیل که حس میکنم در تنگنا قرار گرفتم و باید به جایی پناه ببرم تا آروم بشم ؛ قرآن رو باز میکنم و اولین آیه رو در اول صفحه ای که باز کردم رو پاسخ خدا به التهابم میدونم ! نمی دونم این کارم درسته یا نه؟!! یعنی توصیه ای در این مورد نشنیدم و یک حرکت و رفتار خودجوش ! بوده. بنابراین نمی تونم به دیگران توصیه اش کنم ولی برای خودم حجته و خیلی تکلیفم رو در اون شرایط روشن میکنه.

عده ای از دوستانم میدونن و عده ای شاید هنوز در جریان نباشن که مامان خانمم این روزا در حال گذروندن پروسه درمانی هستن برای دو مورد! یکیش تنگی کانال نخاعی کمرشون که باعث شده در راه رفتن مشکل داشته باشن و دوم هم یه ضایعه ی مغزیه که باعث کندی حرکت ایشون شده.

در یکی- دو ماه اخیر به شدت تحت فشار بودم نه بخاطر مراجعه به پزشک و کارای تشخیصی و یا درمانی دیگه ، بلکه بخاطر اینکه از نظر احساسی و عواطف به شدت تحت فشار بودم و بدون اغراق میتونم بگم حتی یه روز هم نبوده که چشمام از اشک خیس نشده باشه ... کلا همش یه بغضی رو در گلو دارم که با کوچکترین اشاره ای با جوشش اشکای چشمم همراه میشه !  افسرده نشدم و مطمئنم این دوران میگذره ولی خیلی دچار استرس و رقت قلب شدم.

احساس میکنم مادرم مثل شیشه ای شدن که من باید خودم رو دورش بپیچم تا از آسیب های احتمالی محافظتشون کنم. مادرم همه ی دنیای منه. لطف خدا به منه. آرامش دهنده ی منه.نفیس ترین امانتیه که خدا بهم داده و من باید ... باید هر چی در توان دارم انجام بدم تا از گزند و آسیب محافظتشون کنم. برام خیلی خیلی ناگواره که بیماری و ناتوانیشون رو ببینم و بعد حس کنم احتیاج و نیازشون به ما ، داره آزارشون میده و براشون نگرانی ایجاد کرده.

خلاصه در این شرایط تنها پناه و ملجأیی که باهاش احساس آرامشم رو دوباره به دست میآوردم خداوند بود و طبق معمول و البته بیشتر و خالصانه تر از قبل دعا میکردم که خداوند پدر و مادرم رو حفظ کنه و سلامتی و عزت پایدار بهشون بده تا اینکه به فکرم رسید قرآن رو باز کنم و پاسخ خداوند رو به زعم خودم بشنوم.

آیه ای که اومد برام بسیار قابل تامل بود. آیه ای که در اون حضرت خضر ع دلیل سوراخ کردن کشتی رو ، محافظت کشتی از دست غارتگران ذکر میکنه که دنبال کشتی های سالم هستن و حضرت خضر با سوراخ کوچکی که ایجاد کردن در واقع اون سرمایه رو حفظ کردن.

خدایا ...

 

درگوشی:

- وقتی نگران چیزی هستم نمیتونم به چیز دیگه ای فکر کنم. این روزا بزرگترین دغدغه ام ، مامانمه!

- میخوام کل این روزا رو براتون تعریف کنم و روزهای آینده هم از همراهیتون استفاده کنم. تنها بودن در مواقعی که انسان نگرانه خیلی سخته.

- براتون توضیح میدم چه کارهای درمانی تا به حال انجام دادیم و نتیجه هاش چی بوده . شاید براتون جالب باشه و شایدم کسی بتونه از این مطالب استفاده کنه !

- جشن پیروزی انقلاب اسلامی ، جشن ملی ایرانی ها ، مبارکتون باشه.

/ 8 نظر / 2 بازدید
خواهر طوفانی

امیدوارم حالشون به زودی خوبِ خوب شه ... ... معلم دینیم امروز میگفت ... حتی اگه مریضی از عزیزانتون هم هست دعا کنید که هر چی به صلاحشه پیش بیاد ... حرفش منطقی اومد به نظرم ... ولی اصلا ! با احساسم جور در نمی یاد ! ... بی ربط بود ! من یهو یادم اومد !

رضا.م

وا ؟ این خواهر طوفانی بود همچین جمله ای گفت ؟ ببین سبد کالا چیکار کرده ..همه رو فیلسوف کرده !! [نیشخند]

رضا.م

همین دیگه ..همین که خواهرمون گفت ! هر چی صلاحه پیش بیاد ..امیدوارم که ته ش خوب باشه ..سلامتی و سر پا بودن ..این روزا هم میگذره ...همین کنار هم بودن رو قدر بدون .. دنگ ... دنگ لحظه ها می گذرد آنچه بگذشت نمی آید باز قصه ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز مثل این است که یک پرسش بی پاسخ بر لب سرد زمان ماسیده است تند بر می خیزم تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز رنگ لذت دارد آویزم آنچه می ماند از این جهد به جای خنده ی لحظه ی پنهان شده از چشمانم و آنچه بر پیکر او می ماند نقش انگشتانم دنگ ... دنگ فرصتی از کف رفت !!! " سهراب سپهری "

رضا.م

از منشی دکترا هم بیشتر بنویس ! خصوصا از مجرداش ![نیشخند]

خواهر طوفانی

تولد سال 89 ی خواهرم ، همین شعر سهراب رو توی کازتی که درست کردم نوشته بودم ! یادش بخیر ...

خواهر طوفانی

هیدرایی ، راستش خودمم نمیتونم[خنثی] معلومه هممون به سلامتی و سر پا بودن حتی یه درجه کمتر دلمون نمیخواد ! من که فرسخ هااااا دورم !

مریم بانو

امیدوارم بزودی سلامتی کاملشونو به دست بیارن. خداوندا! پدر و مادرمان را سالم و سلامت حفظ کن.